طعم گیلاس

ریحانه جاویدی

 

گندم‌‌زارهای شهر مراغه که تمام شود، انتهای جاده پردست‌انداز به سمت شهری می‌رود که چندسالی است لقب پایتخت گیلاس ایران را یدک می‌کشد. انتهای جاده طلایی به «اشنویه» می‌رسد؛ شهری کردنشین در آذربایجان غربی، همسایه پیرانشهر و ارومیه و هم‌مرز با ترکیه و عراق. باغ‌های گیلاس این شهر از سال‌های دور وعده‌گاه مردم برای جشن و پایکوبی بوده و هنوز هم به وقت چیدن گیلاس، نوای موسیقی کردی میان درختان می‌پیچد. با این وجود اگرچه گیلاس رزق اهالی شهر است، اما آنچه به اشنویه جان می‌دهد، صداهاست،‌ جرنگ‌جرنگ زنگوله‌های آویزان به گردن گله عشایر در پیچ‌و‌خم کوه‌ها از یک سو، زمزمه چوپان‌های محلی از سوی دیگر که با نوای موسیقی کردی و خروش رودخانه‌ها عجین شده؛ تیتراژ منظره سبز و طلایی شهر را می‌سازد تا سفر به اشنویه را برای هر مسافری که به ارومیه و شهرهای اطراف می‌رود،‌ الزامی کند. اگرچه اشنویه هنوز اقامتگاه ندارد، اما تماشای زیبایی‌های طبیعی این شهر، ‌چشیدن طعم غذاهای محلی آن و هم‌نشینی با عشایر می‌تواند برنامه سفر به آذربایجان غربی را کامل کند.

 

گشت‌وگذار در یک باغ‌شهر واقعی

شهر اشنویه میان باغ‌های گیلاس،‌ آلبالو،‌ سیب و زردآلو ساخته شده است. خانه‌ها راه‌شان را از میان درختان پیدا کرده و در تمام این سال‌ها به همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر رسیده‌اند. باغ‌های میوه بخشی جدا از شهر نیست؛ بلکه در تمام قسمت‌های شهر می‌توان سبزی درختان را دید که کمرشان زیر بار سرخی گیلاس خم شده است؛ باغ‌هایی که آغوش سبز خود را به روی مردم اشنویه باز کرده‌اند و مردم هم انگار از سبزی آن جان می‌گیرند؛ تا جایی که بر خلاف بسیاری از شهرهای دیگر ایران که هر روز باغ‌ها خراب می‌شوند و از دست می‌روند، در اشنویه هر سال به تعداد آن اضافه می‌شود و هنوز هم به عادت قدیم محل گردهمایی و جشن میان اهالی شهر هستند. باغ‌های میوه علاوه بر آنکه میعادگاه پایکوبی اهالی شهر است، یکی از جاذبه‌های گردشگری اشنویه هم به‌شمار می‌رود؛ به این ترتیب اگر در میانه‌های تیرماه و برگزاری جشن گیلاس به اشنویه سفر کنید، درهای باغ‌های میوه به روی مسافران باز است و نباید فرصت شریک‌شدن در خوشی اهالی اشنویه را از دست داد.

لذت صبحانه با عشایر

یکی دیگر از جاذبه‌های این شهر هم‌نشینی با عشایر «بردمش» در منطقه «گلاز» است؛ عشایری که رسم و رسوم و افسانه‌های خاص خودشان را دارند. هنوز هم آواهای چوپانی میان چوپانان «بردمش» زنده است و گله با شنیدنش آرام می‌گیرد؛ گوسفندانی که صبح تا ظهر را در کوه و گردنه می‌گذرانند و تیغ آفتاب که کشیده شد به سمت سیاه‌چادرها روانه می‌شوند،؛ جایی که زنان ایل به انتظار نشسته‌اند تا شیرشان را بدوشند و با هیجان به هر مسافر و گردشگری که تمایل داشت، دوشیدن دام را یاد دهند تا تجربه کشف بخشی از زندگی عشایری را همراه خود به شهر ببرند. وجه تسمیه «بردمش» به معنای «سنگ مش» از آن رو است که در باور عشایر این منطقه،‌ در کوهستان‌های «گلاز»،‌ سنگی وجود دارد با عسلی ناب و وحشی که تا امروز هیچ فردی طعم آن را نچشیده است، اما طعم لبنیات محلی عشایر «بردمش»، آن‌ چیزی است که در سفر به اشنویه نباید از دست داد. عشایر این منطقه صبح خود را با نان محلی، ماست و دوغ شروع می‌کنند و انواع و اقسام پنیرها را از شیر گوسفندان‌شان درست می‌کنند که هر کدام طعم مخصوص به خود را دارد. در میان عشایر «بردمش»، زندگی به ساده‌ترین حالت در جریان است؛ خنکی چشمه پناه مواد غذایی‌شان می‌شود و سبزی‌های کوهی چاشنی خوراک و لبنیات و گردشگران نیز این فرصت را دارند که با آنها هم‌سفره شده و یک روز را میان‌شان زندگی کنند.

