اندر حکایت دیو دست‌بسته

علی بوذری، استادیار گروه ارتباط تصویری و تصویرسازی، دانشگاه هنر

 

«دیو» موجودی است که در داستانهای ایرانی، از داستانهای حماسی و پهلوانی تا قصه‌های مردمی و فولکلور، جایگاه خاصی دارد. دیوها معمولا شخصیتهای اهریمنی، خیانت‌پیشه و قوی‌بنیه هستند و غالبا خصایص انسانی دارند که با بهره‌گیری از قدرت جادو به اهداف خود می‌رسند. دیوهایی که در داستانهای «هزار و یک‌شب» وجود دارند، بیشتر از این دسته هستند. برای مثال در داستان «ماهرو و دیو» و داستان «قلندر سوم» از حکایت بلند «حمال و دختران»، دیو، عاشق دختری شد که با جادو او را در شب عروسی دزدید و اسیر خود کرد تا تنها کسی باشد که از او کام می‌گیرد.

در افسانه‌های ایرانی، دیوها گاهی احمق و گاهی با رفتار وارونه هستند. برای مثال در داستان «اکوان دیو» از شاهنامه فردوسی، رستم با اطلاع از رفتار واژگونه دیوها، از اکوان دیو که از او می‌پرسد به صحرا افکنده شود یا دریا، درخواست می‌کند که او را به صحرا بیفکند و دیو در پاسخ او را به دریا می‌اندازد.

چو رستم بجنبید بر خویشتن / بدو گفت اکوان که ای پیلتن

یکی آرزو کن که تا از هوا / کجات آید افکندن اکنون هوا

سوی آبت اندازم یا سوی کوه / کجا خواهی افتاد دور از گروه

چو رستم به گفتار او بنگرید / هوا در کف دیو واژونه دید

چنین گفت با خویشتن پیلتن / که بُد نامبردار هر انجمن

گر اندازدم گفت بر کوهسار / تن و استخوانم نیاید به کار

به دریا به آید که اندازدم / کفن سینه ماهیان سازدم

وگر گویم او را به دریا فکن / به کوه افکند بدگهر اهرمن

همه واژگونه بود کار دیو / که فریادرس باد کیهان خدیو

 

 

از منظر نشانه‌شناسی دیوها در جایگاه پادشاه یا شوهر ظالم قرار می‌گیرند و پیروزی قهرمان داستان، در مورد رستم با کشتن یا فریفتن دیو و در مورد زنان در داستان‌های مذکور هزار و یک‌شب با خیانت و فریفتن دیو، نشان پیروزی خیر بر شر یا مظلوم بر ظالم باشد.

در موارد معدودی دیوها رفتار دوستانه‌ای دارند و همراه و یاور قهرمان اصلی داستان هستند. برای مثال در داستان «ماه‌پیشونی»، شخصیت اصلی با کمک دیو ساکن چاه به حیله‌های نامادری فائق می‌آید، در اینجا دیو جایگزین فرشته حامی قهرمان داستان شده است.

حضور دیو، اژدها و فرشته در ادبیات مذهبی و دینی، گونه‌ای دیگر از حضور موجودات غیرانسانی در داستانها هستند. این رویکرد به‌دلیل اعتقاد و عشق و علاقه عمیق خوانندگان و شنوندگان قصه‌ها، به شخصیتهای مذهبی است که باعث می‌شود آنها را به سطح ابرقهرمانهایی با ویژگی فراانسانی خاص و قدرت مقابله با جادو و نیروهای ماورای طبیعه سیاه در نظر بگیرند. در این حکایتها شخصیتهای مذهبی، اکثرا امام علی (ع)، در جای قهرمان یک داستان پهلوانی، چون داستانهای رستم در شاهنامه یا داستانهای عامیانه‌ای چون «سمک عیار» و «شیرویه» قرار می‌گیرد. شاید یکی از نمونه‌های اولیه این رویکرد را بتوان در کتاب «خاوران‌نامه» ابن حسام خوسفی (د. ۸۷۵ق.) دید که در این کتاب امام علی (ع) و یارانش به سرزمین افسانه‌ای خاوران سفر می‌کنند و در این سفر با کثیری از اژدها و دیو مواجه شده، با آنها نبرد می‌کنند و بر آنها فائق می‌آیند.

