تاملی بر داستان منطق‌الطیر

«بی‌نیاز»، نیاز دوست دارد

سیدعمادالدین قرشی، کارشناس‌ارشد پژوهش‌ هنر، دانشگاه آزاد تهران

 

در رساله «دلگشا» حکایت کوتاهی است این‌چنین: «طلحک را پرسیدند کلنگ را چگونه کباب کنند؟ گفت: اول تو بگیر!». عموما «عبید زاکانی» را با طنزهای شیرینش به‌خاطر می‌آورند و شاید برای خواننده ناآشنا، این لطیفه بیش از اندازه بی‌معنا یا اصطلاحا یخ باشد. اما قصه این است که قریب ۷۰۰ سال پیش، در این مملکت «کلنگ» نام گونه‌ای از پرندگان زیبا (از خانواده درناها) بود. «ناظم‌الاطباء» در اوصاف کلنگ می‌نویسد: «پرنده‌ای است با سری سرخ‌رنگ و درازگردن، بزرگ‌تر از لک‌لک که او را شکار کنند و خورند و پرهای زیر دُم او را بر سَر زنند. کلنگ دارای منقار قوی، نوک تیز و بال‌های وسیع است و بالای سرش برهنه و بدون پر باشد. بلندای این پرنده به یک متر و گاهی به یک‌ونیم رسد.»

لابه‌لای صفحات تاریخ را ورق می‌زنیم. طی ذکر وقایع مرتبط با شاهان صفوی (نزدیک ۴۰۰ سال پیش) در تاریخ جهان‌آرای صفوی چنین می‌خوانیم: «یکی از شکارهای مورد علاقه شاه‌عباس شکار پرنده‌ای به نام «کلنگ» بوده است. شاه‌عباس با همراهانش به شکار این مرغ رفته و به‌وسیله شاهین و چرغ (پرنده‌ای شکاری از خانواده شاهین)، هرچه بیشتر دسته‌های کلنگ را شکار می‌کرده و حرص شدیدی نسبت به ریختن خون آنها داشته؛ چنان‌ که این کار را از طریق شکار قهال انجام می‌داده و شکار قهال عبارت بوده است از آنکه هرجا که کلنگ زیادی جمع باشند (به قول صاحب جهان‌آرا) کاآگهان خبردار دایره‌کردار، ایشان را احاطه نموده، سرکرده پیشوای آن گروه به انداختن شاهین و چرغ مبادرت می‌نمایید… . و شما فقط تصور کنید که اگر یکی از این پرندگان نگون‌بخت هوس فرار به سرش می‌زده با حیله‌های مختلف توسط ملتزمین رکاب مجبور به مراجعت می‌شده و در دام صید گرفتار.»

ماجرای حضور پرندگان در ادبیات مفصل و البته پر از ارجاعات تامل‌برانگیز است، نمونه‌اش همین ماجرای کلنگ عبید، اما قطعا یکی از جذاب‌ترین کلونی پرندگان در «منطق‌الطیر» و رساله «مقامات‌الطیور» رخ داده باشد. شاید از میان ابن‌سینا، سنایی، خاقانی، غزالی، ابوالرجاء چاچی و غیره که هر کدام به‌نحوی بدین ماجرا در آثار مکتوب و قلمی پرداخته‌اند، عطار چهره شناخته‌شده‌تری برای ذکر شیرین‌ترین روایت از آن باشد. عطار، برای رسیدن به حقیقت، هفت وادی پیش روی مرغان می‌نهد: «وادی حکمت، وادی عشق، وادی معرفت، وادی استغنا، وادی توحید، وادی حیرت و نهایتا وادی فقر و فنا.»