 

شکمگردی در دیار کردها

گیلاس نه‌تنها باغ‌های شهر اشنویه را چراغانی کرده؛ بلکه پای خود را به سفره مردمان این دیار هم باز کرده است. در اشنویه، دلمه را به جای آنکه با برگ مو درست کنند، در برگ گیلاس می‌پیچند که این انتخاب طعم دلمه اشنویه را کمی ترش و خاص می‌کند. برگ‌های گیلاس برای درست‌کردن این غذا باید اوایل بهار و پیش از سبز شدن گیلاس‌ها چیده شود تا طعم دلمه اصالت خود را حفظ کند. علاوه بر دلمه برگ گیلاس که مسافران اشنویه نباید فرصت چشیدن آن را از دست دهند،‌ غذای دیگری که به گردشگران پیشنهاد می‌شود،‌ آبگوشت ماست از غذاهای پرطرفدار در مناطق جنوبی استان آذربایجان غربی است. آبگوشت ماست علاوه بر گوشت گوسفند با برگ سیر و ماست محلی گوسفندی طعم‌دار شده و ظاهر و مزه‌ای متفاوت با آبگوشت معمولی دارد که نباید فرصت چشیدن آن را از دست داد.

 

چگونه به اشنویه سفر کنیم؟

برای سفر به اشنویه می‌توان با قطار، اتوبوس و هواپیما راهی شد. اگر اتوبوس انتخاب شما باشد،‌ با ۱۰ ساعت سفر به اشنویه می‌رسید، اما اگر قطار و هواپیما را ترجیح دهید، ارومیه نزدیک‌ترین شهر به اشنویه است. می‌توان از تهران به شهرستان ارومیه با قطارهای سه‌ستاره و دوستاره راهی شد یا با هواپیما به فرودگاه ارومیه رفته و از آنجا با یک ساعت طی مسیر به اشنویه رسید. با این وجود چون اشنویه هنوز فضای اقامتی ندارد، بهتر است در ارومیه یا سایر شهرهای نزدیک به اشنویه توقف کرد؛ مثلا در هتل‌ها و اقامتگاه‌های بوم‌گردی ارومیه،‌ سردشت و مهاباد ساکن شد و بعد از آنجا برای گشت‌وگذار یک‌روزه راهی اشنویه شد.

 

سوغات اشنویه

اشنویه پایتخت گیلاس است، به همین دلیل نباید از خرید گیلاس این شهر غافل شد؛ اما علاوه بر آن آلبالو،‌ سیب و زردآلوی اشنویه هم زبانزد است که هم می‌توان محصولات تازه آن را خرید و هم مشتقاتی مانند مربا. از طرف دیگر نان‌ محلی اشنویه به نام کلوچه که در روغن داغ سرخ شده و معمولا با ماست برای صبحانه خورده می‌شود، همچنین عرقیات گیاهی و لبنیات محلی، به‌خصوص پنیر محلی از دیگر محصولاتی است که می‌توان انواع مرغوب آن را در اشنویه پیدا کرد.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

آیین کهن ازدواج در آذربایجان غربی
مری لیلاوند

آیین سنتی ازدواج شاید یکی از مراسم شادی‌آور ایرانیان باشد که در میان اقوام مختلف با رنگ‌ولعاب و شکل‌های متفاوتی برگزار می‌شود. از میان آیین‌های سنتی ازدواج در استان‌های مختلف آیین ازدواج مردم استان آذربایجان غربی در آبان ۱۳۹۰ با شماره ۲۵۸ در فهرست میراث ناملموس کشور ثبت شد.

آغاز پیوند زناشویی در میان مردم آذربایجان غربی با خواستگاری شروع می‌شود. خواستگاری در زبان ترکی (ال چی لیق) و در زبان کردی (خوازبینی) است. در میان خانواده‌های کُرد یک ریش‌سفید یا ماموستا (روحانی) به‌عنوان قاصد به خانه پدر دختر می‌رود و موضوع را به اطلاع آن‌ها می‌رساند در میان ترک‌ها نیز مادر یا خواهر بزرگ یا یکی از نزدیکان به‌عنوان (ال چی) به خانه پدر دختر می‌رود و موضوع خواستگاری را با آن‌ها در میان می‌گذارد. در مناطق کُردنشین تا حدود ۳۰سال پیش رسم بود که خواستگاران علاوه بر رضایت خانواده دختر باید نظر مساعد دایی او را جلب می‌کردند و این عمل با دادن هدیه‌ای به او تحت عنوان چک خال که حتما یک قبضه اسلحه بود انجام می‌شد.
 