در کتابهای چاپ سنگی دوره قاجار نمونه‌های فراوانی از حضور موجودات فراواقعی در کنار یک شخصیت مذهبی داریم: برای مثال حضور ملائک و اجنه به‌عنوان موجودات حامی، در حکایت «رخصت خواستن جعفر جنی و منصور ملک از امام حسین (ع) برای نبرد» در کتاب «طوفان البکاء» از «محمد‌ابراهیم بن محمدباقر جوهری»، حضور اژدها به‌عنوان موجودی اهریمنی، در حکایت «دریدن اژدها به دست امام علی (ع) در گهواره» در کتاب «دیوان فارغ گیلانی» از «حسین بن حسن فارغ گیلانی» و «تحفه المجالس» از «سلطان‌محمد بن تاج‌الدین حسن بن سیف‌الدین استرآبادی»، اژدها به‌عنوان موجودی حمایتگر، در حکایت «گم‌شدن حسینین در باران» در کتاب «جامع‌المعجزات» از «آقا صبور عرب»، فرشته‌ها به‌عنوان موجودات حامی در داستان «محاربه امام علی (ع) و مرحب خیبری» در کتاب «طوفان البکاء» و دیوها به‌عنوان موجود شرور در «حکایت دیو دست‌بسته» در کتاب «حمله حیدری» از «ملا بمانعلی راجی کرمانی».

در داستان اخیر، روزی پیامبر (ص) و امام علی (ع) در محفلی نشسته بودند که دیو «زشت پلیدی» نزد پیامبر می‌آید و حکایت می‌کند که دیوی از دوران سلیمان نبی است و در آن دوران به‌دلیل شرارتهای بیشمار توسط فردی دست و بازوی او بسته می‌شود. نه او و نه دیگری توان بازکردن دست او را ندارد و تنها کسی می‌تواند دست او را بگشاید که آن را بسته است.

پیمبر به او گفت: کی تیره‌بخت / که گردید خشم خدا بر تو سخت

اگر گردی امروز یزدان‌پرست / نمایم تو را آن که دست تو بست

چنین پاسخ آورد دیو نژند / که گردد سرم از سجودش بلند

پیمبر بفرمود مشکل‌گشای / گشاید ز هم دست آن تیره‌رای

روان شد غضنفر سوی زشت دیو / بترسید دیو و ز دل زد غریو

به آن بند بسته دو انگشت سود / به انگشت مشکل‌گشایی گشود

چو بگشاد دست دیو نژند / خروشی برآورد از دل بلند

چو آورد بر سوی بالای دو دست / به جان و به دل گشت یزدان‌پرست

نبی و علی را فراوان ستود / سوی داور پاک شد در سجود

بر ما معلوم نیست که مخاطبان این داستانها تا چه اندازه آنها را بر اساس واقعیت و تا چه اندازه زاییده تخیل نویسنده می‌دانستند، با این ‌حال خوانندگان و شنوندگان این حکایات در دوره قاجار، همزمان در یک کتاب با داستانهایی مواجه بودند که گروهی از آنها سندیت تاریخی داشتند و گروهی دیگر با حضور موجودات فراواقعی رنگ افسانه و رویا را به خود گرفته بودند؛ کتابهایی که مرز واقعیت و خیال را کمرنگ و محو کرده تا امامان شیعه، نه‌تنها به‌عنوان پیشوایان دینی و مقدسین، بلکه افرادی فراانسانی، با قدرت خارق‌العاده و بی‌همتای بدنی و امکان سفر در زمان و مکان و قدرت رویارویی با موجودات جادویی و اهریمنی، متجلی شوند.

دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق

معصومه دیودار

 

افسانه‌هایی که اسطوره ها با خود همراه دارند، همیشه از جذابترین بخشهای تمدن بشر بوده و هستند. در این میان شاید بتوان از دیوها به‌عنوان رازآمیزترین بخش اسطوره‌ها نام برد، چراکه بررسی خط دگرگونی معنایی آن گوشه‌هایی از طرز نگرش و اندیشه‌ ایرانیان کهن را نسبت به خدایان، در سنجش با سایر اقوام آشکار می‌سازد.

نگرش ایرانیها نسبت به خدایان و دیوها زمانی تغییر کرد که ایرانی­ها درصدد جدا شدن از اقوام هندوایرانی برآمدند و سعی داشتند خود را جدای از تفکرات و آیین هندو نشان دهند.

«ابوالقاسم اسماعیل‌پور مطلق»؛ نویسنده و اسطوره‌شناس در اینباره می‌گوید: «در هزاره دوم پیش از میلاد آیین هندو­ایرانی به‌صورت واحد در منطقه وجود داشت و تفکر آن بر پایه جهان خدایان بنا شده بود. در این میان «دئوها» که بعدها دیو خوانده شدند، از جمله خدایان بودند. یعنی به عبارتی دقیق می‌توان گفت دیوها در آغاز و در شروع فرایند اساطیر شریر نبودند؛ بلکه جزء خدایان بودند. در آن زمان، خدایان به دو دسته «اسوراها» و «دئوها» تقسیم می­شدند.»

