مروری بر زبان و خط فارسی باستان

هخامنشی های فارسی گو

سارا مشایخ، کارشناس ارشد زبان شناسی دانشگاه یو سی ال ای، کالیفرنیا

زبان فارسی باستان زبان بومی منطقه پارس و زبان مادری هخامنشیان است که بعد از به قدرت رسیدن این خانواده و به‌خصوص در دوران سلطنت داریوش اول (۵۲۱ -۴۸۶ پ.م.)، به یکی از زبان‌های رسمی امپراتوری پارس تبدیل می‌شود.

این زبان یکی از اعضای خانواده زبان‌های ایرانی است که خود شاخه‌ای از خانواده زبان‌های هند و ایرانی و در نتیجه عضوی از گروه زبان‌های هندواروپایی است. زبان‌های ایرانی در سه دسته «ایرانی باستان»، «ایرانی میانه» و «ایرانی جدید» طبقه‌بندی می‌شوند و از این میان، زبان‌های فارسی باستان و اوستایی تنها زبان‌های ایرانی باستان هستند که امروزه از آنها مدارک نوشتاری در دست است.

نمونه‌هایی که امروزه از فارسی باستان در دست داریم، از سراسر ایران و خارج از مرزهای امروزه ایران به دست آمده‌اند، اما معروف‌ترین آنها سنگ‌نبشته‌های داریوش و فرزندش خشایارشا (۴۶۵-۴۸۶ پ.م.) در بیستون و تخت جمشید هستند.

ظاهرا قدیمی‌ترین سنگ‌نبشته‌هایی که از این زبان تا به امروز کشف شده‌اند، متعلق به زمان «آریارامنه» و «آرشام»‎ (پدربزرگ و پدر پدربزرگ داریوش اول) هستند.  همچنین کتیبه کوتاهی منسوب به کوروش کبیر در پاسارگاد موجود است، اما بنا به نظر اکثر باستان‌شناسان و زبان‌شناسان این سه کتیبه در حقیقت متعلق به دوران داریوش و بعد از آن هستند و نویسندگان حقیقی آنها تنها سعی در منسوب کردن نوشته به شاهان قدیمی‌تر دارند، به این امید که شاهان بزرگ پیش از خود و همچنین اجدادشان را با نام خانوادگی و خدایان مورد قبول خویش پیوند دهند.

 

بنابراین، قدیمی‌ترین سند از فارسی باستان به دوران داریوش اول هخامنشی بازمی‌گردد که در کتیبه معروفش در بیستون از زبان فارسی باستان با نام «زبان آریایی» یاد کرده است و ادعا می‌کند که اولین کسی است که به این زبان، متنی نوشته است.

تمامی  مدارک به‌دست‌آمده از این زبان متونی هستند نوشته‌شده توسط حروف الفبایی معروف به «الفبای فارسی باستان» یا خط «میخی فارسی باستان». الفبای فارسی باستان از چپ به راست نوشته می‌شود و دارای ۳۳ علامت برای «واک‌های بی‌صدا»،  سه علامت برای «واک‌های صدادار» و هشت کوتاه‌نگار است. دو علامت نیز به‌عنوان فاصله‌گذار (مانند ویرگول یا نقطه در خطوط امروزی) وجود دارند که معمولا کلمات را از هم جدا می‌کنند. تقریبا همه علامت‌های مورد استفاده برای حروف بی‌صدا در فارسی باستان هر کدام شامل یک حرف صدادار هم می‌شوند، به این معنی که علامتی که نشان‌دهنده یک حرف بی‌صداست، در حقیقت نمایش‌دهنده آن «واک» به‌علاوه یک «واک» صدادار (u, i , a) است. برای مثال، علامت‌های جداگانه‌ای برای حروف da و  di و  duموجود هستند.

سنت نوشتاری در خاورمیانه باستان به دوران پیش از هخامنشی و به تمدن‌های بین‌النهرینی «سومر» و «بابل» و تمدن «عیلام» بازمی‌گردد که در منطقه خوزستان و غرب پارس مستقر بوده است. پیشینه خط میخی مورد استفاده برای فارسی باستان به احتمال زیاد به خطوط میخی «عیلامی» و «اکدی» بازمی‌گردد. در حقیقت، در کتیبه‌های اولیه هخامنشی نیز خط و زبان‌های «اکدی» و «عیلامی» برای نوشتن نسخه‌های مشابهی از کتیبه‌های فارسی باستان به کار رفته‌اند.

از نظر زبان‌شناسی، فارسی باستان پدربزرگ فارسی نو و پدر فارسی میانه (پهلوی) است. بدین جهت، فارسی نو تنها عضوی از خانواده زبان‌های ایرانی است که شواهدی از آن را در هر سه مرحله ایرانی باستان، ایرانی میانه و ایرانی نو در دست داریم. از نظر زبان‌شناسی، به‌خصوص در ساختار صرفی، فارسی باستان شباهت‌های زیادی با زبان اوستایی و زبان «سانسکریت» دارد. هرچند فارسی باستان سلف فارسی نو شمرده می‌شود، اما تفاوت‌های گویشی خاصی بین زبان فارسی باستانی به‌صورتی که در کتیبه‌های هخامنشی موجود است با جد مستقیم فارسی نو نیز وجود دارد.

 

فارسی باستان هم در دستور زبان و هم در گنجینه لغات، شباهت‌های زیادی با زبان فارسی میانه (پهلوی) و تا درجه کمتری با زبان فارسی نوین دارد. هرچند در طول تاریخ کلمات زیادی به زبان فارسی باستان و سپس پهلوی وارد شده‌اند و بسیاری از کلمات قدیمی نیز بر اثر گذشت زمان منسوخ شده‌اند، اما تفاوت بزرگ میان فارسی نوین و فارسی باستان در ساده‌تر بودن دستور زبان فارسی نو نسبت به جد زبانی خویش است. به‌عنوان مثال بر خلاف فارسی نو، در فارسی باستان نه‌تنها جنسیت (مذکر و مونث) وجود دارد، بلکه از حالت سومی به نام  «خنثی» نیز استفاده می‌شود. شکل کلمات در فارسی باستان بنا بر داشتن حالت مفعولی، فاعلی، مالکیت و … تغییرپذیر است. حالت‌های مختلف فعلی نیز در فارسی باستان وجود دارد که به‌مرور زمان، در فارسی میانه و بعد در فارسی نو، به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

با وجود تمام این تغییرات، شباهت‌های فراوانی در سطح ساختاری و حتی در سطح لغات مورد استفاده بین فارسی نو و فارسی باستان دیده می‌شود. بعضی کلمات با تغییراتی بسیار جزئی به همان معنی که در فارسی باستان استفاده می‌شده‌اند، در فارسی نو هم دیده می‌شوند. به‌عنوان مثال؛ کلمه  «aspa» به معنی اسب، کلمه   «kapautaka» به معنی کبود (آبی)، «māhī»  به معنی ماه، «dasta» به معنی دست، «Asman»  به معنی آسمان، «draxta»  به معنی درخت، «Pitar» به معنی پدر، «Dānā» به معنی دانستن، «Dūra» به معنی دور و بسیاری کلمات دیگر.

در دسته دیگر از کلمات شباهت‌ها از نظر آوایی کمتر، اما همچنال قابل تشخیص است. به عنوان مثال؛ «vazarka» به معنی بزرگ، «data» به معنی قانون (از ریشه داد که در کلمه دادستان و دادگاه وجود دارد)، «Napat» به معنی نوه،  «shiyāti» به معنی شادی، «dahyu»  به معنی سرزمین (هم‌ریشه با کلمه دِه در فارسی نو) و بسیاری دیگر.

هرچند ممکن است این کلمات دسته دوم در نگاه اول به مشابه فارسی‌شان شبیه نباشند، اما هم‌ریشه بودن این کلمات با کلمات هم‌معنی‌شان در فارسی نو از نظر زبان‌شناسی قابل اثبات است.

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است