سفید، به رنگ آشتی

انیس گرائیلی

 

آتش‌بس با پرچم سفید. حتما در فیلمهای سینمایی تصویر نشان‌دادن پارچه سفید به معنای آتش‌بس و صلح را دیده‌اید. اما از چه زمانی سفید معنای صلح گرفت؟ نخستین گزارش معتبر از زمانی که از پرچم سفید به‌منظور تسلیم‌شدن استفاده شد، به زمان رومیان باستان بازمی‌گردد. یک تاریخ‌نگار رومی به نام «کرنلیوس تاسیتوس»  (۵۶ – ۱۱۷م.) درباره یک کشتی «کارتاگینایی» نوشته که از پشم سفید و شاخه‌های زیتون به‌عنوان نشانه‌ای از شکست در جنگ دوم «پونیک» (جنگهای ۲۴ساله بین امپراتوری روم و کارتاژها) یاد کرده بود. او همچنین درباره پرچم سفید در نبرد «کرمونا» (شهری در شمال ایتالیا) در سال ۶۹ م. می‌گوید که «آلوس ویتلیوس» از آن استفاده کرد. همچنین جنگجویان در نبردهایشان به‌منظور قابل شناسایی بودن پارچه‌های سفید می‌پوشیدند.

در چین باستان در زمان سلسله «هان» شرقی (۲۵-۲۲۰م.) از پرچمهای سفید به‌عنوان هشدار در زمان سرقت استفاده می‌کردند که معنایی متفاوت از استفاده آن در غرب داشت، چراکه در دنیای شرق، رنگ سفید معمولا با مرگ هم‌معناست.

اما رنگ سفید در نبرد به غیر از پرچمها نیز استفاده می‌شد. در جنگهای قرون وسطی شیپورچیان مجبور به حمل علامتهای سفید یا با رنگهای زینتی بودند تا از سربازان متمایز باشند.

زندانیان جنگ نیز از رنگ سفید استفاده می‌کردند. آنها یک قطعه کاغذ سفید در کلاه خود می‌گذاشتند یا عده‌ای از سربازانی که تسلیم می‌شدند برای اینکه گذرگاه امنی به آنها اعطا شود، باتونهای سفید حمل می‌کردند.

به این ترتیب آرام‌آرام استفاده از پرچمهای سفید در قرنهای بعدی در سراسر اروپا گسترش یافت. در حدود سالهای ۱۵۵۰ م. یک تاریخ‌نگار پرتغالی به نام «گاسپار کوریا» نوشت که «زامورین کالیکوت»، شاهزاده هند در سال ۱۵۰۲م. از لباس سفیدی که به چوب وصل بوده، به‌عنوان نشانه صلح استفاده کرد.

اما به‌طور رسمی پرچم سفید در کنوانسیون ژنو در قرن نوزدهم به‌عنوان نماد رسمی بین‌المللی آتش‌بس تصویب شد. هم‌اکنون هم از پرچم سفید در فرهنگ عمومی و در شرایط جنگی به‌عنوان نمادی برای صلح استفاده می‌شود.

 

اتحادیه صلح

در سال ۱۸۶۶، پس از جنگ داخلی آمریکا، «آلفرد هنری لاو»، فعال سیاسی آمریکایی، سازمانی تاسیس کرد که بعدها به نام اتحادیه جهانی صلح  *(UPU) مشهور شد. در حالی که این سازمان تنها یکی از چندین جنبش صلحی بود که در قرن نوزدهم ظهور کرد، اما این اتحادیه برای بالابردن آگاهی عمومی، اقدامات تازه و خلاقانه‌ای انجام داد. هنری لاو تلاشهای زیادی برای ایجاد صلح بین سرخپوستان و آمریکایی‌های جدیدالورود کرد تا جایی که این اقدامات او را در سال ۱۹۰۶ نامزد جایزه صلح نوبل کرد. پرچم صلحی که هنری لاو به‌عنوان نماد از آن استفاده می‌کرد، در حال حاضر روی دیوار طبقه دوم گالری مطبوعات کتابخانه «ماری بیکر ادی» بوستون (ایالات متحده آمریکا) به نمایش گذاشته شده است.

 

روز جهانی صلح

روز جهانی صلح که با نماد پرنده شناخته می‌شود، در تاریخ ۲۱ سپتامبر است. این موضوع به صلح جهانی و به‌طور ویژه مخالفت با هر نوع جنگ و خشونت اختصاص یافته که حتی ممکن است به‌دلیل آتش‌بس موقت در منطقه‌ای جنگی و برای دسترسی به کمکهای بشردوستانه به وقوع پیوسته باشد. نخستین بار در سال ۱۹۸۲ این روز جشن گرفته شد و توسط بسیاری از کشورها، گروههای سیاسی، گروه‌های نظامی و مردم پاسداشت می‌شود. در سال ۲۰۱۳، برای نخستین‌بار توسط دبیرکل سازمان ملل متحد به‌منظور آموزش صلح، پرنده صلح به ابزاری پیشگیرانه برای کاهش جنگ استفاده شد.

Universal Peace Union*

 

جهانی آزاد

جوادعلی کرکی

 

حدود ۷۰ سال پیش در چهارمحال و بختیاری فرشی بافته شد که نشان از صلح و دوستی دارد.

از مجموعه فرشهای خصوصی «جواد علی کرکی» در ابعاد ۹۴ در۱۸۶ سانتیمتر، دارای گره متقارن تاروپود پشم خودرنگ پرز پشم است که در چهارمحال و بختیاری اطراف کوههای زاگرس در حدود ۷۰ سال پیش بافته شده است.

نخستین شخصیتی که در پهنه گسترده تاریخ این سرزمین از آزادی و دموکراسی سخن گفته، کوروش کبیر است. به نظر می‌رسد از چند هزار سال پیش مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، دوستی و صلح بین مردم عادی محبوبیت داشته و دلیلی بر تداوم آنها؛ نه به جبر و زور حاکمان، بلکه با میل و رغبت در دوره‌های مختلف دیده می‌شود. این مفاهیم همچون خون در رگ ایرانیان باستان جاری بوده است. این قالیچه کوچک حدود ۷۰ سال پیش به‌وسیله دست توانای بافنده‌ای چیره‌دست، در روستایی دورافتاده، در کوهستان زاگرس جنوبی تجلی یافته که سه حاشیه دارد؛ نخستین حاشیه بیرونی با نقش استرلیزه‌شده لاله عباسی به رنگ مسی در زمینه سورمه‌ای مایل به سیاه تزئین شده است. بافنده با آگاهی کامل و طبق سنت رایج و بومی منطقه از همان حاشیه نخست از نقشهای نمادین استفاده کرده و به‌تدریج نمادها را با نقشهای واقعی و محلی ترکیب کرده است. حاشیه میانی که همان حاشیه اصلی است، دارای نقشی با طیفهای گیاهی در زمینه لاجوردی پررنگ تزئین شده است (این رنگ به نام Ducky Blue معروف است و ترکیبی از لاجوردی و خاکستری است). آخرین حاشیه نخستین حاشیه درونی است که باریکتر از دو حاشیه دیگر است و تزئینات هندسی مثلثی‌شکل دارد.

نقش اصلی که درون این حاشیه و در مرکز قالیچه دیده می‌‌شود، پیشینه کهن هشت‌هزارساله دارد. حیوانی ترکیبی به همراه درخت زندگی، با این تفاوت که در اینجا درخت زندگی در بالای حیوان ترکیبی قرار دارد. بدن و سر شبیه شیر است، اما دو شاخ منحنی روی سر همراه با بدنی بال‌دار، این شیر را به حیوانی ترکیبی و نمادین تبدیل کرده که چیره‌دستی بافنده در طراحی بال این حیوان تجلی یافته است. بال به‌صورت پله‌پله بافته شده که نماد صعود انسان به مرتبه بالاتر و رسیدن به عظمت است.

با توجه به موضوع این قالیچه که جهان آزاد را به تصویر می‌کشد، بهتر است صورت حیوان با پوزه باز را سمبل نمادی از گفت‌وگو بدانیم که به جهان آزاد نزدیک‌تر است.

درخت زندگی در اینجا شش شاخه دارد که در کنار هر شاخه یک مرغابی کوچک و زیبا طراحی شده است. در بالای درخت درست در نقطه میانی نقش، روی سکویی یک مرغابی بزرگتر و بسیار زیباتر بافته شده، مرغابی در فرهنگ نمادها و اسطوره‌های ایران‌زمین سمبل پاکی و زندگی است.

در این قالیچه دو کتیبه دیده می‌شود. در پایین درخت زندگی عبارت «جهان آزاد» و در بالای قالیچه عبارت «مبارک بادا» دو بار در دو سطر تکرار شده‌اند.