او ادامه می دهد: «از این جهت است که ریشه کلمه «دیو» در زبان فارسی و لاتین به معنای درخشندگی و خدایی است. اما در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد تقریبا سه هزار سال پیش که هند و ایران به دلایل اختلافات قومی و مذهبی و تغییرات جغرافیایی از هم جدا ‌شدند، آن دسته از دئوها که در شمار خدایان بودند، در ایران تبدیل به موجودات شریر، بدکار و دیوی می‌شوند. در واقع، کارکرد آنها از سه هزار سال پیش به این سو تغییر می‌کند، شخصیت منفی پیدا می­کنند و تبدیل به دیو می‌شوند. می‌توان گفت، به‌دلیل تاکید ایرانیها برای ایجاد شکاف با اندیشه و ایدئولوژی‌ هندی و البته دلایل قومی و قبیله‌ای، خدایان هندوها در نظر آنها بد شدند و آنها را جزء خدایان شریر قرار دادند. انگار در این تغییر خدایان تعمدی وجود دارد. از آن زمان، «اهورا»ها در ایران به خدایانی چون «اهورا میترا» و «آناهیتا» و «تیشتر» و غیره تبدیل شدند. بعدها زرتشت اهورامزدا؛ خدای دانش را در راس خدایان قرار داد و مروج یکتاپرستی در ایران و منطقه شد. البته دیو همچنان معنای درخشندگی و خدایی خود را حفظ کرد؛ چنان که دی‌ماه همچنان به معنای ماه خدا و ماه درخشندگی است و واژهday  به معنی روز و واژه divine به معنی الهی و deus به معنی خدا از همین ریشه‌اند.»

این اسطوره‌شناس تاکید می کند: «هرچند کارکرد دیو و دئوها در ایران تغییر کرد، اما کارکرد آنها در هند همچنان به‌عنوان خدایان ادامه یافت. اهوراها که در زبان هندی «اسوراها» نامیده می‌شوند، شریر هستند. می‌توان گفت خدایان ایران در هند و خدایان هند در ایران شریر هستند. این در حالی است که اگر به ریشه‌های هندواروپایی «دیو» اشاره داشته باشیم، می‌توان گفت در زبان فرانسه به خدا «Dieu» گفته می‌شود. حتی در زبان انگلیسی «deity» به معنای خداست که در واقع سرچشمه آن از همان کلمه دیو می‌آید.»

این استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به دوگرایی اسطوره‌ها در ایران می گوید: «کلا در اساطیر ایران، هند و یونان و حتی سایر ملل، جهان به دو دسته جهان خدایان و جهان اهریمنان تقسیم می‌شود. جهان اهریمن یا دیوها یک جهان شر است و بعد منفی اساطیر را به نمایش می‌گذارد. به این معنا که دیوها در مقابل خدایان قرار می‌گیرند. دیوها نقش مهمی در فرایند اسطوره‌ای دنیا دارند.»

این اسطوره‌شناس در ادامه به مباحث مطرح‌شده در اسطوره‌های ایرانی درباره دیو سیاه و دیو سپید اشاره می کند: «دیو انواع و اقسام زیادی دارد. سردسته دیوها اهریمن است و دارای قدرتی در حد «هرمزد» است. در واقع جهان خیر و شر در اختیار این دو خدا قرار دارد و سایر خدایان که زیرمجموعه آنها قرار می‌گیرند، از قدرت کمتری نسبت به آنها برخوردارند.»

اسماعیل‌پور اذعان داشت: «اهریمن دارای ملک پادشاهی برای خود است که سردیوان (دیوهای بزرگ) و دیوهای کوچکتر را شامل می‌شود. دیوهای بزرگ که از جمله مشاوران و رایزنان اصلی اهریمن به حساب می‌آیند، به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شوند که اسمهای ویژه خود را دارند. به‌طور مثال دیوهای «مازن» که به معنای دیوهای غول‌آساست.»

او ادامه داد: «دیوها از لحاظ مفهومی نیز به بخشهای مختلفی تقسیم شده‌اند؛ به‌طور مثال دیو خشم، دیو خواب و… دیو سپید و دیو سیاه نیز در این زمره جای می‌گیرند. می‌توان گفت همانطور که مفاهیم خوب طبیعت در قالب اسامی ایزدان جای می‌گیرد، مفاهیم بد طبیعت نیز در قالب اسامی دیوها می‌گنجد.»

این اسطوره‌شناس با اشاره به آنکه شاید در ذهن ما اینگونه تداعی شود که چون دیوها اهریمن هستند، باید سیاه باشند؛ چراکه به‌نوعی نماینده ظلمت و تاریکی هستند، یادآوری می کند: «در اسطوره‌های ایران، جهان به دو بخش نور و ظلمت تقسیم می‌شود. اهورامزدا و سایر ایزدان در نور و اهریمنان و دیو‌ها در ظلمت هستند. درباره اینکه استثنائا در شاهنامه فردوسی از دیو سپید یاد شده، می‌توان گفت از آنجایی که دیو سپید سرکرده و رئیس تمام دیوهای مازندران است، دارای لقبی به نام دیو سپید است. تحلیل من آن است که این لقب به ریشه‌های هندوایرانی و زمانی که دیوها در زمره خدایان قرار می‌گرفتند، بازمی‌گردد.»

