نئاندرتالهای زاگرس کجا زندگی میکردند؟

مجموعه جهانی بیستون را با دقت ببینید

فریدون بیگلری، باستانشناس پارینه سنگی

 

زین پس اگر به کرمانشاه رفتید و خواستید مجموعه جهانی بیستون را ببینید، بدانید که غار این مجموعه یعنی غار «شکارچیان»، همان جایی است که سنگواره تنها انسان «نئاندرتال» ایران در آن کشف شده است. نمونه استخوان ساعد که در حال حاضر در موزه دانشگاهی دانشگاه پنسیلوانیا در ایالات متحده نگهداری می شود.

نئاندرتال گونه ای از سرده انسان (از نخستین انسانهای خردمند) است که نخستین نمونه های آن بین ۲۵۰ تا ۲۰۰ هزار سال پیش و همزمان با آغاز دوره پارینه سنگی میانی پدیدار شد اما در حدود ۱۳۰ هزار سال پیش بود که گونه کلاسیک آن در اروپا و آسیا نمایان و پس از گذر حدود یکصد هزار سال، در فاصله بین ۴۰ تا ۳۰ هزار سال پیش در اروپا و آسیا به طور کامل منقرض شد.

نئاندرتالها در مقایسه با انسان امروزین نسبتا کوتاه قد بودند. میانگین طول قامت آنها در مردان ۱۶۴ و در زنان ۱۵۵ سانتی متر و میانگین وزن شان ۶۵ کیلوگرم در مردان و ۵۴ کیلوگرم در زنان بوده است. بدن آنها از ساختاری قوی و عضلانی برخوردار بود. پاها و ساعد آنها در مقایسه با تنه کوتاه بود. طبق نظر شماری از دیرین انسان شناسان این ویژگی ها حاصل انطباق بلندمدت با محیط سرد و خشک دوره یخبندان است که به نئاندرتالها قابلیت حفظ گرما در بدن و شانس بقای بیشتر در شرایط خشن و یخبندانی آن دوره را میداد.

نئاندرتالها از نخستین گونه های انسانی بودند که مردگان خویش را دفن میکردند اما روشن نیست که آنها چرا اجساد خود را دفن میکردند. شاید هدفشان تنها دور نگه داشتن اجساد از درندگان بوده یا شاید سعی داشتند از این طریق فرد در گذشته را بعنوان یک عضو گروه در محل زندگی خود حفظ کنند. تدفین اجساد مردگان در کف غارها و پناهگاههای صخره ای، آنها را از دسترس درندگانی چون کفتار و گرگ دور میکرد و از سوی دیگر باعث حفظ اسکلت در محیط قلیایی داخل غارهای سنگ آهکی میشد. این مساله باعث شده که در حال حاضر بیشترین بقایای یافت شده سنگواره انسان ریختها مربوط به انسان نئاندرتال باشد.

 

نئاندرتال معلول

آثار نئاندرتالها در دو غار در زاگرس کشف شده است. بهترین و کاملترین مجموعه سنگواره نئاندرتالهای زاگرس شامل بقایای ۱۰ فرد در غار «شانیدر» در کوهپایه های غربی زاگرس در کردستان عراق است. این غار در فاصله سالهای ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ توسط باستانشناس آمریکایی «رالف سولکی» کاوش شد. مطالعه سنگواره یکی از نئاندرتالهای این غار که «شانیدر ۱» گفته می شود، نشان داده که هنگام مرگ نیمه معلول بوده است. مطالعه اسکلت این فرد نشان داده که بازو و شانه راست او در سنین جوانی بر اثر برخورد جسمی سنگین دچار جراحت و آسیب شدید شده که در بلندمدت به تحلیل بازوی راست و در نهایت معلولیت آن انجامید. ورم مفاصل و جراحات در پای راست نیز باعث تغییر شکل استخوانهای کف پا شده که راه رفتن را برای او مشکل کرده بود. برخورد شیئی سنگین یا سقوط او باعث شکستگی بخش بیرونی کاسه چشم چپ و تغییر شکل این بخش از صورتش و احتمالا نابینایی چشم چپ شده بود. علاوه بر این، آثار شکستگی در بالای جمجمه او نیز مشاهده شده است. چنین فرد نیمه معلولی قطعا امکان شرکت در شکار یا حتی گردآوری دیگر مواد مورد نیاز گروه را نداشته و در طول کوچ نیز باعث کندی حرکت گروه میشده است. در واقع وجود او نه تنها کمکی به بقای گروه نمی کرده، بلکه باعث صرف انرژی و وقت اعضای گروه نیز بوده است، اما این شخص بیش از ۴۰ سال عمر کرده که برای نئاندرتالها در آن زمان سن بالایی محسوب میشود؛ زیرا شمار کمی از نئاندرتالها تا بیش از ۴۰ سال زنده میماندند. این مساله نشان میدهد که افراد گروه از او مراقبت کرده و غذایش را تامین میکردند. چنین رفتاری معمولا از ویژگیهای انسان اندیشه ورز محسوب میشده در حالیکه تا مدتها نئاندرتالها را فاقد چنین رفتارهایی میدانستند.