در این قالیچه نقش بز را که رایج‌ترین نقش حیوانی در ایران باستان است، داریم. این نقش روی سنگ‌نگاره‌ها و سفالینه‌های دهها هزاران سال پیش دیده شده است. بز کوهی سمبل آبادانی، باروری و حاصلخیزی بوده که در اینجا بر سر شیر حاصل شده که خود نماد قدرت و شجاعت است. بالهای شیر قدرت پرواز را به این جانور ترکیبی داده و قدرت او را با به پرواز درآمدن و صعود به آسمان یا مقامهای بالاتر صدچندان کرده است. همانطور که ذکر شد، بالهایی که به‌صورت پلکان طراحی شده‌اند، به‌طور مستقیم زیر تنه درخت زندگی قرار دارند. شاخ بز کوهی، هفت اردک یا مرغابی، شیر و درخت زندگی نمادهای کهن در ایران باستان هستند. در اینجاست که بیننده با کمک قدرت و شجاعت شیر و آبادانی و حاصلخیزی شاخ بز کوهی و بال‌های قدرتمندی که حمایت‌کننده این نمادهای ترکیبی شده، به دنیایی صعود می‌کند که بافنده آن را «جهان آزاد» نامیده است. سپس با سیر و سلوک از میان شش شاخه درخت و شش مرغابی که می‌تواند عبور از شش وادی سخت باشد، در بالای درخت به وادی هفتم یعنی مرغابی بر سکو نشسته می‌رسد. در اینجاست که بافنده به بیننده و رهرو «مبارک بادا» را تقدیم می‌کند. بافنده این پیروزی را که زاییده «جهانی آزاد» است جشن گرفته و با عبارت «مبارک بادا» تلخی گذشت از هفت وادی را شیرین می‌کند.

با توجه به نمادها و توضیحات بالا می‌توان موضوع اصلی این قالیچه را به‌صورت زیر خلاصه کرد:

درخت زندگی که ریشه و بن‌مایه آن بر شجاعت، قدرت، آبادانی و توانایی پرواز و صعود به بالا استوار باشد، تنه‌اش در جهانی آزاد رشد خواهد کرد و شاخه‌های آن همچون هفت وادی عرفای سرزمین‌مان، سالک و رهرو را به سرمنزل مقصود هدایت خواهد کرد؛ همان سرمنزلی که هدف سالکان معنوی است.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

ابداع هنر برای صلح

ریحانه جاویدی

 

صلح،‌ گم‌کرده امروز بشر است؛ واژه نایابی که در هرج‌ومرج زندگی گم شده و آرام‌آرام می رود تا به میراث دست‌نیافتنی تبدیل ‌شود. هر اندازه فرازونشیب زندگی امروزی بیشتر می‌شود،‌ راه و رسم صلح هم رنگ‌پریده‌تر از پیش برجا ‌می‌ماند و صلح‌دوستی بیشتر از آنچه خط و ربط مردمان این دوره شود، در حد واژه کوچک در دایره‌المعارف روزمره باقی می‌ماند اما این میان برخی هم برای صلح قدم برمی‌دارند و قلم می‌زنند تا این گم‌کرده را به یادمان بیاورند و پیام صلح را به گوش جان مردم برسانند. «اکرم هادی»،‌ هنرمند ابداع‌کننده طراحی‌‌خط از جنس هنرمندانی است که هنر را در خدمت صلح گرفته و معتقد است مفاهیمی همچون عشق، صلح و زیبایی مفاهیمی وابسته به روح است که می‌تواند از طریق ویژگیهای خاص و درونی خود انعکاس بیرونی پیدا کند و هنر هم چون در ذات خود به روح و روان و حس فردی وابسته است، پس می‌تواند مهمترین راه برای گسترش مفاهیم انتزاعی همچون صلح و عشق و دوستی باشد.

«هادی» گسترش صلح را رسالت هنری خود می‌داند و درباره انتخاب این واژه به‌عنوان سوژه اصلی طراحیهای خود بیان کرد:‌ «احساس من بر آن است که برای درک هر آنچه در محیط و انسانها وجود دارد که می‌تواند سرمنشاء ارتباط پویا و سازنده باشد، به صلح نیاز داریم. در واقع طراحی برای صلح نوعی آرامش درونی برای هنرمند به همراه دارد که در نهایت به صلح با خود و با دنیای پیرامونش می‌انجامد. به همین دلیل بخش مهمی از رسالت هنری‌ام را توسعه این معنا و مفهوم می‌دانم یا حتی شاید همه رسالت هنر اشاعه این مفهوم است؛ اشاعه مفهومی که عمیقا به آن نیازمندیم و از اخبار، هر روز شاهد هستیم که جهان در دامن اختلافات و درگیریها می‌سوزد و قدرت‌طلبی‌های سیاسی نابودکننده آرامش در عرصه بین‌المللی است. امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که بیش از آنکه انسانها از بلایای طبیعی آسیب ببینند، از جانب خود انسانها مورد آزار قرار می‌گیرند و این موضوع حکایت از آن دارد که ما صلح را فراموش کرده‌ایم.»

 

صلح؛ مفهومی وسیع برای ایده‌پردازی

صلح را می‌توان در دایره مفاهیمی تلقی کرد که در کمال سادگی‌، پیچیده هستند.‌ این هنرمند معتقد است صلح را باید از دو جنبه در نظر گرفت. او درباره تعریف خود از صلح می گوید:‌«صلح از دو جنبه می‌تواند مورد توجه باشد. صلح درونی در واقع نوعی آرامش و پذیرفته‌شدن در جهان بیکران هستی و به‌صورت متقابل پذیرش تمام موجودات این جهان بیکران است، اما جنبه دیگر صلح که نمود بیرونی دارد،‌ در واقع ارتباط خلاق و سازنده با انسانها، محیط و موجودات است، ولی نباید فراموش کرد که تا به صلح ‌درونی نرسیم،‌ قادر به درک صلح بیرونی هم نیستیم؛ زیرا تحقق آن غیر از آشتی با درون امکان‌پذیر نیست. متاسفانه جنگها، خشونتها و ظلمها نتیجه نبود صلح درونی است که در بیرون انعکاس خشونت‌آمیز دارد.»

این هنرمند که به‌زودی نمایشگاهی با ۲۰۰ اثر از واژه صلح در «موزه صلح» داشته و کتابی هم درباره هنر «طراحی‌خط» در دست انتشار دارد، معتقد است از تمامی علائم موجود در محیط‌ می‌توان برای طراحی صلح الهام گرفت. هادی درباره این موضوع بیان کرد:‌ «با توجه به اینکه واژه صلح یک مفهوم جهانی است و این مفهوم با آزادگی، رهایی، نوع‌دوستی و ارتباط سازنده با محیط، موجودات و بسیاری مفاهیم مثبت دیگر هماهنگی دارد. تمامی نشانه‌هایی که در محیط موجود است و به‌نوعی این خصوصیتها را تداعی می‌کند، می‌تواند برای القای مفهوم صلح در هنر مورد استفاده قرار گیرد. هرچند تعدادی از این اشکال تاکنون بیشتر به‌صورت نمادین مورد توجه بوده و استفاده شده‌اند و حضور این اشکال در هر متن هنری و ادبی قابل ارجاع به واژه و مفهوم صلح است، در طراحی‌خط و این شیوه که من ابداع کرده‌ام، واژگان مفاهیم درونی خود را با اشکال، چه به‌صورت انتزاعی و چه به‌صورت واقعی نمایان می‌کنند و واژه صلح نیز ضمن آنکه از ویژگی درونی واژه در طراحی استفاده شده است، گاهی نیز از اشکال واقعی همچون گلها، برگها، اشکال پرندگان و مجموعه‌ای از حروف و واژه که تداعی همجواری مسالمت‌آمیز را نیز می‌رساند، استفاده شده است. صلح مفهوم وسیعی است که امکان ایده‌پردازیهای بسیاری را در خود دارد.»

 

هنر «طراحی‌خط» را بشناسیم

طراحی‌خط بر اساس هنرهای خوشنویسی یا نوشتار و نیز هنر طراحی بنا شده است. آشنایی با هنر خوشنویسی فرمهایی که به هنر خوشنویسی نزدیک است و امکاناتی که در فرمهای خط سنتی وجود دارد را در خلق اثر به ‌کار می‌گیرد و فرمهای آزاد و بداهه با توجه به خصوصیت خودانگیختگی در هنر طراحی و فرمهای محیطی امکان توسعه اثر را بیشتر می‌کند. هرگونه دخل و تصرف در خط و نوشتار و ایجاد اثری جدید، نیاز مبرمی به آشنایی کامل با هر دو هنر سنتی خوشنویسی و طراحی و نیز به شکل ذهنی آرایش و پردازش آن دارد. خصوصیت ذاتی خط بر فضای دوبعدی منطبق است و طراحی‌خط از جهتی می‌تواند این ویژگی ذاتی را به چالش بکشد و اشکالی را خلق کند که ویژگی فضایی آن مدنظر باشد؛ البته این هویت و ارزش در خط کمتر تجربه شده است.