او در ادامه توضیح تحلیلی که درباره دیو سپید دارد، می گوید: «مازندرانی که در شاهنامه فردوسی به آن اشاره شده، در واقع در جغرافیای فعلی ما نبوده؛ بلکه مازندران اساطیری که در آسیای مرکزی و شرق ایران قرار دارد، مدنظر بوده است. می‌توان گفت مازندران اساطیری که با ایران و جمشید و سایر خدایان ایرانی در جنگ بود، خاستگاه خدایان هندی که همان دیوها هستند، بود؛ بنابراین وجود دیو سپید در میان خدایان آنها دور از ذهن نیست. البته در نهایت رستم بر دیو سپید پیروز می‌شود.»

او در توضیح وجه تسمیه مازندران و باوری که امروزه درباره معنای مازندران وجود دارد، گفت: «مازندران جمع «مازندر» است و مازندر صفت تفضیلی «ماز» به معنای غول و بزرگ است. در واقع می‌توان گفت مازندران به معنای سرزمین غولان و بزرگان است.»

این استاد دانشگاه درباره چرایی مطرح‌شدن دیوها در قالب موجوداتی عظیم‌الجثه و غول‌پیکر می گوید:«توصیفی که در متون باستانی ما از دیوها می‌شود، موجوداتی بسیار بزرگ است که به‌طور مثال وقتی در دریای «فراخکرت» که آن هم یک دریای اساطیری است، می‌ایستد، آب تا کمر او می‌رسد. این همان اغراق‌گویی درباره اساطیر است. از طرف دیگر عظیم‌الجثه‌بودن دیوها، تاکیدی بر قدرت آنهاست تا جدال بین نیروهای خیر و شر و پیروزی خیر بر شر تمثیلی خداگونه داشته باشد. همچنین از عظیم‌الجثه‌بودن دیوها برای ایجاد ترس و هراس در افکار عمومی استفاده می‌شد. غولی که معمولی باشد، شرارت زیادی با خود به همراه ندارد.»

اسماعیل‌پور در ادامه به افسانه‌های اساطیر و چگونگی به‌وجودآمدن نیروهای خیر و شر و دیوها اشاره کرد و گفت: «در اسطوره آفرینش تمام جهان به ۱۲ هزار سال اساطیری تقسیم می‌شود. سه هزار سال نخست، مینویی و نورانی بود. سه هزار سال دوم اهریمن بیهوش است و دیوها هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید و هرمزد جهان ایزدان و جهان نور را می‌آفریند، اما در اوایل سه هزار سال سوم، اهریمن از دنیای ظلمت به دنیای نور حمله می‌کند و پیروز می‌شود و سه هزار سال بر دنیای آنها حکمرانی می‌کند. در این دوره است که تمام بدیها در دنیا حاکم می‌شود. به‌طور مثال آتش اهورایی بود، اما اهریمن به آن دود را داد. در سه هزار سال آخر است که جنگ بزرگی که در اساطیر به آن اشاره شده، بین دیوها و اهوراها شکل می‌گیرد، اما در نهایت ایزدان پیروز می‌شوند و اهریمن را شکست می‌دهند.»

او در پاسخ به این پرسش که در کدام آیین و تفکر بیشتر به بحث دیو اشاره شده، گفت: «در آیین و متنهای زرتشتی به دیوها اشاره‌های فراوان شده است. به‌طوری که یکی از بخشهای اوستا به «وندیداد» اختصاص دارد. وندیداد اشتباه خوانده شده «وی‌دیوداد» است. این کلمه به معنای قانون ضد دیو است.»

این اسطوره‌شناس درباره چرایی نقش غالب دیوها در فرهنگ ما گفت: «در اسطوره‌های یونانی شاهد حضور دیوها هستیم، اما همه امور را تحت‌الشعاع خود قرار نمی‌دهند. نقش قالب دیوها در فرهنگ ایران به همان تفکر دوبن‌نگری ایرانیها بازمی‌گردد. به این معنا که ایرانیها همیشه تفکرشان سیاه و سفید است؛ همه چیز را یا سیاه می‌بینند یا سفید. بنابراین دیوها استثنائا در فرهنگ ایرانی نقش غالب پیدا می‌کنند و همیشه در زندگی اجتماعی و تفکرات ما حضور فعال دارند. در واقع هر زمانی با شخصی خصومت پیدا می‌کنیم، او را در قالب دیو می‌بینیم. ایدئولوژی کهن ایرانی همواره بر محور خیر و شر، دیو و ایزد قرار دارد.»

