بررسی روابط ایران و منطقه قفقاز از ورود انسان تا فراآمدن اسلام

قفقاز، میان روم و ایران

کامیار عبدی، دکترای انسان شناسی

 

کوه‌های قفقاز مرز طبیعی ایران و سرزمین‌های شمالی با محیط زیست، جوامع و فرهنگ متفاوت است. حوزه قفقاز که امروزه بین جمهوری‌های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان تقسیم شده ارتباط دیرینه‌ای با ایران دارد. در دوران تاریخی و با پیدایش شاهنشاهی‌های ایرانی (هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) این منطقه یا بخشی از خاک ایران بود یا محل منازعه بین ایران و امپراتوری روم؛ وضعیتی که تا سده‌های اخیر کم‌وبیش به همین شکل، منتها بین ایران و امپراتوری عثمانی، ادامه یافت تا اینکه در سده نوزدهم امپراتوری رومانف روسیه این صفحات را از خاک ایران جدا کرد. پیش از دوران شاهنشاهی‌های ایرانی هم شمال غربی ایران و هم حوزه قفقاز تحت لوای واحدهای سیاسی حکومت‌های فرامنطقه‌ای چون اورارتو و مادها بودند. پیش از آن، که دوران پیش از تاریخ محسوب می‌شود، به کمک مدارک باستان‌شناختی می‌توان چنین عنوان کرد که حداقل بین شمال غربی و غرب ایران و حوزه قفقاز ارتباطات نزدیکی وجود داشته است.

اما برای بررسی روابط ایران و حوزه قفقاز باید صدها هزار سال به عقب یعنی به دوره پارینه‌سنگی قدیم (۲/۶۰۰/۰۰۰ تا ۲۵۰/۰۰۰ سال پیش) بازگردیم و بر اساس مدارک غیرمستقیم باستان‌شناختی به این موضوع بپردازیم. قدیمی‌ترین مدرکی که می‌تواند از ارتباط بین ایران و حوزه قفقاز حکایت کند، از محوطه‌ای باستانی به نام دمانیسی در ۹۳ کیلومتری جنوب غربی تفلیس به دست آمده است. طی کاوش‌های باستان‌شناختی در دمانیسی بین سال‌های ۱۹۹۵ و ۲۰۰۱ روی هم رفته پنج جمجمه و دیگر سنگواره‌های زیرگونه‌ای از انسان راست‌قامت (Homo erectus) پیدا شده که از مهم‌ترین کشفیات باستان‌شناسی در دهه‌های اخیر محسوب می‌شود، زیرا با قدمتی حدود ۱/۸ میلیون سال قدیمی‌ترین بقایای انسان خارج از آفریقاست و نشان می‌دهد که انسان راست‌قامت حداقل ۲۰۰ هزار سال پیش از آنکه فکر می‌کردیم از آفریقا خارج شده و به گرجستان رسیده است. تا به حال سنگواره‌ای از انسان راست‌قامت یا نمونه‌ای از دست‌افزارهای سنگی که این انسان به کار می‌برده، در ایران به دست نیامده، اما می‌توان فرض را بر این نهاد که انسان راست‌قامت طی مهاجرت خود از آفریقا به گرجستان قاعدتا می‌بایستی از خاک ایران عبور کرده باشد. باید امیدوار بود که بررسی‌ها و کاوش‌های آتی باستان‌شناختی یافته‌ای در این زمینه به دست دهد.

ابزار سنگی متاخرتر از گونه‌های جدیدتر انسان مربوط به حدود ۲۰۰ هزار سال قبل در جنوب مراغه و نزدیکی مهاباد، شمال غربی ایران است و مشابه آنها در حوزه قفقاز نیز یافت شده است. این کشفیات حاکی از آن است که در این حدود زمانی گونه‌های متاخر انسان راست‌قامت یا نمونه‌های آغازین انسان نئاندرتال در کل منطقه پراکنده بوده است. مخصوصا از دوره بعد (پارینه‌سنگی میانه، ۲۵۰/۰۰۰ تا ۴۰/۰۰۰ سال پیش) که انسان نئاندرتال گونه غالب انسان در اروپا و غرب آسیا بود، استخوان‌های زیادی به دست آمده که بزرگ‌ترین آنها به غار شانیدر در نزدیکی شهر مرگه‌سوردر اقلیم کردستان مربوط است.