طراحی‌خط در پی تغییر ساختارهای شناخته‌شده در هنر خط است تا بر اساس آن بتواند فضاهای جدیدی را کشف کند و با استفاده از تصویر مفاهیم جدیدی را بسازد. آنچه نوشتار را در قیاس با تصویر متمایز می‌کند، این است که نوشتار بر قراردادهای شناخته‌شده مبتنی است و طراحی‌خط به‌دنبال این است که دریابد چگونه بر اساس تحولات فرمی و شکلی تصویر تحول می‌یابند و در انتقال مفاهیم و مصادیق جدید در هنر، به خدمت گرفته می‌شوند. این ویژگیها در هنری که از خط و طراحی به‌منظور رسیدن به مفاهیم جدید کمک می‌گیرد، قابلیت انجام و اجرا را دارد، زیرا از سویی با فرمهای شناخته‌شده و قراردادهای تثبیت‌شده خط و نوشتار روبرو هستیم و از سویی با طراحی که سرشار از بداهگی و خودانگیختگی است در تقابل قرار می‌گیریم و این برخورد نسبتا دوگانه را در آنچه به‌عنوان طراحی از خطوط می‌شناسیم، به‌منظور ارائه ساختار جدید مورد استفاده قرار می‌دهیم و با کمک نشانه‌های ضمنی به‌منظور بیانی نو به خدمت می‌گیریم.

اکرم هادی که خود مبدع هنر طراحی‌خط است، درباره زایش این هنر این‌طور توضیح می‌دهد:‌ «ایده استفاده از طراحی در عالم خط به سالهای دهه ۷۰ و به زمانی که یک کتاب کودک طراحی کردم، بازمی‌‎گردد. در این کتاب به‌منظور آشنایی کودکان با کلمات و حروف که موضوع داستان کتاب بود، با استفاده از نقطه که از جمع‌شدن آنها حروف و کلمات را می‌ساختند، سعی داشتم که‌ شکلهای نویی خلق کنم و ادامه آن، تغییر ساختاری در خط و استفاده از عناصر دیگر به‌منظور ایجاد مفاهیم جدید در خط بود. آنچه را که به‌عنوان طراحی‌خط در سال ۱۳۹۰ و با رونمایی یک کتاب به همین نام معرفی کردم، نتیجه تلاشی بوده که از سالها قبل و با نظر به اهمیت هنر طراحی و امکاناتی که در خط و نوشتار به لحاظ فرمی و مفهومی دارد، انجام شده است. این هنر به‌‌عنوان هنری برای خلق آثاری برای تمامی شاخه‌های تجسمی، می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.»

 

 

 

۲۴۹۳ روز مقاومت

سیده آمنه موسوی

 

قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت یکی از قطعنامه‌های این شوراست که در ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان‌دادن به جنگ ایران و عراق منعقد شد. بر اساس بند ۲ این توافقنامه باید سازمانی تحت نظارت سازمان ملل بر موضوع آتش‌بس و استقرار صلح میان دو کشور تا اطمینان نسبت به پایداری ترک مخاصمه نظارت می‌کرد. «علیرضا اکبری»، رئیس بخش نظامی اجرای قطعنامه ۵۹۸ در گفتگو با ماهنامه «مهرپارسه» از تاثیر این قطعنامه در استقرار صلح بین‌المللی می‌گوید.

 

قطعنامه ۵۹۸ از نظر کمی و تعداد واژه‌های به‌کارگرفته‌شده مفصل‌ترین و از نظر محتوا اساسی‌ترین و از نظر ضمانت اجرایی قوی‌ترین قطعنامه شورای امنیت درباره این جنگ بوده‌ است؛ ارزیابی شما در این رابطه چیست؟

قطعنامه ۵۹۸ مهمترین تلاش بین‌المللی برای جلوگیری از ادامه جنگی بود که می‌توانست با پیروزی ایران همراه باشد. یعنی برخی از کشورهای جهان که در خلال جنگ هشت‌ساله تهران و بغداد به حمایت از عراق برخاسته بودند، تلاش کردند تا با تصویب این قطعنامه نیز از ادامه پیشرویهای ایران جلوگیری کنند، اما در هر صورت در قطعنامه ۵۹۸ حداقل ملاحظات مورد نظر ما در پاسداشت حقوق کشورمان تا حدودی در نظر گرفته شده و به برخی از خواسته‌های ایران اشاره شده بود؛ موضوعی که در هفت قطعنامه پیش از آن وجود نداشت. از جمله اینکه در این قطعنامه برای نخستین بار از واژه «جنگ» به جای «وضعیت» استفاده شده بود. در حقوق بین‌الملل واژه «وضعیت»، تنازع و کشمکشی عنوان شده که در حد جنگ به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ بنابراین ضرورتی برای پیگیری عامل ایجاد آن وجود ندارد، اما با اطلاق واژه جنگ به آنچه طی هشت سال میان ایران و عراق در جریان بود، این مناقشه حالت رسمی پیدا کرد و یکسال پس از آن بود که طرفین با آتش‌بس و عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی ترتیباتی برای تغییر معادلات امنیتی منطقه فراهم کردند. بر همین اساس هم بنده معتقدم که قطعنامه ۵۹۸ از نظر محتوا اساسی‌ترین و از نظر ضمانت اجرایی قوی‌ترین قطعنامه شورای امنیت در مورد جنگ ایران و عراق بوده ‌است.

 

در بند شش قطعنامه ۵۹۸ به حق دفاع مشروع که در ماده ۵۱ منشور سازمان ملل نیز بدان اشاره شده، توجه می‌شود. گنجاندن این بند در قطعنامه تا چه اندازه دیدگاههای مقامات کشورمان را تامین کرد؟

قاعدتا این انتظار وجود داشت که شورای امنیت سازمان ملل برای استقرار صلح به حق دفاع مشروع ایران در قطعنامه مذکور اشاره می‌کرد. اما نه در قطعنامه ۴۷۹ و نه در ۵۹۸ به این موضوع که یکی از دغدغه‌های اساسی مسئولان وقت کشورمان بود، اشاره نشد. در بند ۶ هم که شما بدان پرداختید، در یک حالت کلی از دبیرکل سازمان ملل درخواست می‌شود تا با مشورت طرفین منازعه هیات بیطرفی را تشکیل داده و گزارش تحقیقات آن را در اختیار شورای امنیت سازمان ملل قرار دهد. البته در این میان اگر تلاشهای دیپلماتیک ایران و همچنین «خاویر پرز دکوئیار»، دبیرکل وقت سازمان ملل و دستیارانش در کشف حقیقت نبود، ما با همین قطعنامه فعلی نیز مواجه نبودیم. این تلاشها بود که موجب شد تا گزارش نسبتا منصفانه‌ای تهیه شده و تاکید شود که آغازگر جنگ طرف عراقی بود والا ظرفیت ماده ۶ در آن اندازه نبود که اطمینان حاصل کنیم که شورای امنیت به‌دنبال حل مساله و ختم منازعه است. در ماده یک قطعنامه ۵۹۸ هم که دنبال حل‌وفصل موضوع است، تنها به آتش‌بس اشاره می‌شود. در این ماده حتی هنوز از واژه جنگ نیز استفاده نشده و از کلمه مناقشه بهره‌برداری می‌شود. همچنین از طرفین خواسته می‌شود تا از طریق مذاکره به مناقشه خود پایان دهند؛ بنابراین ظرفیت قطعنامه ظرفیت مطلوبی نبود، اما در مقایسه با هفت قطعنامه پیش از آن و از جمله قطعنامه ۵۸۲ نسبتا متعادل‌تر بود.

 

بنابراین صلحی که بر اساس قطعنامه ۵۹۸ به دست آمد، صلح مورد نظر ایران نبود؟

شاید نتوانیم به صراحت بگوییم که قطعنامه ۵۹۸ صلح مدنظر ایران را در خود نداشت؛ چراکه ایران در نهایت به‌دنبال صلح و خاتمه جنگ بود، اما طبیعی است که ایران نیز مانند هر کشور دیگری مایل بود پیروز جنگ باشد تا اینکه بخواهد مجبور به پذیرش صلح شود. در یک جنگ، هر طرف می‌جنگد تا پیروز آن باشد، اما در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق وضعیت ترتیبات استراتژیک و امنیتی که توسط قدرتهای جهانی سازمان‌دهی پیدا شده بود، به شکلی طراحی شد تا مانع پیروزی ایران شود و شرایط را به‌طور غیرمنصفانه‌ای به نفع عراق تغییر دهد. بر همین اساس هم ایران نتوانست فاتح جنگ باشد و از روندی که منجر به صلح شد، راضی نبود، اما کل ماهیت صلح یک امر واقع بود که هم به جهت عدم پیروزی ایران تلخ بود و هم به‌دلیل آنکه مانع ادامه جنگ شد، مطلوب قلمداد می‌شد.