نامزدی با کله قند

در مراسم نامزدی که در زبان ترکی به (نشانلاماق) معروف است، والدین داماد به اتفاق اقوام نزدیک و با اطلاع قبلی و با تدارک یکی دو جعبه شیرینی و کله‌قند تزیین‌شده عازم منزل پدر دختر می‌شوند. در این مجلس یکی از ریش‌سفیدها به میمنت با چکش سر کله‌قند را می‌شکند. سر قند که به سویی پرتاب می‌شود جوانان علاقه‌مند به سوی آن یورش می‌برند و سعی در قاپیدن آن دارند. هر کس سر قند را بقاپد آن را به خانواده دختر دهد، همان‌لحظه پیراهنی را از آن‌ها هدیه می‌گیرد. بعد در مجلس زنانه، مادر یا خواهر به‌عنوان نشانه نامزدی حلقه انگشتری در انگشت عروس می‌کند یا روسری بر سرش می‌بندد.

در میان ترک‌زبان‌ها و اغلب کُردها، گاهی ممکن است صیغه عقد در همان مراسم نامزدی جاری شود. اما در مواقعی که خانواده بخواهند جشن مفصلی بر پا کنند مراسم عقد را به روز دیگری موکول می‌کنند.

 

حنابندان با خونچا

شب قبل از عروسی، مراسمی ‌برگزار می‌شود به نام حنابندان. در مراسم حنابندان ترک‌ها فردی را که آگاه به امور برگزاری مراسم حنابندان باشد به‌عنوان بیک (بَی) انتخاب می‌کنند. او هم فرد دیگری را به‌عنوان دستیار خود اَمر بَی (امر بر بیک) برمی‌گزیند. وظیفه بیک، مدیریت جشن حنابندان است.

در روستاها مراسم حنابندان با نوای دهل و سورنا آغاز و با توجه به مقام‌های ساز و دهل ترکی، رقصی به صورت دسته‌جمعی در میان مردان به نام «جَلمان» یا «یاللی» اجرا می‌شود. قبل از شام تعدادی از مردان نزدیک خانواده عروس وظیفه آوردن لباس دامادی و سایر لوازم مورد نیاز او را بر عهده دارند و این وسایل را همراه حنا در طبق‌های چوبی به نام «خونچا» بالای سر خود می‌گذارند و به سمت محل برگزاری مراسم حنابندان حرکت می‌کنند.

سپس نوبت انتخاب ساقدوش و سولدوش برای داماد است. در میان کردها فردی را که انتخاب می‌شود «برازاوا» می‌گویند که هر دو شخص انتخابی وظیفه مراقبت از داماد را در همه احوال بر عهده دارند. شب حنابندان در خانه عروس همزمان با حنابندان داماد، با کمی ‌رقص و پایکوبی، حنابستن به دست و پای عروس و دختران دم بخت هم اجرا می‌شود. در منزل عروس هم یک‌نفر زن گیس‌سفید و باتجربه به‌عنوان ینگه‌عروس انتخاب می‌شود که در میان کُردها بربوک نامیده می‌شود، او هم مانند ساقدوش داماد وظایف شب زفاف را به عروس یاد می‌دهد.

 

گلین، گلین، قیز گلین

روزی که می‌خواهند عروس را به خانه بخت ببرند، او را آرایش می‌کنند و آماده حرکت می‌شوند. اما قبل از اینکه از منزل بیرون برود برادر داماد پا پیش می‌گذارد و کمر عروس را با شال یا روبانی سرخ می‌بندد.

با بستن شال گاهی مبلغی هم پول لای شال عروس می‌گذارد . زنان یا محارم عروس بازوان او را می‌گیرند و به بیرونِ منزل هدایت می‌کنند و به خانواده داماد تحویل می‌دهند.

وقتی عروس نزدیک منزل پدرشوهرش می‌رسد گوسفندی قربانی می‌کنند و داماد بالای بام می‌رود و یکی دو عدد سیب یا انار و مقداری تنقلات یا سکه بر سر عروس و حضار می ریزد. سپس زنان و دختران او به اتاق حجله هدایت می‌کنند. رفته‌رفته مهمانان منزل را ترک می‌کنند و تنها زنان و دختران فامیل دور و بر او می‌مانند و تا پاسی از شب به پایکوبی و شادی مشغول می‌شوند و هدایایی برای عروس پرداخت می‌شود. همچنین پسربچه نابالغی را در بغل او می‌نشانند به امید اینکه اولین فرزندشان پسر باشد.