سنگواره‌های انسان هوشمند (نیای مستقیم انسان امروزی) مربوط به دوره پارینه‌سنگی جدید (۴۰/۰۰۰ تا ۱۴/۰۰۰ سال پیش) کمتر پیدا شده، اما پراکندگی فراوان ابزار سنگی شاخص این دوره نیز نشان‌دهنده حضور گسترده انسان در این صفحات است.

چنین به نظر می‌رسد که در دوره‌های نوسنگی (۱۴/۰۰۰ تا ۷/۰۰۰ سال پیش) و مس سنگی (۷/۰۰۰ تا ۵/۰۰۰ سال پیش) جوامع انسانی ایران و حوزه قفقاز مسیر تطوری جداگانه‌ای را طی می‌کردند، اما به احتمال قریب به یقین گیاهان و حیوانات اهلی‌شده و کشاورزی و دامپروری از خاور نزدیک و راه شمال غربی ایران به حوزه قفقاز انتشار یافته است.

مدرک باستان‌شناختی بعدی در زمینه ارتباط گسترده بین ایران و حوزه قفقاز به عصر مفرغ قدیم (حدود ۲۸۰۰ ق.م) مربوط می‌شود که فرهنگی به نام «فراقفقازی قدیم» (Early Transcaucasian Culture) از شمال کوه‌های قفقاز به سمت جنوب سرازیر شد و شمال غربی ایران را اشغال کرد. این فرهنگ از سمت شرق تا گیلان و دشت قزوین پیش رفت و از جنوب حداقل تا گودین تپه در دشت کنگاور، اما پیشروی اصلی این فرهنگ به سمت آناتولی و شمال سوریه تا کرانه‌های دریای مدیترانه بود. درباره ماهیت قومی ـ فرهنگی مردم فراقفقازی قدیم بحث زیاد است و گروهی از باستان‌شناسان و زبان‌شناسان معتقدند که این مردم شاخه‌ای از هندواروپاییان قدیم هستند که در هزاره‌های بعد امپراتوری‌های هیتی و میتانی را در خاورنزدیک بنیان نهادند. شاخص باستان‌شناختی این فرهنگ سفالی به رنگ ارغوانی تیره تا سیاه و براق است که هیچ سنخیتی با سفال خاورنزدیک ندارد و از تبار سفال مناطق شمالی کوه‌های قفقاز است. با توجه به اینکه آثار این فرهنگ در ایران اول بار در یانق تپه در نزدیکی شهر اسکو پیدا شده، در ایران آن را فرهنگ یانق می‌نامند.

متاسفانه اطلاعات ما درباره باقی عصر مفرغ و اوایل عصر آهن منطقه قفقاز چندان زیاد نیست، چون فقط محوطه‌های انگشت‌شماری از این برهه زمانی (حدود ۲۵۰۰ تا ۱۰۰۰ ق. م) کاوش شده، اما نمونه‌هایی از گونه‌ای از سفال شاخص این دوره موسوم به «سفال ارومیه» در شمال آذربایجان و جنوب حوزه قفقاز پیدا شده که حاکی از ارتباط این دو منطقه است.

همان‌گونه که در ابتدای مقاله اشاره شد، در هزاره یکم ق. م. واحدهای سیاسی فرامنطقه‌ای شمال غربی و جنوب حوزه قفقاز را به کنترل خود درآوردند، ابتدا (از حدود ۸۰۰ تا ۶۰۰ ق. م) امپراتوری اورارتو در شرق آناتولی شکل گرفت و رفته‌رفته از آنجا به شمال غربی ایران و جنوب حوزه قفقاز گسترش یافت. سپس (از ۶۰۰ تا ۵۵۰ ق. م) امپراتوری ماد که در غرب ایران شکل گرفت و پس از انضمام شمال غربی ایران و جنوب قفقاز به قلمروی خود به سمت آناتولی تاخت، آنچه را از امپراتوری اورارتو باقی مانده بود، درنوردید و با لشکرکشی به آناتولی تا رودخانه قیزیل ایرماق (هالیس باستان) و سرحدات امپراتوری لودیه پیش رفت.