 

بر اساس بند هفت قطعنامه قرار بود کمیته‌ای در سازمان ملل تشکیل شده و میزان خسارات را برآورد کند و از سوی صندوق بین‌المللی پول هم پرداختهایی به دو کشور صورت بگیرد. زمان زیادی از پایان جنگ سپری شده، اما هنوز پرداخت این خسارات در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. اصلا پیگیری برای این موضوع انجام شد؟

ارزیابی نسبت به میزان خسارات وارده به کشور در دولتهای وقت صورت گرفت و از عدد ۳۰۰ تا هزار میلیارد دلار برآورد هزینه شد. این در حالی است که در بند هفت به این موضوع اشاره‌ای نشده که چه سازمان یا کشوری باید مسئولیت پرداخت خسارات مورد نظر را بر عهده داشته باشند. طبعا جنگ یک مناقشه دوطرفه است، اما طرفی که آغازگر آن بود، مسئول به‌شمار می‌رود و موظف به پرداخت خسارات است. به‌طور مثال کویت پس از اشغال این کشور توسط عراق در سال ۱۹۹۰ توانست با کمک ائتلاف بین‌المللی، صادرات نفت این کشور را در اختیار گیرد و صدام نیز تا دینار آخر خسارات مورد نظر را به کویت پرداخت کرد، اما در بند هفت قطعنامه ۵۹۸ تنها به این موضوع اشاره می‌شود که میزان خسارات وارده بررسی شود و بازسازی را با کمکهای بین‌المللی سازمان دهند، اما مشخص نیست کدام سازمان بین‌المللی مجری انجام آن است. هیچ ضمانت اجرایی نیز برای این امر وجود ندارد. مثلا تصریح نشده پس از تعیین متجاوز و آغازگر جنگ، این کشور میزان خسارتهای کشور مورد هجوم قرار گرفته را در صندوق پرداخت خسارات واریز و زیر نظر سازمان ملل به این کشور پرداخت کند. بر همین اساس هم اصلا این انتظار وجود ندارد که ما بتوانیم بر اساس بند هفت قطعنامه ۵۹۸ مطالبه غرامت داشته باشیم.

 

یعنی حالا هم این امکان برای ایران وجود ندارد؟

الان بیش از ۳۰ سال از پایان جنگ سپری شده و اگر قرار بر پرداخت غرامت بود، باید طی این سالها پرداخت می‌شد، کمااینکه در بندهای یک و دو که مربوط به آتش‌بس هستند، تصریح شده که یک تیم ناظر سازمان ملل برای بررسی آتش‌بس و عقب‌نشینی کشورها اعزام شوند، اما حتی در بندهای بعدی هم هیچ اشاره‌ای به پرداخت خسارات و غرامت جنگ نشده است. به خاطر می‌آورم در سال ۱۳۶۷ به بنده به‌عنوان مسئول اجرای بند ۲ قطعنامه ۵۹۸ تنها ابلاغ شد که سازمانی را تشکیل دهم تا بتواند به کمک نیروهای سازمان ملل بر اجرای عملیات آتش‌بس نظارت داشته باشد، اما در بند شش و بند هفت هیچ سازوکاری برای پرداخت خسارات وجود ندارد. قطعنامه ۵۹۸ در این رابطه ضعیف است و ما هم نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم. بله قوانین حقوق عامه هم در این رابطه گویاست، اما اراده سازمانی در سازمان ملل برای پرداخت خسارات به ایران وجود ندارد.

 

انعقاد این توافق تاثیری هم در روند صلح جهانی داشت؟

پاسخ به این سوال به بند هشت قطعنامه بازمی‌گردد که در بیانیه الجزایر هم بدان اشاره شده است. مبنی بر اینکه طرفین باید مساعی جمیله خود را برای جلوگیری از مداخله در امور یکدیگر و تامین صلح و ثبات منطقه‌ای به عمل آورند. تقریبا در تمامی توافقنامه‌های بین‌المللی که بر پایه صلح تنظیم شده، به موضوع اراده طرفین برای تحقق ثبات و تداوم آن پرداخته می‌شود و در این بند نیز به مسئولیت ایران و عراق و کشورهای همسایه برای انجام مساعی جمیله در تحقق صلح اشاره شده است، اما می‌بینیم که تنها دو سال پس از پایان جنگ ایران و عراق و زمانی که خیال صدام از موضوع خطوط مرزی و استقرار آتش‌بس و ترک مخاصمه از سوی ایران راحت شد، بی‌توجه به موضوع صلح و ثبات منطقه‌ای به کویت حمله کرد. عراق کشوری بود که در طول جنگ هشت‌ساله با ایران همواره چه به لحاظ تسلیحاتی و چه مالی از سوی بیشتر کشورهای جهان حمایت می‌شد؛ بنابراین اگر بخواهم به این سوال شما پاسخ دهم، باید بگویم که پس از قطعنامه ۵۹۸ ایران تمام توان خود را برای حفظ صلح انجام داد، اما عراق بر این توافق پایبند نماند.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

الماس خونین صلح

یلدا بیدختی‌نژاد،کارشناس ارشد ادبیات روسی

 

قرن نوزدهم قرنی سراسر آشوب و التهاب بود. از سویی عرصه پیشرفت علوم و فنون و از سویی عرصه جنگهای بزرگی مثل نبرد «اولم»، جنگ «واترلو»، «کریمه» و… . آن زمان روابط دو همسایه قدیمی، یعنی ایران قاجاری و روسیه تزاری هم تیره‌وتار بود. کمترین بهانه و تنش در مرزها به لشکرکشی می‌رسید. روسیه به گرجستان و قفقاز چشم داشت، ایران نمی‌خواست ایالتهایش را از دست بدهد و قفقاز، خود در پی خودمختاری بود. به همین دلیل دو دوره جنگ بین ایران و روسیه درگرفت. داستان از این قرار بود که والی گرجستان به پشت‌گرمی روسها اعلام استقلال کرد و آغامحمدخان قاجار هم برای بازگرداندن گرجستان به ایران راهی تفلیس شد و آنجا را به خاک‌وخون کشید. مدتی گرجستان آرام بود تا اینکه پس از مرگ آغامحمدخان، والی بعدی گرجستان، «گئورگی»، فرصت را مناسب دید و دوباره اعلام استقلال کرد. نزدیکان او که طرفدار ایران بودند، به دربار فتحعلیشاه قاجار پناهنده شدند و او را به جنگ با روسها تشویق کردند. پس از افت‌وخیزهای فراوان ایران در «اصلاندوز» شکست خورد و معاهده گلستان امضا شد، اما این پایان کار نبود. شورش مداوم در مرزها دوباره آتش جنگ را شعله‌ور کرد و این‌ بار روسیه وزیر مختار زیرکی به ایران فرستاد.

«الکساندر گریبایدف» آدم باهوشی بود؛ یک دیپلمات و هنرمند مادرزاد. در سال ۱۷۹۵ در مسکو و در خانواده‌ای نسبتا مرفه به دنیا آمد. در ۱۱‌سالگی پا به دانشگاه مسکو گذاشت و حقوق و ادبیات خواند. در موسیقی هم دستی داشت و پیانو می‌نواخت. حمله فرانسه به روسیه در سال ۱۸۱۲ زندگی او را تغییر داد و باعث شد به سواره‌نظام ملحق شود، اما او اهل جنگ نبود. هرگز در هیچ عملیات نظامی شرکت نکرد و نجنگید. حتی زمانی که او را به دوئلی فراخواندند، تیری که کسی را بکشد از تفنگش شلیک نشد. در این دوئل فقط انگشت کوچک گریبایدف آسیب دید، نشانه‌ای از جنگ که تا آخر عمر با او ماند.

در سال ۱۸۱۶ از خدمت ارتش کناره‌گیری کرد و به دانشکده روابط خارجی رفت؛ جایی که الحق مناسبش بود. البته همان سالها دست به قلم هم شده ‌بود و نمایشنامه می‌نوشت. سال ۱۸۱۸ به همراه هیات نمایندگی روسیه، در مقام منشی به ایران آمد. پس از آن مدتی در تفلیس منشی فرمانده ارتش روسیه در قفقاز بود. پس از مدتی به اتهام دست‌داشتن در شورش علیه تزار به روسیه احضار و زندانی شد و حتی بیم اعدامش می‌رفت، اما هرگز جرمش به اثبات نرسید و توانست با زبان خودش را از مخمصه برهاند. سال ۱۸۲۶ بین ایران و روسیه دوباره جنگ درگرفت و او که در این مدت لیاقتش را بارها به دولت متبوعش نشان داده‌ بود، به‌عنوان نماینده روسیه در مذاکرات صلح شرکت کرد. دهم فوریه ۱۸۲۸ معاهده «ترکمانچای» را امضا کرد و جنگ را خاتمه داد و خود به مقام سفیر روسیه در تهران رسید. « الکساندر گریبایدف» زیرک و مرموز که بارها از دردسرهای زیاد و حتی اعدام در کشور خودش جسته‌ بود، از خشم مردم ایران جان به در نبرد و در آن غائله معروف بست‌نشستن زنان گرجی در سفارت روس کشته ‌شد. مرگ سفیر روس می‌رفت که دوباره شروعی برای جنگ باشد، اما هیاتی ایرانی برای عذرخواهی به مسکو رفت و از سوی فتحعلیشاه الماس بسیار بزرگ ۸۸ ‌قیراطی به نام الماس شاه را به‌عنوان فدیه گریبایدف تقدیم نیکلای اول، تزار روس کرد. برق الماس، برق شمشیر را خواباند و خونبهای سفیر، صلح به ارمغان آورد.

