بررسی قراردادهای صلح ایران پیش از اسلام

صلحی برای جنگ

فرزانه ابراهیمزاده

 

«صلح»، قرارداد صلح، پیمان ترک مخاصمه، پیمان عدم تجاوز و غیره، واژگانی هستند که در مقابل حقیقتی به اسم جنگ قرار می‌گیرند؛ حقیقتی که در مقابل منطق گلوله و آتش می‌ایستد و جلوی از دست رفتن جانها و سرزمینها را می‌گیرد.

واژه‌هایی که با شنیدن نامشان ذهن بی‌اراده به سمت کنوانسیونها و مجمعهایی می‌رود که بعد از جنگ جهانی‌های بزرگ شکل گرفتند و هدفشان این بود که مذاکره را به جای شلیک گلوله و صلح را جای جنگ بگذارند. هدفی که تاریخ صد و چند ساله اخیر نشان می‌دهد که در جاهایی مانند عراق و افغانستان و سوریه و یمن ناتوان مانده اما توانسته تا حدی از مرگ آدمهای بی‌گناه دیگری در جهان جلوگیری کند.

تاریخ ایران و جهان اما گواهی می‌دهد که ماجرای صلح و مذاکره برای مقابله با جنگ فراتر از یکصد سال اخیر و این کنوانسیونهاست. پیمانهای صلح‌ که هرچند تعدادی که در منابع به ما رسیده از شمار جنگها بسیار محدودتر است، اما توانسته جلوی یک تیر و از دست رفتن حتی یک جان را بگیرد. اما این پیمانهای صلح بویژه در ایران در طول تاریخ چه روندی را طی کرده و چگونه عمل کرده است؟ این پرسشی است که در این مجال چندصفحه‌ای با هم مرور خواهیم کرد.

پیش از اینکه بخواهیم وارد بحث شویم، شاید بد نباشد بگویم که مرور تاریخ صلح و قراردادهای صلح در کشوری مانند ایران که پیشینه تمدنی طولانی دارد، کاری هم آسان و هم سخت بود. کار سختش اینجا بود که برای نوشتن این مطلب باید به کل تاریخ ایران تسلط داشته باشی که این امر تقریبا محال است و امکان ندارد کسی ادعا کند که تسلط بر تمام دوران تاریخ ایران دارد. شاید به همین دلیل گستردگی بخشی از تاریخ که به تاریخ میانه معروف است و دوران بعد از فتح ایران توسط اعراب مسلمان تا بازگشت ایران به مرزهای کهن، یعنی دوران صفویه در این پژوهش در محدوده همان سال‌های ۱۲ تا ۴۰ هجری باقی می‌ماند و به آن پرداخته نمی‌شود. اما کار آنجا ساده می‌شد که تعداد این قراردادها در تاریخ ایران آن‌قدر زیاد نبود که در هم گم شوند و تقریبا هر جایی ردی از صلح‌نامه‌ای بود، تاریخ با نور گسترده آن را روشن کرده بود.

 

قرارداد پسر صلح روی خاک رس

در روزهای آخر اسفند ۱۲۷۵ خورشیدی؛ یعنی همان سالی که ناصرالدین‌شاه قاجار به تیر میرزا رضای کرمانی در زاویه مقدسه عبدالعظیم پس از ۵۰ سال ترور شد، «هرمز رسام»، باستان‌شناس آشوری‌الاصل بریتانیایی در پی یکی از دیوارهای زیگورات مردوک به نام «اسگیل» در تپه عمران در منطقه عراق امروزی با استوانه‌ای از خاک رس پخته رو‌به‌رو شد؛ استوانه‌ ۲۲ سانتی‌متری با پهنای ۱۱ سانتی‌متر که او در کتابش آن را مهمترین کشفیات دورانها نام گذاشته بود. استوانه‌ای که زمانی که به دست «هنری راولینسون» سپرده شد، معلوم شد متن آن ۲۵۰۰ سال پیش به دستور کوروش دوم یا همان کوروش کبیر هخامنشی نوشته شده است. از همان ابتدا هم معلوم بود که قرار است درباره منشور کوروش یا استوانه کوروش صحبت ‌کنیم که در اسناد رسمی قدیمی‌ترین سند حقوق بشر نام گرفته است. نگاهی به متنی که «هنری راولینسون»، شرق شناس بریتانیایی و بعد از او سایر پژوهشگران از این کتیبه ترجمه کردند، نشان می‌دهد که افزودن نام منشور حقوق بشر به این کتیبه بیشتر خوانش امروزی است و در حقیقت این استوانه خاک رسی صلح‌نامه‌ای رسمی میان کوروش پادشاه پارس با مردم بابل است. این منشور بهترین نمونه از صلح‌نامه بود که پادشاه نیرومند را به‌عنوان بازگرداننده نظم و پیام‌آور صلح به جهانی آشوب‌زده نشان می‌دهد.