در نیمه هزاره اول ق. م. با شکل‌گیری شاهنشاهی هخامنشی ژئوپلیتیک تمام منطقه دچار تغییری بنیادی شد و کل خاورمیانه، از رود سند در شرق تا دریای اژه در غرب و از کوه‌های قفقاز و سیردریا در شمال تا کرانه‌های جنوبی خلیح فارس تا نوبه در جنوب تحت لوای هخامنشیان متحد شد. هخامنشیان حوزه قفقاز را از نظر سیاسی تماما تحت ساتراپی ارمنستان («آرمینا»ی فارسی باستان) قرار داده بودند، اما از قرار معلوم، از نظر اجتماعی ـ فرهنگی حوزه قفقاز از چهار سرزمین کولخیس، ایبری، اَران و ارمنستان تشکیل شده بود که در تمام آنها آثار زیادی از هخامنشیان، از ظروف زرین و سیمین و سفالی یا شیشه‌ای  تا زیورآلات شخصی  و بقایای کاخ‌های ساتراپ‌ها (فرمانداران هخامنشی) یا عمارت اشراف محلی  به دست آمده است که از حضور ایرانیان در این صفحات و ایرانی‌مآب شدن مردم آن حکایت می‌کند. اینکه ساتراپ ارمنستان همواره از اعضای یکی از هفت خاندان بزرگ پارسی برگزیده می‌شد، نشانی از قرابت سیاسی بین ایران و حوزه قفقاز است که تاثیر عمیق فرهنگی بر حوزه قفقاز بر جای گذاشت.

در مردادماه ۱۳۹۵ باستان‌شناسان روس که در شهر باستانی فانگوریا در ساحل شمالی دریای سیاه مشغول به کاوش بودند، سنگ‌افراشته‌ای مرمرین یافتند که روی آن نبشته‌ای از داریوش  به خط فارسی باستان درباره سرکوب شورش ایونیه در ۴۹۵ ق. م. حک شده است. می‌دانیم که داریوش بزرگ هخامنشی  (۵۲۲ تا ۴۸۶ ق. م) در سال‌های ۱۳-۵۱۲ ق. م. برای سرکوب سکاها و برقراری امنیت در سرحدات شمال غربی شاهنشاهی هخامنشی به این صفحات لشکرکشی کرده بود، اما اینکه چگونه این سنگ‌افراشته از این نقطه دوردست سردرآورده، هنوز محل بحث بین پژوهشگران است.

در زمان داریوش سوم، ساتراپ ماد فردی بود به نام آتروپاتس (آتروپاس فارسی باستان به معنی «پاسدار آتش») که با فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی، با اسکندر مقدونی و جانشینانش سازش کرد و در شمال ماد تا جنوب ارمنستان (شمال غربی ایران و جنوب منطقه قفقاز) برای خود پادشاهی خودمختاری بنیان نهاد که به نام او آتروپاتن نام گرفت که نام «آذربایجان» معرب آن است.

پادشاهی و سلسله‌ آتروپاس چند نسل بر حوزه قفقاز حکومت کرد و با سلوکیان روابط مسالمت‌آمیزی داشت. از این رهگذر، فرهنگ ایرانی در حوزه قفقاز تداوم یافت. اما مدتی بعد، خاندانی از ارمنیان ایرانی‌مآب به رهبری تیگران دوم (بزرگ) سلسله دیگری را به نام «ارتخشیان» بنیان نهادند که  اوج قدرت و وسعت ارمنستان بود. اما با ورود دو قدرت بزرگ‌تر در عرصه خاورنزدیک ـ رومیان از غرب و اشکانیان از شرق ـ منطقه قفقاز به محل منازعه سیاسی و بعضا نظامی این دو بدل شد. در حالی که اشکانیان مایل بودند از طریق دوستانه و ازدواج‌های خانوادگی نفوذ خود را در منطقه قفقاز حفظ کنند، رومیان قصد داشتند با گماردن عوامل خود بر تخت فرمانروایی منطقه قفقاز را به امپراتوری گسترده خود بیفزایند. جالب اینجاست که مردم منطقه قفقاز بنا به جذابیت‌های فرهنگ غرب بسیار روم‌زده شده بودند، اما مذهب نیاکان خود را حفظ کرده و کماکان زرتشتیان متعصبی بودند.

