نقش دیو در چاپ سنگی

اندر حکایت دیو دست‌بسته

علی بوذری، استادیار گروه ارتباط تصویری و تصویرسازی، دانشگاه هنر

 

«دیو» موجودی است که در داستانهای ایرانی، از داستانهای حماسی و پهلوانی تا قصه‌های مردمی و فولکلور، جایگاه خاصی دارد. دیوها معمولا شخصیتهای اهریمنی، خیانت‌پیشه و قوی‌بنیه هستند و غالبا خصایص انسانی دارند که با بهره‌گیری از قدرت جادو به اهداف خود می‌رسند. دیوهایی که در داستانهای «هزار و یک‌شب» وجود دارند، بیشتر از این دسته هستند. برای مثال در داستان «ماهرو و دیو» و داستان «قلندر سوم» از حکایت بلند «حمال و دختران»، دیو، عاشق دختری شد که با جادو او را در شب عروسی دزدید و اسیر خود کرد تا تنها کسی باشد که از او کام می‌گیرد.

در افسانه‌های ایرانی، دیوها گاهی احمق و گاهی با رفتار وارونه هستند. برای مثال در داستان «اکوان دیو» از شاهنامه فردوسی، رستم با اطلاع از رفتار واژگونه دیوها، از اکوان دیو که از او می‌پرسد به صحرا افکنده شود یا دریا، درخواست می‌کند که او را به صحرا بیفکند و دیو در پاسخ او را به دریا می‌اندازد.

چو رستم بجنبید بر خویشتن / بدو گفت اکوان که ای پیلتن

یکی آرزو کن که تا از هوا / کجات آید افکندن اکنون هوا

سوی آبت اندازم یا سوی کوه / کجا خواهی افتاد دور از گروه

چو رستم به گفتار او بنگرید / هوا در کف دیو واژونه دید

چنین گفت با خویشتن پیلتن / که بُد نامبردار هر انجمن

گر اندازدم گفت بر کوهسار / تن و استخوانم نیاید به کار

به دریا به آید که اندازدم / کفن سینه ماهیان سازدم

وگر گویم او را به دریا فکن / به کوه افکند بدگهر اهرمن

همه واژگونه بود کار دیو / که فریادرس باد کیهان خدیو

 

 

از منظر نشانه‌شناسی دیوها در جایگاه پادشاه یا شوهر ظالم قرار می‌گیرند و پیروزی قهرمان داستان، در مورد رستم با کشتن یا فریفتن دیو و در مورد زنان در داستان‌های مذکور هزار و یک‌شب با خیانت و فریفتن دیو، نشان پیروزی خیر بر شر یا مظلوم بر ظالم باشد.

در موارد معدودی دیوها رفتار دوستانه‌ای دارند و همراه و یاور قهرمان اصلی داستان هستند. برای مثال در داستان «ماه‌پیشونی»، شخصیت اصلی با کمک دیو ساکن چاه به حیله‌های نامادری فائق می‌آید، در اینجا دیو جایگزین فرشته حامی قهرمان داستان شده است.

حضور دیو، اژدها و فرشته در ادبیات مذهبی و دینی، گونه‌ای دیگر از حضور موجودات غیرانسانی در داستانها هستند. این رویکرد به‌دلیل اعتقاد و عشق و علاقه عمیق خوانندگان و شنوندگان قصه‌ها، به شخصیتهای مذهبی است که باعث می‌شود آنها را به سطح ابرقهرمانهایی با ویژگی فراانسانی خاص و قدرت مقابله با جادو و نیروهای ماورای طبیعه سیاه در نظر بگیرند. در این حکایتها شخصیتهای مذهبی، اکثرا امام علی (ع)، در جای قهرمان یک داستان پهلوانی، چون داستانهای رستم در شاهنامه یا داستانهای عامیانه‌ای چون «سمک عیار» و «شیرویه» قرار می‌گیرد. شاید یکی از نمونه‌های اولیه این رویکرد را بتوان در کتاب «خاوران‌نامه» ابن حسام خوسفی (د. ۸۷۵ق.) دید که در این کتاب امام علی (ع) و یارانش به سرزمین افسانه‌ای خاوران سفر می‌کنند و در این سفر با کثیری از اژدها و دیو مواجه شده، با آنها نبرد می‌کنند و بر آنها فائق می‌آیند.