او افزود:«در تمام شاهنامه فردوسی شاهد نزاع بین دیو و نیروهای خیر هستیم. همان‌طور که فریدون را در قالب شخصی اهورایی داریم، در مقابل او ضحاک در قالب شخصی اهریمنی ظاهر می‌شود. جوهر شاهنامه بر اساس مبارزه با دیوها و اهریمن‌هاست و تمام جنگهای شاهنامه بین ایران و توران است. می‌توان گفت در فرهنگ کهن ایران، توران نماد محل دیوهاست. البته شخصیتهای مثبت و خوبی مانند «افراسیاب» و وزیر خردمند او نیز در توران وجود دارد، اما از آنجایی که ما نگاه سیاه و سفید به همه چیز داریم، به‌طور کلی سرزمین توران را سیاه می‌بینیم.»

به گفته این استاد دانشگاه بیشتر خانواده‌هایی که امروزه با فامیلی دیودار، دیوسالار، دیوان، دیوان‌دار، دیوبند و… وجود دارند و از تبار گیلان و مازندران هستند، نام آنها از ریشه درخشش و نورانی بودن می‌آید. دلیل آنکه این فامیلی در شمال کشور بیش از سایر نقاط ایران دیده می‌شود نیز آن است که مناطق شمالی کشور همیشه نسبت به سایر نقاط مستقل عمل کرده‌اند؛ از آنجاییکه دسترسی به آن مناطق به‌دلیل رشته‌کوههای البرز دشوار بود، نسبت به حکومت مرکزی استقلال خاص خود را داشتند و همواره با حکومت مرکزی در نزاع چالش و جنگ بودند، از این رو به‌دلیل آنکه از دستورات سرپیچی می‌کردند و به‌دلیل تفکرات و ایدئولوژی سیاه و سفید ایرانی، آن مردمان دیو خوانده می­شدند و در گاهان کتاب زرتشت نیز به دیوهای «مازنی» و «ورنی»؛ دو دسته از دیوها که محتملا در شمال ایران رواج داشتند، اشاره شده است.

 

 

 

دیو در تاریخ هنر

مجید فداییان؛ پژوهشگر هنرهای سنتی

 

دیوها به‌عنوان بخش مهمی از موجودات تخیلی در ادبیات و فرهنگ ایرانی همیشه نمود ویژه‌ای داشته و در کنار اساطیر و داستانهای حماسی طی سده‌های مختلف تعریف شده‌اند. شاهنامه فردوسی به‌عنوان نماد حیات مجدد ایرانی و زبان فارسی جایگاه و خاستگاه مهمی بر تداوم زندگی دیوها بوده است. اما به‌طور تقریبی می‌توانیم بگوییم که از منظر هنرهای تجسمی؛ به‌ویژه نقاشی، این جایگاه بررسی دقیقی نشده است. چرایی شکلگیری و نقش دیوها از منظر تاریخ، ادبیات و فلسفه زندگی اجتماعی کاملا شرح مبسوط بر آن شده است، اما درباره چرایی شکلگیری تصاویر و خاستگاه اولیه آنها هیچگاه توضیحی داده نشده است.

در فارسی باستان واژه daiva در فارسی میانه dew در سانسکریت deva و در اوستا واژه daeva معادل واژه دیو آمده است.

کلمه دیو در قدیم به گروهی از پروردگاران آریایی اطلاق می‌شده که پس از ظهور زرتشت و معرفی اهورامزدا پروردگان عهد قدیم یا دیوها، گمراه‌کنندگان و شیاطین خوانده شدند. اما واژه دیو در آغاز به ایزدان فروغ در آیین میترا نیز اطلاق می‌شد. ایرانیان دو گروه خدا داشته‌اند؛ گروهی «اهوره» یا ایزدان بوده‌اند و گروه دوم دیوهای زیانکار بوده‌اند. شمار دیوها مانند ایزدان نامتناهی است؛ دیو مرگ، دیو خواب، دیو بدبختی، دیو تاریکی و… و آنچه را که ناخوشایند و بیماری است، به دیوها نسبت می‌دهند.

 

دیو در ادبیات

از قدیمی‌ترین روایات پهلوی و اساطیری همواره نقش موجودات زیانکار به‌عنوان مظاهر شر و ویرانگری به صورتهای گوناگون و به شکل نر و ماده توصیف شده‌اند. ظاهرا از زمان ظهور دین زرتشت در ایران یک نقش اصلی برای دیوها مورد قبول قرار گرفته است: «شرارت». در ادبیات شفاهی، دیو گاهی به معنی عفریت و گاه مترادف ابلیس بوده و در ادبیات عرفانی نیز از معنای شیطانی برخوردار است. اهریمن، دیو دیوان است و در مغاکی در تاریکی بی‌پایان در شمال که بر حسب سنت جایگاه دیوها است، اقامت دارد. دیوها همچون اهریمن یا اندیشه پلید در برابر «امشاسپند» یا اندیشه نیک قرار می‌گیرند که کاملا نمادین و بی‌شکل است.

