«دیو»ها خدایان درخشندگی یا اهریمن

دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق

معصومه دیودار

 

افسانه‌هایی که اسطوره ها با خود همراه دارند، همیشه از جذابترین بخشهای تمدن بشر بوده و هستند. در این میان شاید بتوان از دیوها به‌عنوان رازآمیزترین بخش اسطوره‌ها نام برد، چراکه بررسی خط دگرگونی معنایی آن گوشه‌هایی از طرز نگرش و اندیشه‌ ایرانیان کهن را نسبت به خدایان، در سنجش با سایر اقوام آشکار می‌سازد.

نگرش ایرانیها نسبت به خدایان و دیوها زمانی تغییر کرد که ایرانی­ها درصدد جدا شدن از اقوام هندوایرانی برآمدند و سعی داشتند خود را جدای از تفکرات و آیین هندو نشان دهند.

«ابوالقاسم اسماعیل‌پور مطلق»؛ نویسنده و اسطوره‌شناس در اینباره می‌گوید: «در هزاره دوم پیش از میلاد آیین هندو­ایرانی به‌صورت واحد در منطقه وجود داشت و تفکر آن بر پایه جهان خدایان بنا شده بود. در این میان «دئوها» که بعدها دیو خوانده شدند، از جمله خدایان بودند. یعنی به عبارتی دقیق می‌توان گفت دیوها در آغاز و در شروع فرایند اساطیر شریر نبودند؛ بلکه جزء خدایان بودند. در آن زمان، خدایان به دو دسته «اسوراها» و «دئوها» تقسیم می­شدند.»

او ادامه می دهد: «از این جهت است که ریشه کلمه «دیو» در زبان فارسی و لاتین به معنای درخشندگی و خدایی است. اما در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد تقریبا سه هزار سال پیش که هند و ایران به دلایل اختلافات قومی و مذهبی و تغییرات جغرافیایی از هم جدا ‌شدند، آن دسته از دئوها که در شمار خدایان بودند، در ایران تبدیل به موجودات شریر، بدکار و دیوی می‌شوند. در واقع، کارکرد آنها از سه هزار سال پیش به این سو تغییر می‌کند، شخصیت منفی پیدا می­کنند و تبدیل به دیو می‌شوند. می‌توان گفت، به‌دلیل تاکید ایرانیها برای ایجاد شکاف با اندیشه و ایدئولوژی‌ هندی و البته دلایل قومی و قبیله‌ای، خدایان هندوها در نظر آنها بد شدند و آنها را جزء خدایان شریر قرار دادند. انگار در این تغییر خدایان تعمدی وجود دارد. از آن زمان، «اهورا»ها در ایران به خدایانی چون «اهورا میترا» و «آناهیتا» و «تیشتر» و غیره تبدیل شدند. بعدها زرتشت اهورامزدا؛ خدای دانش را در راس خدایان قرار داد و مروج یکتاپرستی در ایران و منطقه شد. البته دیو همچنان معنای درخشندگی و خدایی خود را حفظ کرد؛ چنان که دی‌ماه همچنان به معنای ماه خدا و ماه درخشندگی است و واژهday  به معنی روز و واژه divine به معنی الهی و deus به معنی خدا از همین ریشه‌اند.»

این اسطوره‌شناس تاکید می کند: «هرچند کارکرد دیو و دئوها در ایران تغییر کرد، اما کارکرد آنها در هند همچنان به‌عنوان خدایان ادامه یافت. اهوراها که در زبان هندی «اسوراها» نامیده می‌شوند، شریر هستند. می‌توان گفت خدایان ایران در هند و خدایان هند در ایران شریر هستند. این در حالی است که اگر به ریشه‌های هندواروپایی «دیو» اشاره داشته باشیم، می‌توان گفت در زبان فرانسه به خدا «Dieu» گفته می‌شود. حتی در زبان انگلیسی «deity» به معنای خداست که در واقع سرچشمه آن از همان کلمه دیو می‌آید.»

این استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به دوگرایی اسطوره‌ها در ایران می گوید: «کلا در اساطیر ایران، هند و یونان و حتی سایر ملل، جهان به دو دسته جهان خدایان و جهان اهریمنان تقسیم می‌شود. جهان اهریمن یا دیوها یک جهان شر است و بعد منفی اساطیر را به نمایش می‌گذارد. به این معنا که دیوها در مقابل خدایان قرار می‌گیرند. دیوها نقش مهمی در فرایند اسطوره‌ای دنیا دارند.»

این اسطوره‌شناس در ادامه به مباحث مطرح‌شده در اسطوره‌های ایرانی درباره دیو سیاه و دیو سپید اشاره می کند: «دیو انواع و اقسام زیادی دارد. سردسته دیوها اهریمن است و دارای قدرتی در حد «هرمزد» است. در واقع جهان خیر و شر در اختیار این دو خدا قرار دارد و سایر خدایان که زیرمجموعه آنها قرار می‌گیرند، از قدرت کمتری نسبت به آنها برخوردارند.»

اسماعیل‌پور اذعان داشت: «اهریمن دارای ملک پادشاهی برای خود است که سردیوان (دیوهای بزرگ) و دیوهای کوچکتر را شامل می‌شود. دیوهای بزرگ که از جمله مشاوران و رایزنان اصلی اهریمن به حساب می‌آیند، به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شوند که اسمهای ویژه خود را دارند. به‌طور مثال دیوهای «مازن» که به معنای دیوهای غول‌آساست.»

او ادامه داد: «دیوها از لحاظ مفهومی نیز به بخشهای مختلفی تقسیم شده‌اند؛ به‌طور مثال دیو خشم، دیو خواب و… دیو سپید و دیو سیاه نیز در این زمره جای می‌گیرند. می‌توان گفت همانطور که مفاهیم خوب طبیعت در قالب اسامی ایزدان جای می‌گیرد، مفاهیم بد طبیعت نیز در قالب اسامی دیوها می‌گنجد.»

این اسطوره‌شناس با اشاره به آنکه شاید در ذهن ما اینگونه تداعی شود که چون دیوها اهریمن هستند، باید سیاه باشند؛ چراکه به‌نوعی نماینده ظلمت و تاریکی هستند، یادآوری می کند: «در اسطوره‌های ایران، جهان به دو بخش نور و ظلمت تقسیم می‌شود. اهورامزدا و سایر ایزدان در نور و اهریمنان و دیو‌ها در ظلمت هستند. درباره اینکه استثنائا در شاهنامه فردوسی از دیو سپید یاد شده، می‌توان گفت از آنجایی که دیو سپید سرکرده و رئیس تمام دیوهای مازندران است، دارای لقبی به نام دیو سپید است. تحلیل من آن است که این لقب به ریشه‌های هندوایرانی و زمانی که دیوها در زمره خدایان قرار می‌گرفتند، بازمی‌گردد.»

او در ادامه توضیح تحلیلی که درباره دیو سپید دارد، می گوید: «مازندرانی که در شاهنامه فردوسی به آن اشاره شده، در واقع در جغرافیای فعلی ما نبوده؛ بلکه مازندران اساطیری که در آسیای مرکزی و شرق ایران قرار دارد، مدنظر بوده است. می‌توان گفت مازندران اساطیری که با ایران و جمشید و سایر خدایان ایرانی در جنگ بود، خاستگاه خدایان هندی که همان دیوها هستند، بود؛ بنابراین وجود دیو سپید در میان خدایان آنها دور از ذهن نیست. البته در نهایت رستم بر دیو سپید پیروز می‌شود.»

او در توضیح وجه تسمیه مازندران و باوری که امروزه درباره معنای مازندران وجود دارد، گفت: «مازندران جمع «مازندر» است و مازندر صفت تفضیلی «ماز» به معنای غول و بزرگ است. در واقع می‌توان گفت مازندران به معنای سرزمین غولان و بزرگان است.»

این استاد دانشگاه درباره چرایی مطرح‌شدن دیوها در قالب موجوداتی عظیم‌الجثه و غول‌پیکر می گوید:«توصیفی که در متون باستانی ما از دیوها می‌شود، موجوداتی بسیار بزرگ است که به‌طور مثال وقتی در دریای «فراخکرت» که آن هم یک دریای اساطیری است، می‌ایستد، آب تا کمر او می‌رسد. این همان اغراق‌گویی درباره اساطیر است. از طرف دیگر عظیم‌الجثه‌بودن دیوها، تاکیدی بر قدرت آنهاست تا جدال بین نیروهای خیر و شر و پیروزی خیر بر شر تمثیلی خداگونه داشته باشد. همچنین از عظیم‌الجثه‌بودن دیوها برای ایجاد ترس و هراس در افکار عمومی استفاده می‌شد. غولی که معمولی باشد، شرارت زیادی با خود به همراه ندارد.»

اسماعیل‌پور در ادامه به افسانه‌های اساطیر و چگونگی به‌وجودآمدن نیروهای خیر و شر و دیوها اشاره کرد و گفت: «در اسطوره آفرینش تمام جهان به ۱۲ هزار سال اساطیری تقسیم می‌شود. سه هزار سال نخست، مینویی و نورانی بود. سه هزار سال دوم اهریمن بیهوش است و دیوها هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید و هرمزد جهان ایزدان و جهان نور را می‌آفریند، اما در اوایل سه هزار سال سوم، اهریمن از دنیای ظلمت به دنیای نور حمله می‌کند و پیروز می‌شود و سه هزار سال بر دنیای آنها حکمرانی می‌کند. در این دوره است که تمام بدیها در دنیا حاکم می‌شود. به‌طور مثال آتش اهورایی بود، اما اهریمن به آن دود را داد. در سه هزار سال آخر است که جنگ بزرگی که در اساطیر به آن اشاره شده، بین دیوها و اهوراها شکل می‌گیرد، اما در نهایت ایزدان پیروز می‌شوند و اهریمن را شکست می‌دهند.»

او در پاسخ به این پرسش که در کدام آیین و تفکر بیشتر به بحث دیو اشاره شده، گفت: «در آیین و متنهای زرتشتی به دیوها اشاره‌های فراوان شده است. به‌طوری که یکی از بخشهای اوستا به «وندیداد» اختصاص دارد. وندیداد اشتباه خوانده شده «وی‌دیوداد» است. این کلمه به معنای قانون ضد دیو است.»

این اسطوره‌شناس درباره چرایی نقش غالب دیوها در فرهنگ ما گفت: «در اسطوره‌های یونانی شاهد حضور دیوها هستیم، اما همه امور را تحت‌الشعاع خود قرار نمی‌دهند. نقش قالب دیوها در فرهنگ ایران به همان تفکر دوبن‌نگری ایرانیها بازمی‌گردد. به این معنا که ایرانیها همیشه تفکرشان سیاه و سفید است؛ همه چیز را یا سیاه می‌بینند یا سفید. بنابراین دیوها استثنائا در فرهنگ ایرانی نقش غالب پیدا می‌کنند و همیشه در زندگی اجتماعی و تفکرات ما حضور فعال دارند. در واقع هر زمانی با شخصی خصومت پیدا می‌کنیم، او را در قالب دیو می‌بینیم. ایدئولوژی کهن ایرانی همواره بر محور خیر و شر، دیو و ایزد قرار دارد.»

او افزود:«در تمام شاهنامه فردوسی شاهد نزاع بین دیو و نیروهای خیر هستیم. همان‌طور که فریدون را در قالب شخصی اهورایی داریم، در مقابل او ضحاک در قالب شخصی اهریمنی ظاهر می‌شود. جوهر شاهنامه بر اساس مبارزه با دیوها و اهریمن‌هاست و تمام جنگهای شاهنامه بین ایران و توران است. می‌توان گفت در فرهنگ کهن ایران، توران نماد محل دیوهاست. البته شخصیتهای مثبت و خوبی مانند «افراسیاب» و وزیر خردمند او نیز در توران وجود دارد، اما از آنجایی که ما نگاه سیاه و سفید به همه چیز داریم، به‌طور کلی سرزمین توران را سیاه می‌بینیم.»

به گفته این استاد دانشگاه بیشتر خانواده‌هایی که امروزه با فامیلی دیودار، دیوسالار، دیوان، دیوان‌دار، دیوبند و… وجود دارند و از تبار گیلان و مازندران هستند، نام آنها از ریشه درخشش و نورانی بودن می‌آید. دلیل آنکه این فامیلی در شمال کشور بیش از سایر نقاط ایران دیده می‌شود نیز آن است که مناطق شمالی کشور همیشه نسبت به سایر نقاط مستقل عمل کرده‌اند؛ از آنجاییکه دسترسی به آن مناطق به‌دلیل رشته‌کوههای البرز دشوار بود، نسبت به حکومت مرکزی استقلال خاص خود را داشتند و همواره با حکومت مرکزی در نزاع چالش و جنگ بودند، از این رو به‌دلیل آنکه از دستورات سرپیچی می‌کردند و به‌دلیل تفکرات و ایدئولوژی سیاه و سفید ایرانی، آن مردمان دیو خوانده می­شدند و در گاهان کتاب زرتشت نیز به دیوهای «مازنی» و «ورنی»؛ دو دسته از دیوها که محتملا در شمال ایران رواج داشتند، اشاره شده است.

 

 

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است