کوروش بعد از فتح بابل که گویا به درخواست مردم بود، به سربازانش دستور داد که با آرامش وارد شهر شوند و به احدی از مردم آسیب‌ نرسانند. او بعد از آن گویا با کاهنان معبد مردوک این پیمان را بست. در بند ۱۵ این کتیبه آمده است که این خواست مردوک بود که به سوی شهرش برود و مردم را از دست «نبونید» نجات دهند. در بند ۲۴ این کتیبه تاکید شده که اجازه ندادم سپاهم در بابل و سومر و آکد هراس‌آفرین باشند. او در این پیمان از مردم می‌خواهد که آزادانه خدایان خود را ستایش کنند و این قول را به مردم می‌دهد که آنها را برده خود نمی‌کند و اجازه نمی‌دهد تا بیگاری بکشند.

اما منشور کوروش بر اساس منابع قدیمی‌ترین صلح‌نامه‌ای نبود که میان مردم یک سرزمین و حکومت داخل فلات ایران بسته شد؛ صلح‌نامه‌هایی که به‌نوعی به بنیانگذار هخامنشیان بی‌ربط نبوده است. شاید به استناد همین روایت‌ است که بتوان او را «فرزند صلح» نامید.

«هرودوت»، مورخ مشهور یونانی در کتاب تاریخ خود از صلح‌نامه‌ای نام می‌برد که پیش از تولد کوروش امضا شده است. در حدود ۵۸۵ قبل از میلاد میان مادها و لیدی جنگ سختی درمی‌گیرد. جنگی که می‌رفت تبعات سختی داشته باشد؛ اما یک عارضه طبیعی جلوی جنگ را می‌گیرد. بر اساس نظر هرودوت درست در روزی که قرار بود جنگ آغاز شود – یا در میانه جنگ – کسوفی بزرگ رخ می‌دهد و دو طرف جنگ این را بدشگون می‌دانند. پس صلح‌نامه‌ای میان «ایختوویگو»، پادشاه ماد و پادشاه لیدی امضا می‌شود و جنگ به پایان می‌رسد. این داستان دو روایت موازی دارد. یکی اینکه در همین سال است که کوروش به دنیا می‌آید، اما برخی دیگر از منابع می‌گویند بعد از این صلح‌نامه ایختوویگو با شاهزاده خانم لیدیایی ازدواج می‌کند. حاصل این ازدواج دختری به اسم «ماندانا»ست. دختری که بر اساس صلح‌نامه‌ای دیگر میان ایختوویگو و کوروش اول حاکم «انشان» به همسری کمبوجیه پسر او درمی‌آید و حاصل این ازدواج پسری به اسم «کوروش» است.

کوروش بعد از فتح بابل هم دست به نوشتن صلح‌نامه‌های دیگری زد. دو کتیبه در جنوب بابل به دست آمده که هر دو روی خشت نوشته شده و نشان از پیمانهای صلح او دارد. در یکی از این کتیبه‌ها که در «اور» کشف شد، او را فاتحی خارجی و مهربان و شاه انشان خواندند که در بابل صلح برقرار کرد و در کتیبه دیگری که در «اوروک» کشف شده او را حامی مردوک دانستند.

در متون یهودیان نیز کوروش پیام‌آور صلح آمده که یهودیان سرگردان را به «اورشلیم» بازگرداند و با آنها پیمان صلح امضا کرد. در کتاب «عزرا» آمده که کوروش از آنها خواست تا خانه خدا را در اورشلیم بسازند و قربانی کنند و هزینه آن را دربار ایران خواهد داد.

البته به نظر می‌رسد این صلح‌طلبی خواست کوروش بوده است. هرچند کمبوجیه پسر کوروش هم تلاش می‌کند جای پای پدر بگذارد، اما به نظر موفق نیست. داریوش اول که جانشین کمبوجیه می‌شود هم به نظر تلاش زیادی می‌کند تا جایگاه کوروش را به دست بیاورد؛ تلاشی که در جاهایی مثل همراهی با مردم بابل و به دست آوردن اعتماد کاهنان معبد مردوک و معابد مصری و رفتار با یهودیان موفق است و به استناد مهمترین سندی که از خود او به جای مانده، یعنی کتیبه بیستون موفق نیست و بخشی از سلطنتش به سرکوب شورشها و جنگها می‌انجامد؛ جنگی که تا پایان دوران هخامنشی ردی از آنها هست.

 

پارتیزانها در برابر لژیونرها

اشکانیان هم جانشین جانشینان اسکندر بودند و هم سلسله‌ای که به سیطره ۲۰۰‌ساله بیگانگان در ایران پایان دادند، اما این سلسله که چهار قرن در ایران حکومت کرد، مهمترین بدشانسی‌اش این بود که جای خود را به ساسانیانی داد که خیلی دل خوشی از آنها نداشتند. شاهان ساسانی بخشی از خدای‌نامه که درباره اشکانیان بود را از بین بردند. این رفتار شاهان ساسانی باعث شد تا اطلاعات ما از دوران اشکانیان برای قرنها کم و محدود باشد؛ هرچند ساسانیان با همه تلاشی که برای محو اشکانیان کردند یک نکته را از یاد برده بودند و آن ‌هم نبردهای پی‌درپی پیروزمندانه پارتیان با رومی‌ها بود. مهمترین جنگ نیز نبردی به نام «حران» بود که سپاه «ارد» اول به فرماندهی «سورنا»؛ سردار بزرگ ایرانی برابر «کراسوس» انجام داد. جنگی که در نهایت به امضای پیمان صلح میان رومی‌ها و ایرانی‌ها منجر شد. بر اساس روایت منابع رومی فرهاد سوم یا اشک یازدهم توسط فرزندانش ارد دوم و مهرداد سوم کشته شد و بعد از آن مهرداد سوم به‌عنوان اشک دوازدهم به تخت نشست، اما دو برادر خیلی زود علیه هم شوریدند و مهرداد که شکست‌ خورده بود به رومیها پناه برد، اما «سورنا» سردار ایران او را از «سلوکیه» پس گرفت و اعدام کرد و «ارد دوم» به‌عنوان «اشک سیزدهم» به تخت نشست. در این زمان بود که «کراسوس» یکی از فرماندهان سه‌گانه روم و فرماندار سوریه به حمایت از «مهرداد» در سال ۵۳ قبل از میلاد به سمت ایران حمله کرد و در منطقه حران که جنوب غربی ترکیه امروزی است، وارد جنگ شدند. سورنا سپاه ایران را با یکهزار سرباز سواره و ۹ هزار کماندار در مقابل سپاه بزرگ کراسوس با هفت لژیون قرار داد. اشکانیان با تکیه بر تکنیک جنگی تعقیب و گریز که به نام آنها در تاریخ به جنگ «پارتیزانی» معروف شده، توانستند سپاه کراسوس را شکست دهند. کراسوس در این جنگ کشته شد. مرگ کراسوس ضربه مهمی به ارتش روم زد و به یکی از بزرگترین شکستهای سپاه روم تبدیل شد. سنای روم برای جبران این شکست حاضر شد تا با پادشاه ایران پیمان صلحی را ببندد. این پیمان تنها پیمان صلح میان روم و اشکانیان نبود.

یکی از پیمانهای صلح در زمان «بلاش» یکم بیست‌و‌دومین پادشاه اشکانی بود که در سال ۵۱ میلادی به سلطنت رسید. دوران بلاش همزمان بود با سال‌های پر از آشوب در ایران. جنگ‌های طولانی با همسایگان و مشکلاتی که در ارمنستان پیدا کرده بودند و در نهایت جنگ و فتح ارمنستان از یک سو و طاعون و وبا و قحطی از سوی دیگر، ایران را دچار هرج‌ومرج کرده بود. رومیها که از تسخیر ارمنستان ناراحت بودند، درصدد زمانی بودند که این سرزمین را اشغال کنند که شورش در گرگان این فرصت را به آنها داد. ارمنستان به دست رومیها رسید. بلاش پس از سر و سامان دادن به اوضاع داخلی به ارمنستان حمله کرد و آنجا را بازستاند. پس از شکست دادن رومیان، آنان وارد مذاکره با ایران شدند و حاکمیت ایران بر ارمنستان را به رسمیت شناختند؛ به این شرط که «تیرداد» برادر بلاش تاج شاهی خود را از دست امپراتور روم بگیرد. تیرداد پس از توافق میان ایران و روم، به سمت روم روانه شد و تاج خود را از امپراتور روم دریافت کرد. پس از این بود که قرارداد صلح میان ایران و روم به مدت ۵۰ سال بسته شد؛ ۵۰ سالی که در نهایت به دوره بعدی، یعنی دوران سلسله ساسانیان پیوند خورد.

 

صلح جاویدان انوشیروان

«اردشیر اول» یا همان «اردشیر بابکان» با آنکه موبد و نگهبان آتشکده بود، اما از همان ابتدا سر جنگ داشت و اهل صلح و پیمان بستن نبود. او حتی برادرش «شاپور» را که به همراه پدرش خیزش به سمت حکومت را آغاز کرده بود، به مبارزه طلبید. شاید همین مبارزه‌خواهی بود که او را رو‌بروی «اشک بیست‌و‌پنجم» یا «اردوان پنجم»؛ آخرین پادشاه اشکانی قرار داد. اما بعد از آنکه در نبرد «هاترا» در برابر «الکساندر سوروس» شکست خورد، کناره‌گیری کرد و سلطنت تازه‌پاگرفته خود را به دست شاپور اول پسرش سپرد. شاپور که در کنار پدر شاهنشاهی می‌کرد، تا سرزمین «کوشان» در شرق پیش رفت و کشور ایران ساسانی را گسترش داد. شاپور هم مانند پدرش رویای گرفتن روم را داشت. او با شکستن صلح‌نامه‌ای که میان اشکانیان و رومیها امضا شده بود، به سمت غرب لشگرکشی کرد و تا «نصیبین» و «حران» را گرفت؛ مناطقی که به‌دلیل مشکلات داخلی ایران خیلی زود از دست رفتند و «گوردیان» سوم به سمت پایین رود فرات حرکت کرد. بار دیگر جنگی میان ایران و روم پیش آمد که گوردیان در این جنگ شکست خورد و کشته شد. اینجا بود که سرانجام نخستین پیمان صلح ساسانیان را با امپراتور تازه رسیده رومی، یعنی «فلیپ عرب» بست. این صلح‌نامه برای دولت ساسانی منافع زیادی داشت. به موجب متن صلح‌نامه رومیها ۵۰۰ هزار دینار غرامت به دربار شاپور دادند و مجبور به پرداخت سالانه خراجی مشخص شدند. اما این صلح نتوانست پایدار بماند. خیلی زودتر از آنچه رومیها فکر کنند، شاپور سپاهش را جمع کرد و بار دیگر به سمت روم حمله کرد. در جنگی نزدیک «انطاکیه»، «والرین»؛ امپراتور روم را شکست داد و آنها را تا «پالمیرا» در اردن به عقب راند.

اما جبهه روم تنها جبهه‌ای نبود که ساسانیان را به مبارزه می‌طلبید. ارمنستان مانند دوران اشکانی یکی از سرزمینهایی بود که میان رومیها و ایرانی‌ها بارها دست به دست می‌شد. در این زمان بازمانده اشکانیان نیز در ارمنستان بود و این موضوعی نبود که ساسانیان بتوانند با آن کنار بیایند. او آنها را شکست داد و تیرداد که مورد قبول خودش بود را در آنجا نشاند، اما این زمان بار دیگر رومیها به ایران حمله کرده و بخشهایی از بین‌النهرین را تسخیر کردند. نبردی که در نهایت به دوران «بهرام دوم»، پسر شاپور رسید. بهرام برای مقابله با حمله رومیها پیمان صلحی با «دیوکلتیان»، امپراتور روم بست که طبق آن ارمنستان به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. تیرداد در بخش غربی ماند و بخش شرقی که بعدها به ارمنستان ایران معروف شد و سرزمین بزرگتری بود، به دست «نرسه» برادر بهرام رسید. نرسه که بعد از بهرام به پادشاهی رسید، بار دیگر با رومیها وارد نبرد شد. این نبرد این بار با پیروزی رومیها همراه بود. آنها حرمسرا و همسر نرسه را گروگان گرفتند و او را پای میز مذاکره آوردند. گفتگو برای صلح در بهار ۲۹۹ م. درست یکسال پیش از به قدرت رسیدن «کنستانتین» و رسمی‌شدن دین مسیحیت آغاز شد. شرایط این صلح برای ایرانی‌ها بسیار سنگین بود. ایران قلمروهایی به روم تسلیم می‌کرد، به‌طوریکه دجله مرز بین دو امپراتوری می‌شد. مفاد دیگری هم نوشته شده بود؛ مبنی بر اینکه ارمنستان به روم برگردد و دژ «زایتا» هم ‌مرز آن باشد، «ایبری» قفقاز تحت یک گماشته رومی، به روم وفادار بماند، «نصیبین» که حالا تحت فرمان روم بود، تبدیل به تنها آبگذر برای تجارت بین ایران و روم شود و روم کنترل پنج ساتراپی بین دجله و ارمنستان را به دست می‌گرفت. ساسانی‌ها پنج استان غربی دجله را واگذار کردند و موافقت کردند که در امور ارمنستان و گرجستان مداخله نکنند.

اما این صلح هم آخرین صلح ساسانیان با رومی‌ها و البته سایر کشورها نبود. آنها با «منذریان» حیره پیمان صلحی بستند که به موجب آن حاکمان حیره جلوی حمله اعراب شبه‌جزیره عربستان را به داخل ایران می‌گرفتند.

در زمان قباد پدر «خسرو انوشیروان» مشکل دیگری از سمت شمال غربی برای ایران پیش آمد. «هون»‌ها که در این منطقه قرار داشتند و قومی وحشی بودند، از سمت قفقاز قصد حمله به ایران را کردند. این حمله برای رومیها هم که حالا حکومت بیزانس را تشکیل داده بودند، مهم بود و این دشمن مشترک آنها را پای میز مذاکره برای صلح برد؛ صلحی که البته به خاطر اقدامات ضدایرانی در منطقه میانی دو امپراتوری خیلی زود شکسته شد.

اما این صلح درهم‌شکسته زمینه‌ای شد برای صلحی مهم که در تاریخ به صلح جاویدان معروف است.

صلح ابدی ایده خسرو انوشیروان، مقتدرترین پادشاه ساسانی بعد از شاپور بود. در دوران قباد در منطقه‌ای نزدیک قفقاز به اسم «لازیکا» پادشاهی مسیحی به اسم «لازیکا» تشکیل شده بود. این پادشاهی در میانه دو امپراتوری روم شرقی و ایران قرار داشت. آنچه لازیکا را برای ایران و روم مهم می‌ساخت، دسترسی به گذرگاهی بود که محلی برای رفت‌وآمد اقوام بیابانگرد شمال مانند «سکاها» و «هون‌ها» و «کیمری‌ها» بود. همین اهمیت نیز باعث شد تا دوران خسرو انوشیروان جنگهای میان ایران و بیزانس برای دستیابی به لازیکا آغاز شود؛ جنگهایی فرسایشی که با درخواست انوشیروان برای آتش‌بس همراه شد. او با امپراتور بیزانس وارد مذاکره شد؛ مذاکره‌ای که در نهایت به بستن قرارداد صلح میان دو امپراتوری منجر شد.