نام گریبایدف برای ما ایرانیها یادآور تزویر و بی‌عدالتی عهدنامه ترکمانچای و خشونت است، اما همین نام در روسیه یادآور ادیب و نمایشنامه‌نویسی سیاست‌پیشه و صلح‌جو است که در ایران به‌شکلی فجیع کشته و مثله شد و جسدش را از روی انگشت کوچکش شناسایی کردند. گریبایدف هر که بود و هرچه کرد، سبب صلح شد، اما همیشه و همه‌جا الماس صلح حاصل ریختن اشک و خون بیگناهان است.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

صلحی دردناکتر از جنگ

فرزانه ابراهیمزاده

 

عهدنامه فین‌کنشتاین، عهدنامه مفصل، عهدنامه مجمل، عهدنامه گلستان، قرارداد ترکمانچای، معاهده پاریس، عهدنامه ارزنه‌الروم و… این نام‌ها ذهن را به سمت اتفاقات ناخوشایندی می‌برد که به تاریخ قاجاریه گره خورده است؛ عهدنامه‌هایی که البته از همه آنها بو و حس ناخوشایندی نمی‌آیند و شاید باور نکنیم که همه اینها در یک چیز مشترک بودند؛ « صلح‌نامه میان ایران و سایر کشورها».

درست خواندید حتی عهدنامه ترکمانچای که در تاریخ ایران به‌عنوان نمونه بدترین تجربه ایران پای میز مذاکره لقب گرفته است در واقعیت صلح‌نامه میان ایران و روسیه بود؛ صلح‌نامه‌ای که اتفاقا به جنگهای این دو کشور پایان داد و روابط دیگری را بین آنها برقرار کرد.

تقریبا در طول دوران قاجاریه قراردادهای صلح میان ایران و سایر کشورها هرچند تحت تاثیر شرایط ضعف دولت مرکزی ایران به ضرر مردم و ایران بود، اما راهی بود برای پایان‌دادن به جنگهای فرسایشی و ایجاد ثبات در داخل کشور. شاید به مذاق خوانندگان خوش نیاید، اما اگر با نگاه منصفانه و رعایت شرایط تاریخی به این قراردادها نگاه کنیم، باید بگوییم که شاید حاکمان ایرانی شرط و فرصت دیگری نداشتند تا این قراردادها را امضا کنند. شرط و فرصتی که بخشهای بیشتری از سرزمین را حفظ کنند؛ البته نباید از ضعف دولت مرکزی و خیانت برخی افراد حکومتی و وابستگی شاهان و خرجهای بیش از حدشان از کیسه خالی مملکت هم چشم پوشید.

بخش قراردادهای صلح ایران در دوره قاجار شاید در چشم بعضی بیشتر از صلح‌نامه قراردادهای تحمیلی و ضدایرانی باشد که خواندن و حتی نوشتنش سخت‌ است اما در مرور تاریخی ناگزیریم به نوشتن از واقعیتهای تلخ و مرور صلح‌نامه‌هایی که به ضرر ایران بود.

 

ناپلئونی که ماند

در تاریخ معاصر ایران نخستین پیمان صلحی که بین دولت قاجاریه و یک کشور خارجی بسته شد، عهدنامه «فین‌کنشتاین» بود. فتحعلیشاه قاجار می‌دانست که اختلافاتش با همسایه شمالی یعنی روسها آن‌قدر بدون حل است که در نهایت به جنگ منجر خواهد شد. انگلیسیها هم تا آن روز با دست آهنی زیر دستکش خود بارها عهدشکنی کرده بودند. پس باید به‌دنبال هم‌پیمانی تازه می‌گشتند. از آنجایی که ایرانیان به این ضرب‌المثل که دشمن دشمن دوست ماست، اعتقاد زیادی داشتند، به سمت قدرت تازه‌ای که در قلب اروپا شکل گرفته بود؛ یعنی فرانسه بناپارتی رفتند. وصف «ناپلئون» فراتر از خودش به ایران رسیده بود و شاه ایران ندیده دلخوش به این قدرت بود. پس «عسگرخان ارومی» را با پیام صلح به‌عنوان نماینده به پاریس و کاخ «ورسای» فرستاد. ماحصل این دیدار آمادگی فرانسه برای بستن پیمانی بین دو کشور شد. پیمانی که به‌خاطر بسته‌شدن در کاخ فین‌کنشتاین در لهستان در تاریخ ۴ مه ۱۸۰۷ برابر با ۱۳ اردیبهشت ۱۱۸۶  به قرارداد فین‌کنشتاین معروف شد. در این قرارداد ناپلئون حاکمیت ایران بر گرجستان را که مهمترین مورد اختلاف میان ایران و روسیه بود، به رسمیت شناخت. او همچنین تعهد کرد تا مستشارانی را برای تعلیم سپاه ایران و تجهیزشان به سلاح‌های جنگی و دانش مدرن به ایران بفرستد. در مقابل ایران هم متعهد می‌شد تا به انگلستان اعلام جنگ کرده و اتباع انگلیسی را بیرون کند، همچنین در صورتی که ناپلئون اراده کند، به هند حمله کند. این قرارداد امضا شد و نمایندگان ایران به دیدار ناپلئون و نمایندگان فرانسه یعنی «ژنرال گاردان» و «مسیو ژوبر» به ایران آمدند. به نظر می‌رسید همه چیز این قرارداد درست و خوب است، اما چرخش ناگهانی بناپارت همه چیز را به هم زد. ناپلئون نه‌تنها هیچ‌کدام از تعهداتش در قبال ایران جز اعزام مستشار  را انجام نداد؛ بلکه با دشمنی که حالا با ایران وارد جنگ شده بود، یعنی روسها پای میز مذاکره نشست و قرارداد «تیسلیت» را امضا کرد؛ قراردادی که عملا راه مذاکرات بعدی را سد و قرارداد فین‌کنشتاین را ملغی می‌کرد. با این اتفاق فرانسویها مجبور به ترک ایران بودند و ناپلئون از فهرست دوستان ایران خارج شد، اما نام و سرنوشت مرد کوچک پاریسی در ذهن ایرانیان ماند و نمادی شد در مقابل سیاستهای انگلیسیها در ایران.

 

مجمل یا مفصل به سبک بریتانیایی

عهدنامه «تیسلیت» هرچند در عمل معاهده فین‌کنشتاین را از درجه اعتبار ساقط کرد، اما سرانجام انگلیسی‌ها را در حمایت از ایران پای میز مذاکره آورد. «سرجان ملکم» و «سرجان اوزلی» که نخستین نمایندگان انگلستان در دوران قاجار بودند، بعد از ملغی شدن عهدنامه فین‌کنشتاین مذاکره بین ایران و انگلستان را در باغ ایلچی آغاز کردند و در نهایت به تاریخ ۲۱ اسفند ۱۱۸۷ برابر با ۱۲ مارس ۱۸۰۹ پیمانی بین دو کشور امضا شد که به عهدنامه «مجمل» معروف شد. عهدنامه‌ای که بر اساس آن انگلیسیها حاکمیت ایران را بر سراسر خلیج فارس به رسمیت شمردند و تعهد دادند که کشتی‌هایشان تنها از نقاطی که ایران به آنها اجازه می‌دهد، عبور کنند. در متن این پیمان اگر کشتی از سوی اقیانوس هند وارد دریای عمان و خلیج فارس شده بود، تا اجازه ایران را نداشته باشد اجازه لنگر انداختن ندارد.

این عهدنامه همچنین مقدمه مذاکرات بعدی بود که عهدنامه «مفصل» را دقیقا چهار سال بعد، یعنی ۱۴ مارس ۱۸۱۲ ایجاد کرد. انگلیسیها در جنگ میان ایران و روس طرف روسها را گرفتند و این باعث ناراحتی حکومت ایران شد و عملا عهدنامه مجمل را بی‌اعتبار کردند که به مذاق ایرانیان خوش نیامده بود. از سوی دیگر بریتانیا درصدد بالا بردن نفوذ خود در خلیج فارس، بحرین را عملا اشغال کرده بود و انگلیسیها که حفظ هندوستان برایشان اهمیت زیادی داشت و خطر قدرت‌‌گرفتن بیشتر روسها را احساس می‌کردند، درصدد حفظ ایران برآمدند. پس این عهدنامه دوم میان دو کشور امضا شد. در فصل نهم این قرارداد، انگلیسیها البته حق ایران را در خلیج فارس کمتر کرده بودند. بر اساس این بند: «اگر در بحرالعجم اولیای دولت بهیّه ایران را امدادی ضرور شود، اولیای دولت بهیّه  انگلیس بشرط امکان در آن وقت کشتی جنگ و قشون بدهند و اخراجات آنرا موافق برآورد آن وقت قطع و فصل نموده بازیافت نمایند کشتیهای مزبور بر آن خورها و لنگرگاهها عبور کند که امنای دولت علیّه ایران نشان (مجوز) بدهند و از جای دیگر بی‌رخصت و بدون ضرورت عبور نکنند.»