جدا از توصیف دیوها، آنها دارای خصوصیات تصویری از قبیل رنگ سیاه و ترسناک هستند، می‌توانند از شکلی به شکل دیگر درآیند؛ یا به شکل جادوگر، گرگ یا سایر حیوانات. «آرتور کریستین سن» ایرانشناس دانمارکی می‌گوید: «دیوها با هیأت رعب‌آور، چهره زشت و ترسناک و سیاه خود در بوزینگان و خرسان و سیاه‌پوستان که همانا ثمره درآمیختن آنها با آدمیان است، بازشناخته می‌شوند. «دروج» در آغاز نامی برای ماده دیوها بوده. در آیینهای ایرانی بویژه در ادبیات زرتشتی نیز دیوها صورت یکسانی ندارند. بعضی از آنها به روشنی توصیف شده‌اند. مثلا در اوستا اژدهاک یا ضحاک، هیولایی است سه‌سر، شش‌چشم و سه‌پوزه، بدن او از وزغ و کژدم و دیگر آفریدگار زیانکار انباشته شده است؛ به‌طوری که اگر بدن او را زخمی کنند، همه جهان از چنین حیواناتی پر خواهد شد. مطابق روایات، دیوها موجوداتی زشت و شاخدارند و از خوردن گوشت آدمی ابایی ندارند، تغییر شکل می‌دهند و در انواع افسونگری چیره‌دست‌اند.

در شاهنامه برای اولین‌بار در داستان کیومرث است که سخن از دیو به میان می‌آید که طی نبردی، سیامک پسر کیومرث توسط «فروزان دیو» کشته می‌شود. دیوها در زمان تهمورث سرکوب می‌شوند و از آدمیان فرمانبرداری کردند و در پی امان تهمورث به وی هنر خوشنویسی را یاد دادند. جنگ بین انسان و دیوها در داستانهای متعددی نظیر دیوسپید، ارژنگ دیو، رستم و هفت‌خوان آورده شده که داستان رستم و «اکوان دیو» (دیو برعکس‌کار) آخرین نبرد در شاهنامه است.

توصیفات و طبقه‌بندی‌هایی چنین دقیق به‌راستی در ازای چه منابع تصویری و تخیلی شکل گرفته است؟ آیا تنها زاییده ذهن افسانه‌ساز انسان ایرانی است؟ در تمدنها و فرهنگهای دیگر از خاور دور تا سرزمینهای مسیحی با موجودات شریری نظیر دیوها روبرو هستیم که می‌توانند منبع تصویری غنی برای نقاشی ایرانی باشند.

 

دیو در ایرانشهر

ایران در میان دو حوزه قوی فرهنگی بین‌النهرین و آسیای میانه با پیشینه قوی تصویری همیشه در سیالان تاثیرگذاری و متاثر شدن بوده است. آنچه امروزه تحت عنوان نقاشی عرب یا نقاشی سرزمینهای فرارود در متون شناخته می‌شود، در حقیقت بازمانده هنری دوره ساسانی و هنر مانوی می‌تواند باشد. از سوی دیگر ارتباط مستمر با سرزمینهای خاور دور نظیر ژاپن و چین امروزی نیز نقاشی ایرانی را متاثر کرده‌اند.

برای بررسی تصویری دوران کهن از دیوها متاسفانه منابع چندانی باقی نمانده است. اما یافته‌های تازه باستانشناسی بویژه در حوزه دیوارنگاری در سرزمینهای آسیای میانه نظیر «پنجیکنت»، «سمرقند» و حوزه شرقی چین نظیر «تورفان» و «سین کیانگ» ردپایی از تصاویر حماسی داستانهای شاهنامه باقی مانده است که حدود چهار سده بعد مورد توجه و الهام ابوالقاسم فردوسی قرار می‌گیرد. همچنین به‌صراحت تصاویری از ژاپن و چین از دیوها موجود است که به‌طور حتم به‌ویژه توسط محمد سیاه‌قلم مورد استفاده قرار گرفته است.

از طرفی نمونه‌های بسیار محدودی در رابطه با دیوها در کتابهای تولیدشده در سرزمینهای میان‌رودان (بین‌النهرین) نظیر «صورالکواکب» (حدود ۴۰۰ ق.) و مقامات حریری در سال (۶۳۴ ق.) که در بغداد توسط «یحیی بن محمود الواسطی» نقاشی شده، باقی مانده است (که به نظر نگارنده کاملا رنگ و بوی ایرانی دارد) و هیچ منبع تصویری مربوط به پیش از اسلام در رابطه با دیوها از این محلها موجود نیست. هرچند شروع تصویرگری دیوها با نگارش شاهنامه‌ها (از قرن هفتم ق.) در ارتباط مستقیم است، اما گاهی و به‌ندرت در کتب مذهبی نظیر «خاوران‌نامه» (قرن نهم ق.) یا «معراج‌نامه» پیامبر (قرن نهم ق.) یا «احسن‌الکبار ابن عربشاه» (قرن دهم ق.) یا «حبیب‌السیر خواندمیر» (اوایل قرن یازدهم ق.) موارد معدودی از دیوها در رابطه با داستانها و افسانه‌های مذهبی به تصویر درآمده است.

