به بهانه آتش سوزی در میدان تاریخی حسن آباد

جرقه هایی که تاریخ را می سوزانند

فرزانه قبادی

 

شب، آتش، آسیب، التهاب، ترس، نگرانی، اثری ارزشمند، خبرهای ضد و نقیض، بنایی تاریخی، تصاویر مبهم، تخریب، تاریکی، لهیب آتش، آتش، آتش… اینها کلید واژه های مشترک شبهایی هستند که در دو سال گذشته بارها تکرار شدند و میراثشان، ویرانه ای بود که صبح روز بعد زیر تیغ آفتاب خود را به رخ می کشید. در تمام لحظاتی که شعله های آتش به جان بناهای تاریخی می افتد، در پس نگاههای نگران و مضطربی که به این آثار تاریخی دوخته شده، یک سوال جا خوش می کند: «چرا؟»

«…. در آتش سوخت» جای خالی این جمله را می توان با نام بسیاری از بناهای تاریخی پر کرد. هر کدام از بناهای ارزشمند و موزه های فعال کشور به مثابه بشکه باروتی هستند که به جرقه ای تن به آتش می دهند. آخرین بار در جای خالی این جمله «میدان حسن آباد تهران» نشست و خود را به تیتر خبرها رساند. شب چهارشنبه ۲۶ تیر بود که آتش نشانها راهی حسن آباد شدند تا آتشی که به جان یکی از اضلاع میدان افتاده بود مهار کنند. بخشی از سازه تاریخی اطراف میدان در آتش می سوخت و نگاههای نگران باز هم سوالشان را مرور می کردند: «چرا؟»

همه ماجرا از یک جرقه آغاز می شود، جرقه ای کوچک که ویرانی بزرگی به جا می گذارد. چند ماه قبل تر از حسن آباد، این جرقه بازار تبریز را سوزاند و قبل تر از آن مسجد جامع ساری را و پیش تر عمارت تاریخی سرهنگ آباد را در زواره و خانه تاریخی دریابیگی در لنگرود و همواره این سوال بی پاسخ بود: «چرا؟»

چرایی چنین حوادثی شاید از زبان کارشناسان آتش نشانی، جرقه ای باشد و سرایت آتش و چوبی بودن سازه های تاریخی و … پاسخ اما اینها نیست. پاسخ را باید در کوتاهی ها جست. وقتی کابلهای برق بر تن دیوار بازارهای تاریخی آشفته و رها به حال خود مانده اند، وقتی بناهای تاریخی در مرکز شهر تبدیل به انبار کالا شده اند، وقتی عمارتی ارزشمند آنقدر اهمیت ندارد که به سیستم اطفا حریق مجهز شود، پاسخ این «چرا؟» مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.

حسن آباد در آتش سوخت. آتش مهار شد. سقف و دو گنبد ضلع شمال غربی میدان تخریب شدند. نخستین دفترخانه تهران در آتش سوخت، اسناد تاریخی متعلق به مصدق، کاشانی، متین دفتری، هویدا و دیگر شخصیتهای تاریخی معاصر، اسناد اولیه کارخانه ایران خودرو و سایپا به همراه هفتصد سند تاریخی سوختند و برای همیشه از صفحه تاریخ پاک شدند. اسنادی که می شد پیش از حادثه اسکنی از آنها تهیه شود یا در جای امن تری در سازمان اسناد و کتابخانه ملی نگهداری شوند. تدبیری برای حفاظت اسنادی که بخشی از تاریخ معاصر ایران را روایت می کردند، اندیشیده نشده بود. ما فرزندان افسوس و فغان بعد از فقدانیم که برای علاج واقعه پیش از وقوع تربیت نشده ایم و نوشداروهایمان همیشه بعد از مرگ سهراب می رسد.

فردای حادثه مسئولان آمدند به نظاره نتیجه کوتاهی هایشان و قول ها دادند. وعده ها خبر شدند و اقدامات گزارش. اما شمارش معکوس بمب ساعتی در بناهای تاریخی متوقف نشده و هنوز در حال شماره انداختن است تا روز حادثه.

 

از بنای تاریخی تا انبار کالا

سازه های تاریخی حسن آباد تنها بناهای تاریخی تهران نیستند که به عنوان انبار کالا مورد استفاده قرار می گیرند. در بافت تاریخی پایتخت بی شمارند بناهای ارزشمندی که به عنوان انبار کالا به بازاریها اجاره داده می شوند، بدون اینکه اقدامی جهت تامین امنیت آنها صورت گیرد. جرقه آتشی که به جان حسن آباد افتاد در یکی از همین انبارهای کالا زده شد. روز بعد از حادثه مدیر کل میراث فرهنگی استان تهران درخواست تدوین طرح جامع کاربری بناهای تاریخی تهران را با همکاری شهرداری مطرح کرد. در صحن شورا هم یکی از نمایندگان در نطق خود گفت: «باید با هماهنگی اتاق اصناف نسبت به تغییر کاربری نامتجانس بناهای تاریخی اقدام شود.» باید دید آیا پیش از وقوع حادثه ای دیگر تا چه میزان از این حرفها به بار می نشیند.