البته انگلیسیها به این عهدنامه هم متعهد نماندند و تنها چیزی که این صلح‌نامه برایشان داشت، نفوذ بیشتر در خلیج فارس و دریای عمان بود.

 

گلستانی که گلستان نشد

قرار دادن دو عهدنامه گلستان و ترکمانچای در میان قراردادهای صلح تاریخ شاید از نظر بسیاری از مردم و حتی کارشناسان خوش نباشد. اما واقعیت این است که این دو عهدنامه با همه بدیها نقطه پایان جنگ میان ایران و روسیه بودند.

اختلاف میان ایران و روسیه از پیش از دوره قاجار بر سر برخی سرزمینهای شمال ایران، بویژه ارمنستان و گرجستان آغاز شده بود. ایران با آنکه به هر دوی این سرزمینها خودمختاری نسبی داده بود، اما آنجا را جزئی از خاک خود می‌دانست و همین هم بهانه‌ای به روسیه می‌داد تا با حمایت از حاکمان این سرزمینها آتش اختلاف را بیشتر کنند. این سیاست را بسیاری در سیاستی می‌دانند که بعد از دوران «پتر کبیر» و بر اساس وصیت‌نامه جعلی او بود. بر اساس این وصیت‌نامه او خواسته بود تا دست‌هایشان را در آب‌های گرم بشویند و نزدیک‌ترین راه رسیدن به آب‌های گرم ایران بود. در نهایت هم این سیاستها ایران و روسیه را در مقابل هم قرار داد و تیر جنگ از سوی روسها شلیک شد. جنگی که با افت‌وخیزهای زیادی همراه بود، اما در نهایت به شکست سپاه ایران منجر شد. ایران که در این جنگ تنها مانده بود، با خزانه ‌خالی و سپاهی که منهدم شده بود، نمی‌توانست کاری بکند و روسها در حال حرکت به سمت تبریز بودند. فرانسویها هم پشت ایران را خالی کرده بودند و به آنها هم اعتمادی نبود. پس با پادرمیانی «سرگور اوزلی» قرار شد تا این جنگ به پایان برسد و قرارداد صلح امضا شود؛ قرارداد صلحی که نماینده روسیه «ریشخوف» و «میرزا ابوالحسن ایلچی» به‌عنوان نماینده ایران و «سرگور اوزلی» نماینده بریتانیا به‌عنوان میانجی در قریه گلستان امضا کردند. در این عهدنامه  ۲۲۰ هزار کیلومتر از خاکهای سرزمین ایران جدا و به روسیه واگذار شد. به‌طور دقیق ۱۷ ولایت قفقاز که در تمام تاریخ جزء نقشه ایران بودند؛ «قره‌باغ، گنجه‌شکی، باکو، دربند، گرجستان، ایروان، نخجوان و….

ایران متعهد به پرداخت خسارت بود و زیر بار قرضهای سنگینی رفته بود، اما آنچه این صلح‌نامه را تلخ می‌کرد، فشار شکستی بود که بر دوش مردم ایران افتاده بود؛ فشاری که باعث شد تا با اعلام حکم علمای اسلام در تهران و شهرهای دیگر آتش جنگ دوم بین ایران و روسیه آغاز شود. جنگی که این بار شکست سخت ایرانیان را به دنبال داشت. روسها اردبیل را گرفتند و چینی‌خانه بقعه شیخ صفی را غارت کردند و به سمت قزوین پیش‌ آمدند. قزوین کلید فتح تهران بود و تهران اگر سقوط می‌کرد، در واقع ایران سقوط می‌کرد. پس «عباس‌میرزا» نایب‌السلطنه که با شجاعت تمام در مقابل روسها ایستاده بود و تلاش کرد تا در ترکمانچای مقابل آنها بایستد، در مقابل تهدید «پاسکوویچ» قرار گرفت. او تهدید کرده بود که اگر پای مذاکره نیایند، عازم تهران می‌شود. پس عباس‌میرزا پدرش را راضی به پذیرش صلح کرد؛ صلحی که بدتر از هر جنگی بود. عهدنامه ترکمانچای در اول اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی در قریه ترکمانچای نزدیک ارومیه امضا شد. این عهدنامه ۱۷ فصل داشت و «اللهیارخان آصف‌الدوله» و «میرزا ابوالحسن شیرازی» از سوی ایران و «ایوان پاسکوویچ» از سوی روسها سر میز نشستند. بر اساس این عهدنامه ۳۰ هزار کیلومتر دیگر از ایران جدا و به روسیه الحاق شد. در کنار آن روسها انحصار عبورومرور و صید ماهی در دریای مازندران را به دست گرفتند و حق کنسولی یا همان کاپیتولاسیون را به ایران تحمیل کردند. تنها امتیاز روسها به ایران حمایت از ولیعهدی عباس‌میرزا بود که در آینده زمینه به سلطنت رسیدن نوادگان او را فراهم کرد. زمینه‌ای که در نهایت شاهان بعدی را عملا «روسونوفیل» می‌کرد. عهدنامه ترکمانچای قرارداد صلح بدیمنی بود. نه‌تنها کمتر از یکسال باعث شد تا وزیر مختار روسیه یعنی «الکساندر گریبایدوف» در ایران کشته شود؛ بلکه عباس‌میرزا نیز از غصه این شکست بیمار شد و زودتر از پدرش دق ‌کرد. بعد از انقلاب اکتبر روسیه، نمایندگان انقلابی بدون توجه به ۵۰ هزار کیلومتری که از ایران جدا شد، دو اصل باقی‌مانده عهدنامه ترکمانچای یعنی حق کنسولی و حق انحصاری در دریای مازندران را ملغی کردند و این عهدنامه را به دست تاریخ سپردند.

 

فاتح شکستخورده

هرچقدر ایرانیان در نبرد با روسها بدشانس بودند، در جنگ در جبهه‌ شرقی موفق بودند. تلاش برای الحاق هرات به ایران از زمان فتحعلی‌شاه آغاز شده بود. اما مرگ نابهنگام عباس‌میرزا در مشهد این تلاش را نیمه‌تمام گذاشت. «محمدشاه» پدر «ناصرالدین‌شاه» نیز در جنگ با ابدالی‌هایی که هرات را اشغال کرده بودند، ناکام ماند و این فرصت را به «دوست‌محمدخان» حاکم کابل داد تا هرات را که مرز خراسان بزرگ بود، اشغال کند. اما سپاه ایران در دوران ناصرالدین‌شاه تحت فرمان «حسام‌السلطنه» توانست تا «دوست‌محمدخان» را از هرات دور و به سمت کابل عقب براند. هرات بار دیگر روی نقشه جزء ممالک محروسه ایران بود. اما این وضعیت زیاد دوام نیاورد. انگلیسیها که هرات را یکی از راههای دسترسی به هند می‌دانستند، موافق حاکمیت ایران بر این منطقه نبودند. همزمان با اعلام خبر فتح هرات، نیروهای انگلستان در خلیج فارس و بحرین به سمت بندرعباس رفتند و این بندر مهم و قشم را اشغال کردند و تهدید کردند که ایران را اشغال می‌کنند. ایران و انگلستان که یکسالی بود رابطه دیپلماتیک نداشتند، بار دیگر در مقابل هم قرار گرفتند و چاره‌ای جز مذاکره برایشان نماند. با پادرمیانی «لویی ناپلئون»، پادشاه فرانسه نمایندگان ایران در برابر نمایندگان انگلستان در پاریس نشستند و معاهده صلحی را در مارس ۱۸۵۷م. امضا کردند؛ معاهده‌ای که به «صلح پاریس» معروف شد و بر اساس آن ایران از ادعای مالکیت بر هرات چشم پوشید و ضمن به رسمیت شناختن استقلال سرزمین افغانستان، هرات را واگذار کرد. انگلیسیها هم تعهد کردند تا نیروهایشان را از بندرعباس و جزایر خلیج فارس بیرون ببرند. هرچند انگلیسیها به این قرارداد هم متعهد نماندند و در سال ۱۸۸۷ بخش بزرگی از بلوچستان ایران را به هند ملحق کردند؛ بخشی که بعد از استقلال پاکستان بخشی از این سرزمین شد.