به اجمال، داستان، سفر پُرفرازونشیب و مرارت‌بار مرغانی است که به شوق یافتن سیمرغ عازم کوه قاف هستند. منطق‌الطیر، گفت‌وگوی مرغان با هدهد برای رسیدن به سیمرغ؛ این پرنده افسانه‌ای است. مرغان را شور و شوقی به وجود می‌آید که همگی مشتاق دیدار سیمرغ و آماده پرواز به کوه قاف ‌شوند، اما «هدهد» که از مشکلات راه و منازل ترسناک آن گفت‌وگو می‌کند، ترسی در دل مرغان به وجود می‌آید. طبعا تحمل مشکلات راه برای همه مرغان یکسان نیست و توش و توان و شکیبایی آنان نیز همچنین. پایبند بودن اغلب‌شان به عوالم مادی زندگی، مانع هر یک از آنها است. پس هر یک به عذری خود را معاف می‌کنند، اما هدهد با مثال‌هایی روشن از طنز و حکایات و کنایات شیرین عذر مرغان را به ظرافت پاسخ می‌دهد. در هر مرحله، شماری از مرغان غربال می‌شوند و از راه بازمی‌مانند. عاقبت جمع کوچکی از مرغان، یعنی آنان که ترک جان گفتند، موفق می‌شوند به مقصد برسند. رسیدگان به قاف سی مرغ‌اند.

اسامی مرغان بهانه‌گیر عطار که هر کدام می‌توانند نمادی از خصایص انسانی باشند، اینچنین‌اند:

«بلبل» مظهری برای مردم جمال‌پرست؛

«طوطی» مظهری از طرفداران زندگی جاوید؛

« طاووس» مظهر بهشت‌پرستان؛

«بط» (مرغابی) مظهر آنانی که تمنای وسواس دارند؛

«کبک» مظهر زرپرستان؛

«باز شکاری» (مرغ زرین) مظهر خدمت‌بندان به پادشاه؛

«همای» مظهر افراد مغرور؛

«بوتیمار» (حواصیل) مظهر آنان که هماره به اندوه و غم پناه می‌برند؛

«بوم» (جغد) مظهر گوشه‌نشینان؛

«صعوه» (گنجشک) مظهر و نمودار مردم ناتوان و درمانده.

در نهایت مرغان سی‌گانه در حیرتند و کشف این سِر بزرگ را خواهانند. تکثر سی‌گانه آنها از حقیقت یگانه‌ای پرده برمی‌دارد. هدهد می‌گوید تنها یک متاع است که در بارگاه سیمرغ نیست و آن فقط «نیاز» است. تو «نیاز» ببر که «بی‌نیاز»، نیاز دوست دارد! زیرا غنا، احسان و فیض که اوصاف سیمرغ است، تنها در آینه فقر و نیاز آشکار می‌شود. کاستی‌های قواعد زبان درست در چنین هنگامه‌ای رخ می‌نماید. آنجا که فعل جمله از حالت جمع به مفرد بدل می‌شود که رسیدگان به قاف سی‌مرغ است: «خویش را دیدند سی مرغ تمام/ بود خود سی مرغ، سیمرغ تمام». هرچند تعداد سی‌گانه‌ آنها در لفظ بی‌اعتبار، با سیمرغ یکسان است، اما عطار تمثیلش را از سامان محدود معانی لفظ فراتر می‌برد و بازیافت حقیقت توحید را به غایت می‌رساند. این بیان رمزی ـ تمثیلی نمادی است از سیر صوفی عارف به سوی حق.

 

باید به یاد داشت که در بخش آغازین داستان، عطار، ۱۲ مرغ را برگزیده و برای هر یک از ایشان، به‌طور مساوی پنج بیت خطاب ویژه سروده است. در این خطاب‌های ویژه خصوصیات جسمانی و ویژگی‌های نفسانی این پرندگان و زمینه‌های اساطیری آنها کم و بیش مدنظر بوده است. با این حال در منطق‌الطیر، سخن از مرغانی نیز می‌شود که در حاشیه‌اند یا هدهد با ایشان چندان سخنی ندارد، از جمله موسیجه (یاکریم)، تُنگ‌باز (تندباز، پرنده‌ای که نامه‌بر بوده و ربطی به باز شکاری ندارد)، دراج (تذرو)، فاخته، قمری، خروس، کبوتر، درنا، لک‌لک و غیره. اما ذکر داستان پرندگان و روایت‌های تصویری و نگاره‌های آنها بدین جا ختم نمی‌شود و تصاویر متعددی از انواع پرندگان و مرغان و ذکر برخی توصیفات ایشان نیز در نسخه‌های نفیس در موزه‌ها و نگارخانه‌های سراسر جهان به‌چشم می‌خورد که خود حدیث مفصل‌تری است.

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است