اما با تغییر سیاست اشکانیان و روی کار آمدن بلاش یکم (۵۱ تا ۷۸ م) و اصرار او مبنی بر اینکه برادرش را به فرمانروایی ارمنستان ـ قدرت سیاسی غالب در حوزه قفقاز در آن زمان ـ منصوب کند، ارمنیان واکنش نشان داده و سلسله ایرانی‌مآب دیگری به نام تیردادیان به قدرت رسیدند که به رغم گرایش‌های فرهنگی ـ مذهبی ایرانی، از نظر سیاسی به امپراتوری روم گرایش داشت. وضعیت کم‌وبیش بدین نحو تا پایان دوره اشکانی ادامه یافت تا اینکه با روی کار آمدن ساسانیان، شاپور یکم (۲۴۰ تا ۲۷۲ م.) با شکست دادن و عقب راندن رومیان، در سال ۲۵۲ م. به ارمنستان لشکر کشید و خسرو پادشاه تیردادی ارمنستان را برکنار کرد و پسر و ولیعهد خود هرمز اردشیر را با عنوان «بزرگ‌شاه ارمنیان» به سلطنت گمارد. این سنت ادامه یافت و وقتی هرمز اردشیر در سال ۲۷۲ م. جانشین پدرش شد، جوان‌ترین برادر خود نرسه را به حکمرانی ارمنستان گمارد. چند نسل حکومت ساسانیان دوره‌ای از آرامش برای حوزه قفقاز به ارمغان آورد، چراکه با سرکوب فرمانروایان محلی و الحاق حوزه قفقاز به سیستم اداری شاهنشاهی ساسانی، صلح و امنیت موجب رونق اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی منطقه شد. آثار زیادی از زمان ساسانیان در گوشه و کنار حوزه قفقاز به دست آمده، از جمله مسکوکات و منسوجات فراوان و ظروف سفالی، شیشه‌ای و فلزی متعدد. به‌ویژه ظروف فلزی ساسانی از جمله اشیای فاخر آن زمان محسوب می‌شد، به‌طوری که نمونه‌های زیادی از آن از کوه‌های قفقاز گذشته و به سرزمین‌های شمال آن راه یافته‌اند. بنابراین، عجیب نیست که امروزه برای بازدید بزرگ‌ترین و نفیس‌ترین مجموعه از ظروف فلزی ساسانی باید به موزه آرمیتاژ در سن‌پطرزبورگ شتافت.

اما چندی بعد، به‌دنبال عهدنامه نصیبین به سال ۲۹۷ م. ساسانیان کنترل حوزه قفقاز را به امپراتوری روم واگذاشتند، اما کشاکش بین رومیان و ساسانیان برای نفوذ در این منطقه ادامه یافت، تا زمان شاپور سوم (۳۸۳ تا ۳۸۷) که در معاهده‌ای دیگر بیزانسی‌ها کنترل سیاسی نیمه شرقی ارمنستان را از ارض روم تا دیاربکر به ساسانیان واگذار کردند. در همین حول‌و‌حوش زمانی بود که مسیحیت به حوزه قفقاز راه یافت و گروه زیادی از مردم منطقه به این مذهب گرویدند. با توجه به اینکه امپراتوری بیزانس ـ جایگزین امپراتوری روم در شرق ـ نیز مسیحی بود، طبیعتا حوزه قفقاز به سمت بیزانس گرایش بیشتری نشان داد، به‌طوری که مردم مسیحی حوزه قفقاز از فرمانبرداری فرمانروایان زرتشتی خود سر باز زده و علیه ساسانیان شوریدند، به‌طوری که در دهه ۴۸۰ م. چند مرزبان (فرماندار) ساسانی درگیر شورش‌های مسیحیان منطقه بودند. اما جالب اینجاست که وقتی در حول‌وحوش همین زمان‌ها گروه‌هایی از مردم اسلاوتبار از دشت‌های جنوب روسیه از کوه‌های قفقاز عبور کرده و به حوزه قفقاز تاختند، بیزانسی‌ها نبودند که به دفاع از مردم منطقه بپردازند، بلکه خسرو اول (انوشیروان) (۵۳۱ تا ۵۷۹ م.) بود که با شکست دادن و عقب راندن مهاجمان و احداث برج و بارویی ستبر در «دربند»  به کمک مردم حوزه قفقاز شتافت.

اما مهاجمان دیگری در راه بودند. تا سال ۶۵۰ م. سپاه اسلام با شکست دادن ساسانیان و فتح ایران، به حوزه قفقاز تاخت و آن خطه را نیز به قلمرو اسلام افزود. با آغاز دوران اسلامی، مرحله جدیدی در تاریخ پرفرازونشیب روابط ایران با حوزه قفقاز آغاز شد.

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است