در کتابهای چاپ سنگی دوره قاجار نمونه‌های فراوانی از حضور موجودات فراواقعی در کنار یک شخصیت مذهبی داریم: برای مثال حضور ملائک و اجنه به‌عنوان موجودات حامی، در حکایت «رخصت خواستن جعفر جنی و منصور ملک از امام حسین (ع) برای نبرد» در کتاب «طوفان البکاء» از «محمد‌ابراهیم بن محمدباقر جوهری»، حضور اژدها به‌عنوان موجودی اهریمنی، در حکایت «دریدن اژدها به دست امام علی (ع) در گهواره» در کتاب «دیوان فارغ گیلانی» از «حسین بن حسن فارغ گیلانی» و «تحفه المجالس» از «سلطان‌محمد بن تاج‌الدین حسن بن سیف‌الدین استرآبادی»، اژدها به‌عنوان موجودی حمایتگر، در حکایت «گم‌شدن حسینین در باران» در کتاب «جامع‌المعجزات» از «آقا صبور عرب»، فرشته‌ها به‌عنوان موجودات حامی در داستان «محاربه امام علی (ع) و مرحب خیبری» در کتاب «طوفان البکاء» و دیوها به‌عنوان موجود شرور در «حکایت دیو دست‌بسته» در کتاب «حمله حیدری» از «ملا بمانعلی راجی کرمانی».

در داستان اخیر، روزی پیامبر (ص) و امام علی (ع) در محفلی نشسته بودند که دیو «زشت پلیدی» نزد پیامبر می‌آید و حکایت می‌کند که دیوی از دوران سلیمان نبی است و در آن دوران به‌دلیل شرارتهای بیشمار توسط فردی دست و بازوی او بسته می‌شود. نه او و نه دیگری توان بازکردن دست او را ندارد و تنها کسی می‌تواند دست او را بگشاید که آن را بسته است.

پیمبر به او گفت: کی تیره‌بخت / که گردید خشم خدا بر تو سخت

اگر گردی امروز یزدان‌پرست / نمایم تو را آن که دست تو بست

چنین پاسخ آورد دیو نژند / که گردد سرم از سجودش بلند

پیمبر بفرمود مشکل‌گشای / گشاید ز هم دست آن تیره‌رای

روان شد غضنفر سوی زشت دیو / بترسید دیو و ز دل زد غریو

به آن بند بسته دو انگشت سود / به انگشت مشکل‌گشایی گشود

چو بگشاد دست دیو نژند / خروشی برآورد از دل بلند

چو آورد بر سوی بالای دو دست / به جان و به دل گشت یزدان‌پرست

نبی و علی را فراوان ستود / سوی داور پاک شد در سجود

بر ما معلوم نیست که مخاطبان این داستانها تا چه اندازه آنها را بر اساس واقعیت و تا چه اندازه زاییده تخیل نویسنده می‌دانستند، با این ‌حال خوانندگان و شنوندگان این حکایات در دوره قاجار، همزمان در یک کتاب با داستانهایی مواجه بودند که گروهی از آنها سندیت تاریخی داشتند و گروهی دیگر با حضور موجودات فراواقعی رنگ افسانه و رویا را به خود گرفته بودند؛ کتابهایی که مرز واقعیت و خیال را کمرنگ و محو کرده تا امامان شیعه، نه‌تنها به‌عنوان پیشوایان دینی و مقدسین، بلکه افرادی فراانسانی، با قدرت خارق‌العاده و بی‌همتای بدنی و امکان سفر در زمان و مکان و قدرت رویارویی با موجودات جادویی و اهریمنی، متجلی شوند.

دیدگاه‌های این نوشته


*

code