 

تدبیر امیر

اگر مقاله‌ای که درباره دوره صفوی نوشته شده را خوانده باشید، می‌دانید که اختلافات مرزی میان ایران و همسایه غربی یعنی عثمانی ریشه‌ای تاریخی و فرای مشکلات مذهبی دو طرف داشته و دارد. دولت عثمانی در دوره قاجاریه اقتدار دوران «سلطان سلیمان» را نداشت و کم‌کم به مرد بیمار اروپا تبدیل می‌شد. اختلافات لاینحل در مرزها باعث درگیریهای مدام دو کشور شده بود. هرچند عهدنامه قصرشیرین یا ذهاب که در سال ۱۶۳۹م. بین دو کشور امضا شده بود کمی از اختلافات کاسته بود، اما باز هم زمینه درگیری در مرزها را فراهم می‌کرد. در دوره فتحعلی‌شاه بار دیگر بین دو کشور جنگی درگرفت؛ جنگی که در نهایت با شکست عثمانی‌ها باعث شد دو کشور سر میز مذاکره بنشینند. آنها در جولای ۱۸۲۳م. در ارزنه‌الروم در مقابل هم نشستند و مذاکرات با دلخوری هر دو به امضای قراردادی منجر شد که قرارداد ذهاب را تثبیت می‌کرد، اما این قرارداد کاربرد چندانی نداشت و به نظر می‌رسید دو کشور را بار دیگر در مقابل هم قرار خواهد داد. پس در ۳۱ می ۱۸۴۷ نماینده ایران «میرزا تقی‌خان امیر نظام» در مقابل نماینده عثمانی قرار گرفت. در این مذاکرات که زمان زیادی طول کشید، نماینده انگلستان و روسیه به‌عنوان میانجی وارد شدند و در نهایت دولت ایران پذیرفت که ادعای خود از مناطق غربی ذهاب یعنی «مندلی» و «نفتخانه» و «خانقین» دست بردارد و حاکمیت عثمانیها را بر سلیمانیه به رسمیت بشناسد، اما در مقابل عثمانیها حق کشتیرانی ایران در اروند را محفوظ نگه دارند. عهدنامه ارزنه‌الروم برای ۶۰ سال به اختلاف میان دو کشور تا حدودی پایان داد، اما از آنجایی که کشف نفت در این منطقه معادلات منطقه‌ای را برهم زد، بار دیگر شعله آتش اختلاف بر سر مالکیت اروندرود و نقطه مرزی دو کشور بالا گرفت و عدم مشخص‌شدن مرز بین ایران و عثمانی و بعدها عراق و ترکیه به زخمی ناسور در روابط ایران و همسایه‌های غربی‌اش بدل شد؛ زخمی که حتی قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره هم نتوانست آن را درمان کند و جنگی هشت‌ساله را به بهانه‌های مختلف به ایران تحمیل کرد؛ زخمی که شاید روزی درمان شود.

 

 

گردشگری ابزاری برای صلح و تعامل میان ملتها

معصومه دیودار

 

معمولا در توافقنامه‌ها و تفاهمهای گردشگری که در سطح بین‌المللی بین کشورهای مختلف منعقد می‌شود، حتی وقتی سازمانهای تخصصی و بین‌المللی می‌خواهند همکاری را با موضوع گردشگری در پیش بگیرند، در مقدمه و نخستین بندها به این نکته اشاره می‌شود که اذعان داریم گردشگری ابزاری است برای صلح و تعامل میان ملتها.

این جمله نشان از آن دارد که گردشگری تا چه اندازه در ایجاد صلح بین‌ کشورها موثر است و تا چه اندازه در این حوزه اهمیت دارد.

گردشگری با صلح عجین شده و یکی از اهداف اصلی توسعه صنعت گردشگری در دنیا، توسعه همزیستی‌های مسالمت‌آمیز، توسعه صلح، ایجاد گفت‌وگو و تعامل میان فرهنگها و ملتهاست.

اگر بخواهیم نگاه اجرایی به توسعه گردشگری داشته باشیم، می‌توان به این نکته توجه داشت که وقتی یک فرد با فرهنگی مشخص وارد مقصدی با فرهنگ متفاوت می‌شود، افرادی که در حوزه ارتباطات میان‌فرهنگی فعال هستند، بحثهای مربوط به فرهنگ غالب و مغلوب را به میان می‌کشند. این در حالی است که این نگاه در حوزه گردشگری متفاوت است. بدین معنا که یک گردشگر وقتی وارد مقصد جدید می‌شود، نه‌تنها تفاوت فرهنگی و اختلاف آیینها را به‌عنوان دور شدن از جامعه مقصد نمی‌بیند؛ بلکه آنرا به‌عنوان جاذبه می‌بیند؛ چراکه خود او، آن تفکرات و آیینها را ندارد و آنرا تاکنون تجربه نکرده و با قرار گرفتن در جامعه و مقصد جدید، با فرهنگی متفاوت و جدید روبرو می‌شود و دیدن این تفاوتها توسط خود گردشگر انتخاب شده، از این رو برایش لذت‌بخش و جذاب است.

نگاهی که در گردشگری وجود دارد با لذت‌بردن و کسب تجربه‌های جدید و مشترک است؛ از این رو مواردی که به‌ظاهر می‌توانند جنبه‌هایی برای به‌وجودآمدن اختلاف‌نظر باشند، به جاذبه تبدیل می‌شوند. در چنین نگاهی شاهد حضور گردشگر در کنار جامعه میزبان و رقم‌خوردن تجربه‌های مشترک هستیم.

«ولی تیموری»؛ معاون گردشگری کشور با اعتقاد به آنکه گردشگری این ظرفیت را دارد که با توسعه آن شاهد کنار گذاشتن اختلافات ظاهری موجود باشیم، بیان میکند: «گردشگران می‌توانند با حضور در محیطی که حتی ممکن است اختلافات فرهنگی با آن داشته باشند، هم لذت ببرند.»

 

تغییر نگاه جهانیان به ایران

او ادامه میدهد: «آنچه در حوزه گردشگری شاهد هستیم آن است که بنا بر دلایلی گردشگران خارجی بعضا اروپاییان، ذهنیتی غیرواقعی از ایران دارند، اما با سفر به ایران، نگاه آنها تغییر می‌کند و متوجه می‌شوند که مردم ایران دوست‌داشتنی هستند و دوست دارند به خارجیها ابراز محبت کنند. کسب چنین تجربه‌ای سبب می‌شود تا گردشگران خارجی هنگامی که به کشور خود بازمی‌گردند، از ایرانی متفاوت سخن گویند که با آنچه رسانه‌های غربی از آن تصویر کرده‌اند، تفاوت دارد. در واقع، با آمدن گردشگران و کسب تجربه‌های لذت‌بخش در ایران، پیام دوستی و صلح را به تمام جهانیان منتقل می‌کنیم. گردشگری در انتقال پیام صلح و دوستی به جهانیان موثر است.»

تیموری معتقد است: «توسعه گردشگری نه‌تنها در انتقال صلح؛ بلکه در توسعه امنیت نیز موثر است، چراکه اگر نگاهی به تاریخچه گردشگری داشته باشیم، شاهد آن هستیم که گردشگران بیشتر علاقمند بودند تا به‌صورت گروهی سفر کنند. اگر دلایل این امر را بررسی کنیم، شاهد آن خواهیم بود که سفرهای گروهی به جهت نبود امنیت راهها و مقاصد انجام می‌شد. این در حالی است که اکنون شیوه سفر کردن به سمت سفرهای انفرادی است. اگر از افزایش رفاه مردم درباره انتخاب مقاصد سفر بگذریم، قطعا می‌توان با دیدی دیگر به سفرهای انفرادی نگریست. این امر بیانگر وجود امنیت در مقصد است.»

به گفته معاون گردشگری کشور، سفرهای انفرادی گردشگران خارجی به ایران در حال افزایش است و این امر نشانگر آن است که ایران به‌عنوان مقصدی امن در میان گردشگران بین‌المللی شناخته شده است. هر اندازه تعداد گردشگران انفرادی به ایران افزایش یابد، بیشتر نشان‌دهنده امنیت ایران است.

تیموری درباره آخرین آمار گردشگران ورودی سال ۱۳۹۷ میگوید: «آمار گردشگران ورودی در سال ۱۳۹۶، پنج میلیون و ۱۱۳ هزار و ۵۲۴ نفر بود که در سال ۱۳۹۷ به هفت میلیون و ۸۰۴ هزار و ۱۱۳ نفر رسیده است. این آمار نشان می‌دهد که در بحث گردشگران ورودی با رشد ۵۲.۶۲ درصدی مواجه بوده‌ایم.»

 

توسعه گردشگری نیازمند عزم ملی

در شرایط کنونی که همواره شاهد گسترش تبلیغات منفی در خاورمیانه و تاکید درباره وقوع جنگ در آن هستیم و چهره‌ای منفی از ایران در جهان به نمایش گذاشته شده، قطعا توسعه گردشگری و حضور گردشگران در ایران می‌تواند پیامرسان وجود امنیت و قطعا انتقال پیام صلح به جهانیان باشد.

تیموری درباره درآمدی که از حضور گردشگران خارجی می‌توان کسب کرد، میگوید: «بر اساس اعلام سازمان جهانی گردشگری، هزینه‌کرد هر گردشگر در کشورهای جنوب آسیا مانند هند، بنگلادش، کامبوج، ایران و… ۱۳۷۵ دلار است.»

