دو لنگه در دودانگه

کفش در فرهنگ مردم دودانگه مازندران

حدیث شیرزاد

دانشجوی کارشناسی‌ارشد ایران‌شناسی، دانشگاه شهید بهشتی

 

آیا تا به حال به کفش‌ها جور دیگری نگریسته‌ایم؟ جفت‌هایی همراه که یار دیرینۀ انسان در طول تاریخ بوده و همیشه وی را از روزمرگی‌های زندگی تا میدان‌های جنگ و نبرد یاری داده‌اند. خانۀ ساده و کوچک پا، خانه‌ای به درازای سرانگشت‌ها تا پاشنه. دو جفت و یار جدا نشدنی که بودن هم را تضمین می‌کنند. گم شدن و آسیب دیدن یک یار، فراموشی و زوال یار دیگر را به همراه دارد. هزاران جفت خانۀ کوچک همراه، برای هزاران جفت پا در هزاران نقطه از این کرۀ خاکی با سرگذشت‌ها و داستان‌های اعجاب‌انگیز. گاه خانۀ فاخر و زرین پاهای پادشاه و گاه خانۀ بی‌غل و غش پاهای درویشی در راه. و چه رازها که در دل‌های خود ندارند. یکی از بخش‌های پر رمز و راز این کره‌ خاکی می‌تواند جایی باشد در شرق، در ایران و شاید جایی در همین نزدیکی‌ها، طبرستان. پاها همیشه به یک شکل بوده‌اند اما این کفش‌ها هستند که هربار به ساز پاها ‌رقصیده‌اند و طرح و رنگ تازه‌ای به خود ‌گرفته‌اند. بیایید با هم بشنویم صدای دوبنده‌های خوشبخت سرزمین طبرستان را که جنگل‌ها را پیموده‌اند.

 

برای آگاهی از سرگذشت دوبنده‌های طبرستان گوشه‌ای از این دیار سبز را انتخاب کردیم و راهی دودانگه شدیم. منطقه‌ای شامل ۵۴ پارچه آبادی که در ۶۵ کیلومتری شهر ساری، مرکز مازندران قرار گرفته است. هر چند دیگر چندان اثری از چرم و چاروق‎‌های قدیمی نبود اما شانس با ما یار بود که در یکی از روستاها، بر فراز یکی از شیروانی‌ها کفش‌های چرمی‌ کسی آویزان بود که خودش دیگر نبود، کفش‌های حاج فضل‌اله‌ آقاجانی با خاطرات ۱۰۰ ساله.

مردم منطقۀ دودانگه در گذشته به کفش، کوش و امروزه به آن دوبندی می‌گویند. که خود سیر تاریخی طولانی‌ای را پیموده تا به شکل امروزی‌اش رسیده‌است. در گذشته کمبود امکانات و نبودن کفش اندکی شرایط را برای مردم سخت کرده ‌بود. به همین دلیل برای رفت و آمد به خانه‌های یکدیگر و نیز شب‌نشینی‌ها، چاره‌ای اندیشیدند تا از آسیب دیدن و گلی شدن پا‌ها در روزهای بارانی در امان بمانند. آن‌ها سوار بر چوب‌هایی می‌شدند که معروف به چوب‌خر(چوخر čū χar) بوده‌است. این چوب‌خرها تقریبا یک و نیم تا دو متر ارتفاع داشتند، و در فاصله‌ی حدودا ۷۰-۶۰ متری از سطح زمین تکیه‌گاهی را بر روی چوب‌ها ایجاد می‌کردند که پاها بر روی آن قرار می‌گرفت. امروزه در برخی از مسابقات و برنامه‌های روستایی، عده‌ای به صورت نمادین سوار بر این چوب‌خرها می‌شوند و با کمک آن، راه می‌روند و نمایش‌هایی را برای عموم اجرا می‌کنند.

 

کال‌چرم

کال‌چرم (kāl čarm)، یکی از کفش‌های اولیه مردم مازندران است که از پوست گاو تهیه می‌شده‌. اهالی برای ساخت کال‌چرم پوست گاو را دوخته، دور تا دور آن را سوراخ می‌کردند و درون این سوراخ‌ها، طناب‌های بلندی (= شریک/ šarīk) می‌کشیدند. این کفش‌ تقریبا تا مچ پا کشیده می‌شده‌، دنباله شریک به دور پا ‌بسته و در بالا گره می‌خورده است. این چرم‌ها پس از هر‌بار پوشیدن انعطاف خود را از دست می‌دادند. به همین دلیل پیش از پوشیدن آن را در آب قرار می‌دادند تا انعطاف خود را به دست آورد و درحالی که هنوز اندکی نم داشت به پا می‌کردند تا به شکل و اندازه پا درآید (مصاحبه با احمدعلی شیرزاد،۶۰ ساله، دامدار و کشاورز، ساکن روستای مرگاوعلیا، ۱۷/۵/۹۶). این کال‌چرم‌ها گاه سوراخ یا پاره می‌شدند. در این هنگام نعمت کوش‌دوج (= نعمت کفش‌دوز)، از روستای کتریم به روستاها سر می‌زد و کال‌چرم‌های پاره را با تکه‌های چرم و انبر داغش وصله می‌زد. اهالی نیز برای جبران کارش سالانه یک کیله (kīle) برنج به او می‌دادند (مصاحبه با محمد ابراهیم شیرزاد، ۵۴ ساله، کارمند اداره نوسازی و مدارس استان مازندران، ساکن ساری، ۱۷/۵/۹۶).

 

سوخته‌چرم

کم‌کم چرم‌های پلاستیکی و مصنوعی جای‌ کال‌چرم‌ها را گرفتند. این مهمانان نورسیده به سوخته‌چرم (sūχte čarm) یا چاروق (čāroq) معروف شدند. سوخته‌چرم از جنس گاومیش یا چرم مصنوعی و اغلب به رنگ قهوه‌ای تیره و مشکی بوده‌است و فروشندگان و دست‌فروش‌ها این کفش‌ها را به صورت دوخته و آماده از شهرهایی همچون پل‌سفید، میان‌کاله، نور و کجور، روستا به روستا و با پای پیاده از راه جنگل برای اهالی روستاها می‌آوردند. هر پنج جفت از این کفش‌ها  قیمتی حدودا پنج زار داشت. (مصاحبه با فرزانه شیرزاد، ۸۰ ساله، خانه‌دار، ساکن روستای مرگاوعلیا، ۱۵/۵/۹۶)

 

کلوش

پس از مدتی کلوش‌های (kalūš) پلاستیکی جای چرم سوخته را گرفتند که قیطونی بوده و قسمت بالای آن‌ها با یک گره بسته می‌شد که نوع اولیه آن‌ها به دلیل صاف بودن کف کفش برای راه رفتن چندان مناسب نبود به همین دلیل مردم برای ایجاد شیارهایی در کف کفش دور آن را با طناب می‌بستند تا در روزهای بارانی و برفی سر نخورند. اما در نوع جدید آن دیگر از قیطون و لغزنده بودن کف کفش خبری نبود (مصاحبه با مشهدی بی‌بی امیری، ۸۵ ساله، خانه‌دار، ساکن روستای مرگاوسفلی، ۱۷/۵/۹۶).  نوع مردانۀ این کفش‌های پلاستیکی را به طور عام شیخی‌کوش (šīχī kūš) می‌نامیدند اما به طور خاص این واژه را برای کفش‌هایی که به شکل نعلین بود و اغلب مورد استفاده روحانیان قرار می‌گرفت استفاده می‌کردند. پس از آن کفش‌های امروزی جای تمامی سنت‌های پیشین را گرفت به طوری که دیگر حتی اثری از کال‌چرم‌ها و سوخته چرم‌ها درخانه‌ها نیست.

 

شره و پاتوئه

اهالی دودانگه بخاطر نبودن جوراب، برای گرم‌نگهداشتن پاها در طول زمستان و روزهای برفی، تدبیری اندیشیده بودند. آن‌ها به جای جوراب از شره (šere) و پاتوئه (pātoe) استفاده می‌کردند که از جنس پشم و کار دست زنان بود. زنان روستایی پشم گوسفند را می‌شستند و می‌رشتند و از آن نخ درست می‌کردند و با نخ‌ها شره می‌بافتند. شره همچون نوار پشمینی بود که آن را از شصت پا تا زانو می‌پیچیدند و کال‌چرم را روی آن می‌پوشیدند.

 

اما پاتوئه که همانند شره از جنس پشم گوسفند ولی نرم تر بود را پیرمردان و یا جوانان به اصطلاح برای مشتی‌گیری از مچ پا تا زانو می‌پیچیدند که به عقیدۀ اهالی حتی برای درمان پادرد نیز بسیار مفید و موثر بود.

 

شره، پاتوئه و چرم با زندگی چوپانان همنشینی دیرینه‌ای داشته‌اند. چوپان‌ها در گذشته، برعکس گالش‌ها که در تلار(telār) زندگی می‌کردند و جای خواب داشتند، جایگاه مشخص و امکانات لازم را نداشتند و برای گرم‌کردن خود با لباس‌هایی که همه از پشم گوسفند بود می‌خوابیدند؛ شامل لم‌چوخا (lam čoχā)، شره، پاتوئه و چرم. اما این روزها اکثر چوپان‌ها از این شکایت دارند که پشم گوسفند بی‌ارزش شده‌است. در گذشته مردم برای بافت لوازم پشمی، برای گرفتن پشم از چوپانان نوبت می‌‌گرفتند. اما این ‌روز‌ها پشم دیگر طرفداران خود را از دست داده ‌است و آن‌ها به ناچار پشم‌ها را می‌سوزانند (مصاحبه با مشهدی عباس شیرزاد، ۸۸ ساله، دامدار و کشاورز، ساکن روستای مرگاوعلیا، ۱۵/۵/۹۵).

 

دوبندی در در باورهای مردمی

کفش آن‌چنان با تار و پود زندگی مردم منطقه دودانگه تنیده شده است که نقش بسیار مهمی را در باورها و اعتقادات آن‌ها بازی می‌کند. مانند دیگر مناطق ایران ورود به خانه‌ها با کفش ممنوع است و بی‌احترامی و بی‌حرمتی به صاحب خانه تلقی می‌شود. حتی بالا‌رفتن از پله‌ها را با کفش جایز نمی‌دانند.

به گفتۀ احمدعلی شیرزاد ساکن روستای مرگاوعلیا، که گاه برای ثواب، قبور درگذشتگان را آماده می‌کند، حتی ورود به درون قبر نیز با کفش جایز نیست و فرد قبرکن باید با پاهای برهنه وارد قبر شود، زیرا قبر را خانه‌ آخرت و ابدی فرد متوفی می‌دانند که ورود به آن با کفش، بی‌احترامی به صاحب‌خانه محسوب می‌شود. از دیگر مکان‌هایی که ورود به آن با کفش برای اهالی پسندیده نیست، تنور نان است (مصاحبه با زهره شیرزاد، ۳۱ ساله، خانه‌دار، ساکن روستای مرگاوعلیا، ۱۵/۵/۹۶). نانی که برکت خدا و خانه و یار و همراه همیشگی سفره‌های ایرانی است.

 

اگر به خانه کسی مهمان می‌آمد، کفش مهمان را رو به در خروجی جفت می‌کردند. یعنی مهمان زودتر خانه را ترک کند که امروزه این کار را احترام به مهمان می‌دانند. اگر کسی کفش‌هایش به هم جفت می‌شد می‌گفتند که به اصطلاح «کفش جفت بیه» (کفش جفت شده) و آن را نشانه سفر صاحب کفش می‌دانستند. کسی که به مهمانی می‌رفت و کفش‌هایش را روی هم می‌گذاشت، اهالی خانه پی می‌بردند که وی برای خواستگاری آمده‌است. همچنین اگر کفش کسی سوراخ  یا پاره شود به اصطلاح به او می‌گویند که «نو خور داشته» یعنی کفش نو خواهی خرید. به گفته اهالی گاه برای رفع چشم‌زخم فردی که چشم شور داشت، نخ لباس وی یا خاک زیر کفشش را برای بلاگردانی با اسپند دود می‌کردند و روی سر کسی که مورد اصابت چشم‌زخم قرار گرفته ‌بود می‌گرداندند. همچنین باور دیگری بر این است که اگر زائری از سفر زیارتی بازگردد، کسی که زودتر کفش او را بپوشد، خود به زودی به سفر زیارتی خواهد‌رفت.

در زبان مردم دودانگه اصطلاحی است به صورت: «فلانی کفش گردنه» (کفش فلانی می‌چرخد) که نشان از این بود که وی از عالمان و بزرگان دین است. مردم برای این بزرگان احترام ویژه‌ای قائل بودند وآن‌ها را برکت روستا می‌دانستند.

 

دوبندی در خاطرات

کفش در خاطرات اهالی دودانگه نیز پررنگ بوده‌ و هست. تکرار واژۀ کفش لحظه‌ای محمد ابراهیم شیرزاد ۵۵ ساله را به فکر فرو برد و گفت: «به یاد دارم که پدرم می‌گفت حدودا ۷۳ سال پیش (۱۳۲۳) برای مراسم عروسی به روستای مجاور دعوت شده بود. او کفش خود را درآورده و تمام طول مسیر را با پاهای برهنه پیمود تا به مقصد رسید و بعد کفش‌های خود را پوشید و وارد مراسم شد».

در گوشه‌ای دیگر اهالی خاطرۀ دسته جمعی شیرینی را به یاد می‌آ‌ورند از همان سال‌ها از دعوتشان به عروسی دیگری در چند روستا آن‌ طرف‌تر. آ‌ن‌ها تمام طول راه را با چرم‌های کهنه و یا با پاهای برهنه ‌پیمودند و هنگامی که به نزدیکی مقصد ‌رسیدند، چرم‌های خود را جایی زیر درختان پنهان کرده و کفش‌های نوی خود را به پا ‌کردند. زیرا معتقد بودند که اگر کفش یا لباسی کهنه و وصله‌دار باشد شگون ندارد و بد یمن خواهد بود.

در پایان مشهدی بی‌بی پرسید: «چرا از آن دوران سخت سوال می‌کنی؟ بهتر که رفته‌اند». اما چند لحظه نکشید که زمزمه کرد: «سخت گذشت، اما شیرین بود … ».

دیدگاه‌های این نوشته


*

code