همان‌گونه که ذکر شد، می‌توان دو منبع اصلی برای طراحی دیوها در نظر داشت؛ اول حوزه خاور دور، چین و ژاپن و دوم حوزه آسیای میانه که شامل سرزمین «سغدیا»، «خوارزم» و «افغانستان» است. همچنین می‌توان به یک تقسیم‌بندی تاریخی و زمانی در نقاشی دیوها قائل شد؛ اول بازه زمانی تا پیش از سده چهارم ق. و دوم از قرن چهارم تا سده نهم ق. است که تا انتهای دوران حکومت تیموریه تداوم می‌یابد و به تکامل تصویری جالبی می‌رسد. هر دو دوره تاریخی منبعث از دیدگاههای اوستایی، مانوی و آیینهای کهن ایرانی است. در یک نگاه کلی دیوها در نقاشی فاقد مشخصات جنسیتی مشخص هستند و اساسا مبتنی بر ترکیب اندام انسانی و صورتهای جانوری هستند؛ گاه دارای شاخهایی روی سر هستند، چشمان برجسته از حدقه بیرون زده، دارای زبانه‌های آتش از سر و بدن هستند. در سده‌های اولیه پای دیوها نظیر پنجه‌های عقاب هستند. ناخنهای کشیده، یک انگشت در عقب و سه انگشت خمیده در جلو کاملا فرم خشن را القا می‌کند. دستها هم شبیه به پاها دارای فرمی مشابه هستند. به‌طور محدود گاهی بدن دیوها از مو پوشیده شده و گاهی پوست بدن آنها بافتی فلس‌مانند دارد.

نقاشیهای دیواری در منطقه پنجیکنت (اتاق ۴۱) از قرن دوم ق. و نقاشیهای دیواری منطقه ختن از همان دوره با موضوع داستانهای شاهنامه و حماسی (پیش از سرودن شاهنامه توسط ابوالقاسم فردوسی) به‌طور محدود باقی مانده است. همچنین نقاشی دیواری در منطقه «سین کیانگ» از قرن اول یا دوم ق. باقی مانده که متاثر از فرهنگ بودایی یا مانوی است. هرچند این نقاشی به‌طور مشخص دیو نیست، اما فرم و تزئینات آن می‌تواند الگویی برای ترسیم دیوها باشد؛ فرم سبیل، خالکوبی، حلقه‌های برپا و شلوارکی از پوست حیوان، بخشی از یک رول نقاشی روی کاغذ تصویری به شیوه «اویغورها» که به‌طور حتم بر نقاشی دیوها تاثیرگذار بوده است.

از حوزه نقاشی ژاپنی صحنه‌ای از دیوها در جهنم از حدود قرن پنجم ق. روی کاغذ باقی مانده که شباهتهای فراوانی با دیوهای ایرانی دارند؛ موهای بلند، دندانهای گرگ‌مانند، پوست بدن چروکیده و لنگهایی که روی خود پیچیده‌اند در بسیاری از دیوهای ایرانی دیده شده است، این نقاشی امروزه در توکیو نگهداری می‌شود.

 

دیو در نگارگری

همراه با توسعه زبان و ادب فارسی که در پی سرودن و به نظم درآوردن شاهنامه شکل می‌گیرد، در کنار دولتهای کوچک و محلی ایرانی و ورود ترکان سلجوقی به سرزمین ایران نگارش و تصویرگری شاهنامه‌های بزرگ توسعه بسیار می‌یابد؛ هرچند نمونه قابل بحثی از تصویر دیوها موجود نیست، اما با شکلگیری خط نستعلیق به‌عنوان خط ملی ایرانیان، نگارگری ایرانی تحت حمایت خاندان تیموری در سمرقند، هرات و شیراز کاملا متحول می‌شود. اصولا دیوها طی چندین سده در خاموشی فرو می‌روند و تنها در کتابها جا خوش می‌کنند و صنعت کاشیکاری، سفال، فلزکاری و سفالینه‌های زرین‌فام در دوره‌های سلجوقی و ایلخانی متحول و متنوع می‌شوند، اما هرگز نقش دیوها در این آثار دیده نمی‌شود که شاید حکایت از بدیمنی دیوها دارد که هیچگاه روی اشیای کاربردی استفاده نمی‌شود.