تمام این صحبتها در حالی مطرح می‌شود که یکی از ضعفهای سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در بازاریابی گردشگری است. در واقع این سازمان از پتانسیلهای بازاریابی برای رونق گردشگری غافل است؛ زیرا هنوز مسئولان به این نتیجه نرسیده‌اند که ایران را چطور به جهانیان معرفی کنند. در صورتیکه دشمنان ایران با حداکثر توان رسانه‌ای و تبلیغاتی دائما روی ایران‌هراسی مانور می‌دهند.

تیموری تاکید میکند: «در شرایطی قرار داریم که با کشورهای دیگر چالشهایی داریم و از دیگر سو، رسانه‌ها در انحصار گروه‌هایی هستند که از نظر اعتقادی با ما مشکل دارند و نمی‌توان نفوذ اسرائیل را در رسانه‌ها در نظر نگرفت، همچنین در حوزه اقتصادی این مشکل وجود دارد که رقبا اجازه فعالیت آنچنانی به ما نمی‌دهند. بنابراین در سطح رسانه‌ای و تصویری که از ایران وجود دارد، با تصویر خوبی روبرو نیستیم.»

او معتقد است: «موضوع اساسی حوزه گردشگری ایران، معرفی است و همچنان مهمترین دغدغه، معرفی و اطلاعرسانی است. نباید فراموش کرد که معاونت گردشگری و سازمان میراث ‌فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تنها مرجع اطلاع‌رسانی و معرفی ایران نیست. مساله؛ ارائه تصویری از ایران است و در ابتدای امر باید تصویر مبهم و غیرواقعی را که از ایران در ذهن جهانیان ایجاد شده، اصلاح کنیم، بعد درصدد معرفی جاذبه‌های گردشگری برآییم و تصویر ایران را جذاب‌تر کنیم.»

معاون گردشگری خاطرنشان کرد: «عملکرد تمام ارگانها و سازمانها می‌تواند در معرفی ایران و به تبع آن توسعه گردشگری موثر باشد. برخی از دستگاهها مانند وزارت خارجه، ابزارهای لازم را در اختیار دارد؛ از سفارتخانه‌ها گرفته تا رایزنهای فرهنگی، اما مشکل اساسی که وجود دارد این است که هنوز به یک عزم و اراده ملی درباره معرفی ایران و توسعه گردشگری نرسیده‌ایم.»

 

 

آیینها نشانه پیوند انسانها

مستانه رحیمی

 

انتقال سریع اطلاعات و دنیای رسانه‌ای فرهنگها را در معرض تاثیر قرار داده و تنها، فرهنگی می‌تواند تداوم یابد که پاسخگوی نیازهای مادی و روحی افراد جامعه باشد؛ در این راستا، ایران با برخورداری از فرهنگ و تمدن چندهزارساله، پیوسته از توالی زمانی در امر فرهنگی و هویتی خود؛ برخوردار بوده و اصالت ایرانی‌بودن آن از بین نرفته است. یکی از ظرفیتهای فرهنگ ایرانی برخورداری از آیین‌ها و سنتها، رسوم، اسطوره‌ها، نمادها و سمبلهای متعدد و متنوع است.

جهانی‌شدن به‌مثابه روندی فراگیر تمامی ابعاد زندگی فردی و گروهی بشر را در گستره فرهنگ، هویت، سیاست، اقتصاد و… متاثر ساخته که این خود بر پیچیدگی و ابهامات این مساله افزوده است.

از جمله شاخصهای همگونی فرهنگی می‌توان به مصداقهای میراث فرهنگی ناملموس اشاره کرد؛ همگونی‌هایی که فراتر از مرزهای سیاسی و اختلافهای دینی یا مذهبی، در راستای برقراری صلح و دوستی نقش موثری ایفا می‌کنند.

«شبان میرشکرایی»، مردمشناس، حوزه فرهنگ ایرانی را یکی از بارزترین نمونه‌ها برای تاثیر همگونی‌های فرهنگی در برقراری صلح و دوستی میان مردمان هم‌فرهنگ میداند که دستخوش اختلافهای سیاسی یا مذهبی شده‌اند و میگوید: «پرداختن به مشترکات فرهنگی می‌تواند تاثیر قابل توجهی بر بازشناسی و تحکیم پیوندهای دیرین میان آنها داشته باشد.»

 

میهمان‌نوازی، دوستی و مودت از نوع ایرانی

وقتی از تنوع فرهنگی سخن به میان می‌آید، قطعا میهمان‌نوازی ایرانی جایگاه خاصی در تمام فرهنگهای نهفته در ایران فرهنگی دارد. میهمان‌نوازی، رسمی پسندیده است که توسط دین اسلام نیز مورد تایید و توجه قرار گرفته است. ایرانیها برای میهمان خود همیشه بهترین خوراکیها را تهیه می‌کنند و حتی برخی مواقع پیوند دوستی و مودتی که پس از گستردن سفره بین میهمان و میزبان به وجود می‌آید، چندین نسل باقی می‌ماند و برخی با صفت «سفره‌داری» زبانزد خاص و عام می‌شوند.

 

آیین و صلح

صلح به معنی این است که ما زیر سایه همدیگر باشیم؛ زیرا صلح با مودت، مهربانی، شناخت و فهم نسبت به همدیگر اتفاق می‌افتد.

«بهروز عمرانی»؛ سرپرست پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری با اشاره به جایگاه و اهمیت آیین‌های ایرانی با توجه به قدمت کشور ایران، میگوید: «آیینهای ایرانی پنجره آشنایی و دروازه‌ای به سمت دوستی در سرزمینی واحد هستند که می‌توان در آنها نزدیکی و بالاتر از همزبانی، همدلی را پیدا کرد. از این رو آیین؛ مظهر مدارا، تنوع فرهنگی و وحدت ملی است.»

او در توضیح این مطلب که آیین‌های ایرانی چگونه مفهوم صلح را بازنمایی می‌کنند، ادامه میدهد: «نگاهی گذرا به آیینهای ایرانی همچون نوروز و یلدا نشان میدهد که آیینهای یادشده مبتنی بر گفتمان صلح هستند. اگر کسی بخواهد رابطه فرهنگ ایرانی را با صلح مورد بررسی قرار دهد؛ قطعا آیینها یکی از عناصر کلیدی هستند که به او کمک خواهد کرد تا عمق رابطه را دریابد.»

 

فرهنگ ایرانی و صلح

آیین فراتر از هر عنصر دیگری، دوره‌های گوناگون تاریخی این سرزمین کهن را به هم پیوند داده و انسان ایرانی در پهنه زیست‌آیین خود؛ تجربه مدارا، صلح، دوستی و همبستگی را با وجود همه دشواری‌ها و درشتی‌های تاریخ حفظ کرده است.

«علیرضا حسن‌زاده»؛ رئیس پژوهشکده مردمشناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری نیز با اشاره به اشعار شاعران پارسی‌زبان میگوید: «این تنها حافظ، مولانا، فردوسی، عطار و خیام بزرگ نیستند که به زبان شعر به جهانیان و ایرانیان صلح، مدارا و وحدت انسانی و پرهیز از جنگ و خشونت را در همزیستی با هم آموخته‌اند، بلکه آیینهای ایرانی هم به ما و جهانیان صلح، وحدت، مدارا و تنوع فرهنگی را می‌آموزند.»

او ادامه میدهد: «آیین، بستر نوزایی فرهنگی و هویتی ایرانیان و همبستگی ملی و تنوع فرهنگی است و صدای همه تاریخ با وجود تنوع و تکثر آن است. فرهنگ هیچ دوره‌ای در آن انکار نمی‌شود. آیین به ما می‌آموزد که چگونه می‌توان تنوع فرهنگی را منبع غنای فرهنگی ساخت و به همبستگی، معنایی شگرف، ژرف و زیبا بخشید. تنوع فرهنگی و همبستگی ملی، مدارا و دوستی تجربه‌ای زنده، تجربه‌ای زندگی‌شده و عنصری مهم از زیست‌آیین ایرانیان طی تاریخ بوده‌اند.»

رئیس پژوهشکده مردمشناسی یادآور میشود: «جهانیان می‌توانند در جهانی آکنده از خشونت، جدال و جنگ با استفاده از آیینهای ایرانی، صلح، دوستی، مدارا، عشق و وحدت در عین کثرت را بیاموزند. نوروز، یلدا و سایر آیین‌های ایرانی به ما درس دوستی، صلح، و با هم بودن می‌دهند.»

«پدرام سروش‌پور»؛ پژوهشگر حوزه مردمشناسی با تاکید بر آنکه هر ملتی به آیینهای دینی و فرهنگی خود زنده است، اضافه میکند: «نباید فراموش کرد که آیینها از یک سو بر پایه فلسفه‌ها و باورهای دینی شکل گرفته‌اند و از سوی دیگر تجربه‌های یک ملت را در به کار بردن این مفاهیم در زندگی و جامعه دارا هستند. در این میان، جشنهای ملی همچون «مهرگان»، «سده»، «تیرگان» و همچنین بسیاری از آیینهای قومی که در روستاها، عشایر و شهرهای کوچک رواج داشته، یکی از ظرفیتهای مهم در نهادینه‌شدن همزیستی و صلح و آرامش در جامعه است.»

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه