جهانگرد

گفت‌وگو با بانوی جهانگرد انگلیسی که با موتورسیکلت به ایران آمد

ایران شبیه هیچ کشور دیگری نیست

اشکان خسروپور

بانوی اعجوبه درست در میانه‌ زمانه‌ای که خیلی از رسانه‌های آن‌ سوی آب یا حتی مردم عادی ایران را کشوری ناامن و خشن معرفی می‌کنند،‌ با یک موتور یاماها ۲۲۵ سی‌سی وارد ایران می‌شود. او که در گذشته، با همین موتور ۳۴۰ هزار کیلومتر از آلاسکا تا آمریکای جنوبی را گشته، در یکی از جذاب‌ترین سفرهایش به ایران آمد. او در دورانی که روابط سیاسی ایران و انگلستان تیره بود، به دعوت یک دوست ناشناس تصمیم گرفت به ایران سفر کند. چشم‌هایش را بست و پا در رکاب گذاشت. نتیجه شگفت‌آور بود و او را با کشوری آشنا کرد که با تصویر ذهنی معمول در کشورش به ‌هیچ‌وجه همخوانی ندارد.

 

شما سال‌هاست سفر می‌کنید و تا به حال مناطق مختلفی در دنیا را از نزدیک دیده‌اید. سفرهایتان کم‌خرج است و عموما علاقه‌ای به هتل‌های لوکس ندارید. در عوض ترجیح می‌دهید با مردم عادی دمخور شده و فرهنگ زنده‌ کشورها را کشف کنید. داستان سفرهای مفصل بانوی متاهلی که به‌تنهایی سوار بر موتور به جهانگردی دست می‌زند، چیست؟

شغل بی‌روح و خسته‌کننده‌ام باعث شد به این سفرها دست بزنم. شغلم یک کار اداری و خسته‌کننده بود. هرچند حقوق خوبی داشتم، ولی می‌دانستم که از زندگی چیزهای بیشتری می‌خواهم که مادی هم نیستند. در دهه‌ ۲۰ زندگی موتورسواری را یاد گرفته بودم و حالا در ۴۰سالگی زمان استفاده از این توانایی رسیده بود. موتورسیکلت را انتخاب کردم، چون می‌تواند آدم را به ناشناخته‌ترین بخش‌های دنیا ببرد، ‌مصرفش کم است و دیرتر خراب می‌شود.

در بین تمام مقصدهای عجیب گردشگری چرا به ایران آمدید؟ چه چیزی ترغیب‌تان کرد که به این منطقه‌ شلوغ زمین سر بزنید؟

یک روز در سال ۲۰۱۱ دوچرخه‌ای را جایی در نزدیکی سفارت ایران در لندن پارک کرده بودم. آن‌ سال سفارت ایران به‌خاطر درگیری‌های سیاسی با انگلستان بسته بود، اما یک‌ نفر که لابد ایرانی بود، روی دوچرخه‌ام یادداشتی گذاشته بود. اول متذکر شد که دوچرخه را زیادی نزدیک سفارت پارک کرده‌ام، بعد از دوچرخه‌ام تعریف کرده و گفته بود، معلوم می‌شود زیاد ازش کار می‌کشم. در آخر هم پرسیده بود، آیا تا به حال به ایران سفر کرده‌ای؟

به فکر فرو رفتم و با خودم گفتم، ‌چراکه نه. دو سال بعد برنامه‌ام را چیده بودم و راهی ایران شدم. می‌خواستم ببینم فارغ از تیترهای رسانه‌ها، ایران چه جور جایی است؟

پس قبل از اینکه به ایران بیایی نگران بودی. نه؟ همین تیترهای رسانه‌ای نگرانت نمی‌کرد که اتفاقی بیفتد و راه نجاتی نداشته باشی؟

درباره‌ سفر به کشوری که عنوان یک کشور «اسلامی» را یدک می‌کشد، نگرانی‌های داشتم. من هرچه باشد یک شهروند غربی هستم و شنیده بودم که ایران از غرب خوشش نمی‌آید. دوم اینکه زن بودم و نگران بودم به این دلیل مشکلاتی برایم پیش بیاید. از همه مهم‌تر اینکه در ایران زنان نمی‌توانند موتورسواری کنند و خب، نگران بودم که من هم ناچار شوم همه‌چیز را کنار بگذارم. اما وقتی پایم به کشور رسید همه‌ آن‌ نگرانی‌ها باد هوا شد. گرما، محبت و میهمان‌نوازی چیزهایی بود که با عمق جانم حس کردم. این رفتار خوب تمام آن دلشوره‌ها را از ذهنم پاک کرد.

 

تصوراتی درباره‌ تصویر رسانه‌ها از ایران داشتی. کمی هم از نگرانی‌هایت گفتی. آنچه دیدی با تصویر نهایی که در سفر با آن‌ روبه‌رو شدی، چقدر تفاوت داشت؟

راستش را بخواهید ما چیزی درباره‌ واقعیت ایران نمی‌شنویم؛ در نتیجه تصور خاصی هم از اینکه چه اتفاق‌هایی در آنجا می‌افتد، نداریم. ایران آن‌قدرها هم که فکر می‌کردم، کشور خشک و مذهبی‌ای نبود. بیشتر ایرانیانی که دیدم آدم‌هایی شوخ‌طبع و خوش‌مشرب بودند که با غریبه‌ای مثل من راحت ارتباط برقرار می‌کردند.

شما که از کشورهای زیادی عبور کرده و جاهای مختلفی را دیده‌اید، به نظرتان ایران با چه کشور دیگری قابل مقایسه است؟

کار سختی است که بخواهید ایران را با کشور دیگری در دنیا مقایسه کنید، چون به نظرم اینجا بی‌همتا و خاص است. فرهنگ و هنرش به‌تنهایی در دنیا نمونه‌ است. یک چیزی در خون مردم اینجا هست که آنها را دوست‌داشتنی می‌کند، شاید نوع خاص میهمان‌نوازی و رفتار جالب‌شان با میهمان باشد. حاضر هستند به خودشان سخت بگذرد، اما دیگران در آرامش باشند. این رفتار خیلی عجیب است.

به‌عنوان یک گردشگر به نظرتان در ایران چه کمبودهایی وجود دارد که باید روی آن تمرکز کرد؟

به‌عنوان کسی که عادت دارد در فضای آزاد شب را به صبح رسانده و راحت سفر کند، سرویس‌های بهداشتی معضل جدی و مهمی هستند. راستش را بخواهید خیلی گردشگرپسند نیستند. از نظر تمیزی و اینکه شبیه توالت‌های خودمان نیستند، سخت است که با آنها کنار بیایی. شیراز یکی از پرگردشگرترین شهرهایی بود که دیدم. شهر زیبایی است که دیدنی‌های محشری دارد، ولی گاهی با خودم کلنجار می‌رفتم که بیرون بروم و چالش دسترسی نداشتن به توالت را به جان بخرم یا با مردم خوش‌ذوق شهر دمخور شوم؟ من مورد دوم را انتخاب کردم اما خیلی‌ها این‌طور فکر نمی‌کنند.

ttp://irantourismnews.com/pryce/

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است