 

بیمه بناهای تاریخی از حرف تا عمل

طرح حمایت از مرمت و احیای بافتهای تاریخی – فرهنگی درست فردای حادثه آتش سوزی در میدان حسن آباد برای اجرا به طور رسمی ابلاغ شد. در ماده نوزدهم این طرح، قانون دولت را مکلف کرده است تا تدابیر و اقدامات لازم برای بیمه بناهای تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی و فهرست‌های ذیربط را به کار گیرد. فارغ از کلی گویی های این قانون، باید دید تا چه میزان این بند بسیار مهم قانونی اجرایی خواهد شد. بیمه بناهای تاریخی در جهان قدمتی صد ساله دارد، اما در ایران شرکتهای بیمه زیر بار این مسئولیت نمی روند آنها می گویند قیمت گذاری بناهای تاریخی کار آسانی نیست و از آنجا که در صورت بروز خسارت، بیمه باید هزینه مرمت بنا را متقبل شود، این مبلغ برای این شرکتها هزینه بسیاری در پی دارد.

 

شیوه های اطفاء حریق، آسیبی مضاعف

ساختمان در حال سوختن است و آتش نشانها با شجاعت در حال مهار آتش، اما تنها ابزاری که برای جنگ با آتش در اختیار دارند، لوله ای است که آب با فشار از آن بیرون می آید. رطوبت آب و شعله آتش دست به دست هم می دهند تا چیزی از بنای دچار حریق به جا نگذارند. مطالعه و بررسی شیوه های مهار آتش در بناهای تاریخی موضوعی است که در تمام دنیا مطرح است. آتشی نوتردام و موزه ملی برزیل را از پا در آورد هم با دشمن همیشگی آتش یعنی آب مهار شد. اما موضوع اطفا حریق در بناهای تاریخی دغدغه ای است که باید با همفکری کارشناسان حوزه مرمت و آتش نشانان مورد بررسی قرار گیرد و از تجربه های دنیا در این زمینه استفاده شود. هر چند بهانه همیشگی «بودجه» در چنین مواقعی مطرح است، اما کدام بودجه توان جبران خسارتی که به یک اثر تاریخی وارد می شود را دارد؟ پیشگیری همواره هزینه کمتری در پی دارد تا درمان دردی کهنه که دل به دل آتش داده تا جرقه ها تاریخ را بسوزانند.

 

به روایت تاریخ

حسن آباد روزگاری بخشی از یک باغ قاجاری بود که سندش به نام میرزا یوسف آشتیانی خورده بود. نام امروز این میدان هم میراث همین مالک قاجاری است. می گویند میرزا یوسف پسری داشت به نام حسن که نامش را برای باغش انتخاب کرد و از همان روزها این منطقه به نام حسن آباد شناخته شد. بعدها که تهران مدرن شد، باغ میرزا یوسف شد میدانی که امروز می بینیم و در مقطعی مجسمه روزنامه نگار مشروطه در آن قرار گرفت و نامش شد «میدان ملک المتکلمین» و بعدها شد «میدان ۳۱ شهریور» اما اهالی آنرا با همان نام قدیمی «حسن آباد» می شناختند و بعضی به واسطه گنبدهای فلزی اش آنرا «میدان هشت گنبد» می دانستند.

حسن آباد تهران که امروز آدمها را به یاد کلافهای پیچیده و رنگی کاموا و ابزار و یراق ماشین و مبلمان اداری می اندازد، در روزگاری که قاجارها حاکمان ایران بودند ساخته شد. ساختمانهای قرینه چهار طرف میدان را «قلیچ باقلیان» طراحی کرد و معمار برجسته ارمنی «لئون تادوسیان» بر ساخت آن نظارت داشت. گنبدهای مدور میدان هم کار «اکبر نکووقت» است. وقتی ساختمانهای قرینه در چهار سوی حسن آباد ساخته شد، این محدوده تبدیل به چهار راهی برای عبور شد که بعدها شهرداران عصر پهلوی آنرا به میدان تبدیل کردند که تا امروز تا حدودی به همان شکل و شمایل ماند، تنها خروجیهای شیشه ای مترو در سالهای اخیر در دو سویش سر بر آوردند.

پیش از دوران پهلوی در ضلع شمال غربی میدان (محل فعلی آتش نشانی) گورستانی قرار داشت که بعضی روایات می گویند سر میرزا کوچک خان جنگلی را در آن پنهان کرده و یا به خاک سپرده بودند. اما در اسناد موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران روایت دیگری هم در مورد این گورستان وجود دارد: «مادر رضاخان فوت کرد و جسد او را در قبرستان چهاراه حسن آباد که محل اطفائیه فعلی می باشد دفن نمودند و همه می دانند که در دوره پهلوی قبرستان مزبور را نیز از میان برده و به جای آن باغ بزرگ فعلی که در انتهای آن عمارت اطفائیه است ایجاد نمودند. شاه با اینکه هنوز استخوانهای مادرش در قبرستان حسن آباد وجود داشت دستور داد که قبرستان حسن آباد را از بین برده و عمارت و ساختمان اطفائیه را ایجاد نمایند.»

 

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است