طبق اسناد تاریخی این صلح‌نامه که به فرمان انوشیروان به صلح جاویدان معروف شد، چندین بند داشت که مهم‌ترین‌ آنها عبارت بودند از:

۱. بیزانسیها توافق کردند تا در شهر دارا نیروهای نظامی را مستقر نکنند.

۲. بیزانسیها ۱۱۰ سنتناری طلا به ایران پرداخت کردند.

۳. ایرانیان دژ‌های لازیکا را به بیزانسیها بازگرداندند.

۴. دولتهای ایران و بیزانس مناطق دیگری که از قلمرو یکدیگر تصرف کردند را بازگرداندند.

اما این قرارداد همانطور که پیش‌بینی می‌شد، بر خلاف نامش خیلی هم جاویدان نبود. هنوز مرکب جوهری که قرارداد را امضا کرده بودند، خشک نشده بود که جنگ بعدی آغاز و این قرار صلح عملا از رسمیت افتاد. همین قدر که دو امپراتوری نیروهای خود را بازسازی کردند، حمله به لازیکا را آغاز کردند. در این بین به نظر می‌رسد خود لازیکاییها ایرانیها را تشویق به جنگ با بیزانس کردند. این همان جنگی است که فردوسی حکایت مشهور کفشگری که برای تامین هزینه‌های سپاه اقدام کرد، به شرطی که پسرش در طبقه دبیران وارد شود را درباره‌اش ساخته است. این جنگ که چندین سال به طول انجامید در ابتدا به نفع ایرانیها پیش رفت، اما در نهایت با شکست سپاه ایران همراه شد و انوشیروان، «زیک» یکی از بزرگان ایران را به «دارا» فرستاد تا با «پیتر» نماینده امپراتور بیزانس وارد مذاکره شود. مذاکراتی که منجر به امضای دومین قرارداد ۵۰ساله صلح بین ایران و روم یا همان بیزانس در سال ۵۶۲ میلادی شد.

بر اساس این قرارداد دوم ایرانی‌ها باید لازیکا را تخلیه و به بیزانس واگذار می‌کردند. در مقابل بیزانسی‌ها هم به مدت ۵۰ سال، سالی ۳۰ هزار سکه طلا به ایران پرداخت می‌کردند. بیزانسی‌ها به محض امضای قرارداد طلای هفت سال را پرداخت کردند.

در ماده‌ای دیگر ایرانیها نباید به «آلانها» و «هون‌»ها و سایر بربرها اجازه می‌دادند از دربند در بالای گذرگاه دریای خزر به سمت بیزانس حمله کنند، اما شاید مهمترین بند این قرارداد سومین بخش آن بود که از ایرانیها می‌خواست تا مسیحیان ایرانی را تحت فشار قرار نداده، آنها را به این شرط که مسیحیت را تبلیغ نکنند، آزاد بگذارند.

صلح ۵۰ساله هم مانند صلح جاویدان دوام زیادی نداشت و ۳۳ سال بعد بار دیگر ایرانیها، این بار به فرماندهی «بهرام چوبین» به لازیکا حمله کردند و این منطقه را گرفتند؛ نزاعی که در نهایت با مرگ «خسرو دوم پرویز» به مذاکرات صلح میان «شیرویه» شاه بعدی و «هراکیلوس» منجر شد. شیرویه که با کشتن خسرو به سلطنت رسیده بود، تصمیم گرفت به خاطر مشکلات زیاد داخلی به جنگ با رومیها پایان دهد و دو سفیر را به سوی هراکیلوس، امپراتور بیزانس فرستاد. او در نامه‌ای که فرستاد، نوشت: «ما تصمیم گرفتیم تا با شما قیصر رومیان، برادر خود و دولت روم و سایر ملتها و سایر شهریاران همسایه خود در صلح و آرامش به سر ببریم.» هراکلیوس هم که به‌دنبال خاتمه جنگ بود، خواستار بسته‌شدن پیمان صلحی شد. درخواست او استرداد سرزمینهای بیزانس از سوی ایرانیان بود. او همچنین از شیرویه خواست تا صلیب راستین را که ایرانیان به غنیمت برده بودند، پس بگیرد.

اما این مذاکرات به خاطر شیوع طاعونی که جان شیرویه را گرفت، نیمه‌کاره ماند و «اردشیر سوم» که شاهی خردسال بود با کوهی از مشکلات به سلطنت رسید. اردشیر صلیب راستین را به رومیها بازگرداند، اما او نیز خیلی زود جای خود را به «شهربراز» داد. اما شهربراز هم نتوانست این قرارداد صلح را امضا کند و نوبت به نخستین پادشاه زن ایران، یعنی «پوران‌دخت» یا به روایتی «بوران‌دخت» رسید. پوران‌دخت دستور تخلیه شهرهایی که در زمان خسروپرویز اشغال شده بود را داد و مذاکرات نهایی با هراکلیوس را آغاز کرد. این قرارداد صلح در نهایت امضا شد. بر خلاف قراردادهای قبلی ایران که در این دوره در موضع ضعف بود، بیشترین امتیاز را به بیزانسیها داد. این آخرین قراردادی بود که بین ساسانیان و بیزانسیها امضا شد، زیرا دولت ساسانی با بحرانهای متعددی روبرو بود. از سوی دیگر شکستن پیمان با حاکمان حیره و اشغال این سرزمین بخش جنوب غربی امپراتوری را ضعیف کرد و باعث شد تا در مقابل اعراب تازه‌مسلمان‌شده آسیب‌پذیر باشند و از همین چشم «اسفندیار» بود که سلطنت ساسانی در هم پیچید و برای چند قرن به پادشاهی در ایران پایان داد.

 

دورهای در میانه

حمله اعراب مسلمان به ایران در دو دوره برگزار شد. دوره اول که از سال ۱۲ هجری آغاز شد، مسلمانان به‌صورت متمرکز می‌جنگیدند و سنگرهای ساسانیان را یکی یکی می‌شکستند. در این دوره پیشنهاد مذاکره از سوی «سعد ابی‌وقاص»، سردار سپاه مسلمانان با «رستم فرخزاد»، سردار سپاه ایران مطرح شد، اما رستم این درخواست را نپذیرفت و نبرد تا جنگ «نهاوند» ادامه داشت؛ نبردی که با پیروزی مسلمانان به پایان رسید. در این نبرد که به «فتح‌الفتوح» مشهور شد، سپاه اسلام در شاخه‌های مختلفی به داخل ایران حمله کرد، اما این حمله‌ها در برخی از شهرها با جنگ همراه نبود و با پیمانی که میان فرماندهان سپاه عرب و حاکمان امضا می‌شد، شهرها فتح به صلح می‌شدند. از مفاد مهم این پیمانهای صلح تابعیت آن منطقه از خلفای مسلمان بود. آنها می‌توانستند دین خود را نگه دارند و در مقابل مالیاتی را به خلافت پرداخت کنند؛ مالیاتی که در صورت مسلمان‌شدن بخشیده می‌شد.

 

موخره

ماجرای قراردادهای صلح میان ایران و سایر سرزمینها به اینجا ختم نمی‌شود، اما همانطور که در ابتدا گفته شد، بخشی از تاریخ ایران یعنی دورانی که از سال ۱۲ هجری؛ یعنی آغاز حمله مسلمانان به ایران آغاز می‌شود تا سال ۹۰۰ هجری؛ یعنی سال به قدرت رسیدن صفویه که به تاریخ میانه ایران معروف است، برای بررسی به تخصص ویژه احتیاج دارد که باید توسط پژوهشگران همان دوران بررسی شود و شاید وقتی دیگر به آن پرداخته شود.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

دیدگاه‌های این نوشته


*

code