دوره تیموری را می‌توان دوره تحول و تکامل نگارگری دانست که شامل دیوها هم می‌شود. با تغییر فرم پاها و دستها و نزدیک‌شدن به فرم بدن انسان تا حدی از خشونت چهره‌های دیوی خارج می‌شوند.

شاهکارهای بسیاری در این دوران خلق می‌شوند که برجسته‌ترین آنها شاهنامه «بایسنغری» (۸۳۳ ق.) است که خوشبختانه امروزه در کاخ گلستان نگهداری می‌شود. شاهنامه‌های «اسکندر سلطان» و «ابراهیم سلطان» نیز از دیگر نمونه‌های درخشان این دوره هستند. در طراحی و تزئین دیوها در این شاهنامه‌ها تغییرات بسیاری دیده می‌شود. فرم شاخها از سادگی درآمده و نظیر شاخ‌ گوزنها ترسیم می‌شود، همچنین دم به دیوها اضافه می‌شود و گاهی پاهی دیوها به‌صورت سم نقاشی شده‌اند.

اتفاق ویژه دوره تیموری ظهور نقاشی به نام «محمد سیاه‌قلم» است که ظاهرا همراه با هیاتی از دربار تیموری مدتی را در چین به سر می‌برد. حاصل این سفر مجموعه‌ای نقاشی است که از حیث طراحی و رنگ‌آمیزی کاملا با شیوه نگارگری ایرانی متفاوت است. در این شیوه می‌توان دیوها را کاملا مجسم کرد؛ بدنهای چروک پرمو، دمهای بلند، صورتهای کریه که در حالتهای مختلف و گوناگون در حال انجام کارهایی نظیر رقص و آواز، بدون هرگونه پس‌زمینه روی کاغذ و پارچه ابریشمی، کاملا متاثر از هنر چینی نقاشی شده‌اند. این شیوه تنها منحصر به محمد سیاه‌قلم باقی می‌ماند و هیچگاه در نقاشی ایرانی تکرار نمی‌شود و حتی در آثار بعدی هنرهای ایرانی نیز ردپایی از این شیوه دیده نمی‌شود. مجموعه آثار محمد سیاه‌قلم امروزه در موزه «توپکاپی» استانبول نگهداری می‌شود و مورخان هنری ترکیه تلاش می کنند که محمد سیاه‌قلم را به‌عنوان نقاشی از عثمانی معرفی کنند.

 

دیو در چاپ سنگی

آخرین حضور دیوها را باید همراه با صنعت چاپ سنگی در ایران بررسی کنیم. نخستین نشانه‌های صنعت چاپ در ایران با نمونه‌های حروفچینی بوده که هیچگاه مورد پسند طبع ایرانیان قرار نمی‌گیرد و سه سده بعد در اوایل دوره قاجاریه چاپ سنگی در ایران رواج می‌یابد که با تغییراتی، ایرانیان امکان استفاده از خوشنویسی در چاپ و تکثیر را می‌یابند. در سده سیزدهم ق. چاپ سنگی این امکان را فراهم می‌آورد که بسیاری از داستانهای اساطیری، تخیلی و عاشقانه نظیر «موش و گربه»، «هزار و یک شب» و نیز «عجایب‌المخلوقات» قزوینی مورد توجه قرار گیرد. در حقیقت به‌نوعی ادبیات مصور عامیانه به وجود می‌آید که با قیمت نازلی (به نسبت نسخه‌های خطی) در اختیار عموم قرار می‌گیرد.

هنرمندانی نظیر «میرزاعلی» و «میرزا سیف‌الله خوانساری» به مصورسازی این کتابها می‌پردازند، اما شیوه کار و ترکیب‌بندی علی قلی خویی کاملا استثنایی و متفاوت از دیگر هنرمندان است. هرچند اسلوب و عناصر نقاشیهای علی قلی خویی از درون نقاشیها و نگارگریهای پیشین الهام گرفته شده، اما ذوق و شعور طراحی وی مثال‌زدنی است. دیوهای نوازنده و دیوهای با سر حیواناتی نظیر فیل برای نخستین‌بار در نقاشی ایرانی دیده می‌شود. در آخرین گامهای دوره قاجاریه با ‌نوعی نقاشی ابتدایی تحت عنوان نقاشی «قهوه‌خانه ای» روبرو می‌شویم که فاقد شور و حال ویژه نقاشی قاجاری است و از جهت اجرا و تکنیک نقاشی هم چندان حرفی برای ارائه ندارد و عمدا بر پایه مضامینی مذهبی بویژه عاشورا متمرکز است. با توجه به اهمیت شاهنامه و نقالی در قهوه‌خانه‌ها، پرده‌های نقالی با موضوع شاهنامه و با تکیه بر شیوه چاپ سنگی آخرین نفسهای دیوها در نقاشی ایرانی است.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه