میراث صدا

صدایی به گستره زنان یک ایل

آیسان زرفام

لالایی که می‌خواند قبل از هرچیز صدای ورزیده و پرقدرتش حکایت زندگی سخت و محکم عشایر در دل طبیعت را یادآوری می‌کند، صدایش غم دارد، در زیر و بم آوای پرغرورش خستگی سال‌های زیادی نهفته ‌است که سعی می‌کند در پشت صلابت صدای او پنهان شود. «پروین بهمنی» سال‌های پرفرازونشیبی را طی کرده و به قول خودش کوچک زندگی کرده تا بدون هیچ حمایتی بتواند هنری ارزشمند از این سرزمین را در آغوشش نگه‌ دارد، مواظبت کند، از شیره جانش به او غذا بدهد و بزرگ کند. بهمنی که به‌تازگی نشان درجه یک هنر را دریافت کرده، سال‌هاست که آواز ایل قشقایی را با صدایش زنده نگه‌ داشته و به غیر از یک هنرمند، پژوهشگری است که بدون خستگی سال‌هاست که کندوکاو در فرهنگ قشقایی را رها نمی‌کند. گفت وگوی ما با او را در ادامه بخوانید.

 

«پروین بهمنی» تنها زنی ‌است که موسیقی قشقایی را زنده نگه داشته است. او که از دل زندگی ایلی و کوچ‌نشینی آمده، با نوای لالایی‌هایش گوش تمام شهرها را نوازش داده و صدای مادران قشقایی را حتی فراتر از مرزهای ایران برده ‌است. او داستان گره خوردن موسیقی با زندگی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: «من موسیقی را از زمانی که در ایل بودم آغاز کردم. موسیقی زندگی قشقایی‌ها و به‌ویژه زنان ایل است. این یک عادت است که زنان ایل وقتی کارهای روزمره‌شان را انجام می‌دهند، آواز می‌خوانند، چرا که در گذشته به‌خاطر جنگ‌های مکرر مردها از ایل دور می‌شدند و به جنگ می‌رفتند، بنابراین زنان همه مسئولیت‌های زندگی را برعهده می‌گرفتند و کارهای بسیار سختی همانند مشک‌زنی، قالیبافی و… را انجام می‌دادند، آنها برای اینکه دشواری این کارها را کمتر کنند، برای خودشان زیر لب زمزمه می‌کردند و این‌گونه موسیقی با زندگی زنان قشقایی گره خورد.

من از کودکی در چنین فضایی بودم، اما بعدها در بزرگسالی پس از آنکه به شهر آمدم و شاغل شدم، شرایطی پیش آمد که دیدم موسیقی قشقایی در حال از بین رفتن است، بنابراین تصمیم گرفتم موسیقی قشقایی را به‌صورت جدی دنبال کنم.

بهمنی به لالایی‌هایش معروف است؛ لالایی‌هایی که از قصه‌های مختلف مادران قشقایی می‌گوید: «لالایی‌های قشقایی، آهنگساز و شاعر ندارد، هر مادری بنا بر وضع روحی خود در زمانی که فرزندش را می‌خواباند، شعری برای او می‌خواند، اما لالایی‌‌هایی که ماندگار و معروف شده‌اند، معمولا سوزناکند و داستانی در پشت سر دارند؛ مانند لالایی مادربزرگی که برای نوه‌اش می‌خواند، در حالی که دخترش یعنی مادر بچه بعد از زایمان مرده یا در واقع به روایت خودشان آل او را برده، در این لالایی مادربزرگ نوه‌اش را آرام می‌کند و برای دخترش اشک می‌ریزد.»

جدای از لالایی‌ها، موسیقی قشقایی بسیار غنی است و پروین بهمنی به غیر از لالایی به دیگر آوازهای قشقایی نیز تسلط دارد و در مورد آنها پژوهش کرده ‌است: «آوازهای قشقایی بسیار محزون هستند؛ چراکه ما قشقایی‌ها از ابتدا اهل فارس نبودیم. در زمان شاه اسماعیل صفوی از مناطق مختلف به اصفهان کوچ کردیم و سپس به فارس تبعید شدیم، کم‌کم با این جابه‌جایی‌ها ییلاق و قشلاق‌هایمان نیز از هم جدا شد، بنابراین حزن از تبعیض و غربت و جدایی در موسیقی قشقایی بسیار است.

همچنین از دورانی که به اجبار رضاخان ایلات را تخت قاپو کرد نیز اشعار حزن‌انگیزی به جا مانده؛ برای نمونه ما شاعری داریم به نام «مأزون» که پس از ساکن شدن در دهی به نام دوکوهک تصمیم می‌گیرد دوباره به ایل برگردد و شعری می‌گوید که ترجمه‌اش به فارسی این‌گونه می‌شود: «در غریبی نام و نشانم گم شد، کجا جایی برای من خواهد بود؟ کاش سیل بیاید و مرا با خود ببرد و بکشد، چرا که می‌ترسم به ایل برگردم و ایل دیگر مرا به خود راه ندهد.»

من تاکنون بیش از ۱۰۰۰ دوبیتی قشقایی را جمع‌آوری و مطالعه کرده‌ام که در آنها تاریخ قشقایی و تعلق خاطرشان به جاهایی مانند تبریز و… که در آن زندگی کرده‌اند آمده‌ است.»

پروین خانم در بسیاری از اجراهایش در همخوانی با دیگر خوانندگان، آوازهای مختلف قشقایی را نیز اجرا کرده ‌است. او خود را برای یادگیری این آوازها مدیون پدر می‌داند: «من آوازهای دیگری به‌جز لالایی هم می‌خوانم که آنها را از پدرم یاد گرفتم، پدرم آواز می‌خواند و صدای بسیار خوبی داشت، هنرمندان ایل نیز همیشه در محل زندگی ما بودند و پدرم از آنها حمایت می‌کرد، به همین خاطر من هم از کودکی به موسیقی علاقه‌مند شدم و بعدها که در زمان مدرسه از ایل به شهر آمدیم، در مدرسه در مراسم مختلف تئاتر و موسیقی اجرا می‌کردم، پدرم بسیار تشویقم می‌کرد، برای مثال اگر می‌خواست از یک میهمان به حد اعلا پذیرایی کند، از من می‌خواست که برایشان بخوانم.»

او که به‌خاطر نگرانی از وضعیت نامناسب موسیقی قشقایی وارد این عرصه شده، در مورد وضعیت کنونی این موسیقی می‌گوید: «به نظر من اکنون وضعیت بهتر شده ‌است، البته مانند قدیم نیست، اما این اواخر موسیقی قشقایی واقعا در حال  از بین رفتن بود، ولی کم‌کم مردم و حتی دولت با وجود سختگیری‌های موجود شروع به حمایت و تشویق موسیقی قشقایی و حتی لباس محلی قشقایی کردند؛ بنابراین قشقایی‌ها دوباره به برخی آداب و فرهنگ کهن خود بازگشتند.»

 

زندگی کوچک مادرآواهای بزرگ

پروین بهمنی زندگی پرفرازونشیبی داشته است. او که همواره فرنگ ایلیاتی خود را به‌همراه داشته؛ حتی در زمان سکونتش در شهر نیز کوچ کردن را کنار نگذاشته ‌است. او زندگی خود را این‌گونه روایت می‌کند: «من ۶۷ سال سن دارم. در بیمارستانی در شیراز به دنیا آمدم و تا ۶ سالگی در ایل بودم، سپس برای مدرسه رفتن دوباره به شیراز برگشتم، چندسالی فیروزآباد زندگی کردم و بعد از اتمام تحصیل معلم شدم و در فیروزآباد ماندم، سپس ازدواج کردم و به آباده رفتم و ۲۵ سال پیش نیز  به تهران کوچ کردم، مدتی هم به ایتالیا رفتم تا فرزندانم را برای تحصیل به آنجا ببرم، البته نتوانستم آنجا بمانم، دوست نداشتم دور از کشور و فرهنگ خودم زندگی کنم، بنابراین فرزندان را نیز به ایتالیا نبردم، اما دو تا از فرزندانم بعد از گرفتن دیپلم به ایتالیا رفتند، دخترم در آنجا حقوق خواند و پسرم هم در رشته طراحی لباس فارغ‌التحصیل شد. پسر دیگرم در دانشگاه شیراز مهندسی کشاورزی را انتخاب کرد و اکنون او در کارهای هنری من را همراهی می‌کند. دختر دیگرم نیز نقاشی خوانده و در آلمان زندگی می‌کند. فرزندانم همواره من را تشویق و کار هنری‌ام را دنبال کردند؛ به‌ویژه پسرم دامون که مطمئنم بعد از من هم حتما کار من را دنبال می‌کند.»

او که در کنسرت‌های زیادی در داخل و خارج از کشور شرکت کرده، از سوی قزاقستان به‌عنوان بانوی هنر شناخته ‌شده و ترکیه نیز فستیوال هنری به نام او برپا کرده است، اکنون پس از گذراندن یک دوره سخت مبارزه با بیماری سرطان عزمش را برای پژوهش جمع کرده و در حال انجام کارهای پژوهشی در زمینه موسیقی و فرهنگ قشقایی است، اما برای انجام این کار حمایتی از جانب هیچ گروه یا سازمانی ندارد: «من با عشق زندگی می‌کنم، کوچک‌تر زندگی می‌کنم تا به کارها و پژوهش‌هایی که قبلا انجام نشده، برسم، تاکنون هم حمایتی نشده‌ام، اما به‌تازگی نشان درجه یک هنری و دکتری افتخاری دریافت کرده‌ام که نمی‌دانم آیا ممکن است که این نشان باعث انجام حمایتی از من بشود یا خیر؟ به هر حال عزت نفسم اجازه نمی‌هد برای کارم به‌دنبال پول و مقام بروم، اما طبیعی است که اگر حمایت شوم، می‌توانم کارهایم را را بهتر پیش ببرم.»

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است