 

کشف سنگواره در غار بیستون

اما در ایران تاکنون بقایای نئاندرتالها تنها در غار بیستون و احتمالا غار دیگری در غرب زاگرس یافت شده است. داستان کشف سنگواره نئاندرتال غار بیستون به پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز مجدد کاوشهای باستانشناسان آمریکایی در جنوب غرب آسیا بازمیگردد. یک دیرین انسان شناس آمریکایی به نام «کارلتن کوون» در پاییز ۱۳۲۷ به قصد بررسی اسکلتهای انسانی یافت شده در کاوشهای شهر باستانی «نیپور» به همراه هیات مشترکی از دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه شیکاگو به عراق رفت. «تورکیلد جاکوبسن»، رئیس وقت موسسه شرقی دانشگاه شیکاگو در دیدار از کاوشهای نیپور با توجه تخصص کوون به او پیشنهاد کرد که از ایران دیدن کند. پس از آن نیز زبان شناس آمریکایی، «جرج کامرون» که بتازگی نسخه برداری از کتیبه بیستون را به پایان رسانده بود، در ملاقات با کوون او را از وجود غار کوچکی با نهشته های دست نخورده در نزدیکی کتیبه بیستون آگاه کرد. این دو پیشنهاد و ناشناخته بودن ایران از لحاظ پژوهشهای پارینه سنگی، کوون را بر آن داشت که در زمستان ۱۳۲۷ در سفر کوتاهی به ایران به شناسایی غارهای قابل کاوش اقدام کند.

کوون ابتدا از بیستون دیدن کرد، اما بدلیل بارش برف سنگین نتوانست غار کوچک بیستون را بیابد و به توصیه همراهانش از غار دیگری در نزدیکی آن که به آن «مرخرل» یا غار «خر» گفته میشود، دیدن کرد. در تابستان سال بعد او به مدت دو هفته در غار کوچک بیستون حفاری کرد و تا عمق ۵/۶ متری از کف غار پایین رفت. در نتیجه این کاوش، آثار بسیار غنی از دوره پارینه سنگی میانی از جمله بیش از پنج هزار دست ساخته سنگی و حدود ۹ هزار قطعه استخوان و دندان جانوران به دست آمد. کوون در بررسی بقایای جانوری کشف شده در عمق ۵/۳ متری کاوش، تکه ای از استخوان ساعد (زند زبرین) انسان و یک دندان پیشین شناسایی کرد که با توجه به ویژگیهای ریخت شناسی استخوان ساعد، آنرا به انسان «نئاندرتال» نسبت داد. دندان یافت شده نیز به نظر او مربوط به همین گونه بود. «اریک ترینکاوس»، انسان شناس مشهور آمریکایی و متخصص نئاندرتال ها بعدها این دو یافته را بازنگری کرد و روشن ساخت که دندان پیشین کشف شده متعلق به گونه ای از گاوسانان است اما در بازنگری انجام شده روشن شد که استخوان ساعد قطعا متعلق به انسان است و با توجه به ابعاد و شکل آن به احتمال قوی متعلق به انسان نئاندرتال است. آثار دندان و خراش روی این استخوان نشان می دهد که جسد احتمالا مدتی در کف غار باقی مانده و گوشتخواران کوچک جثه و جوندگان از آن تغذیه کرده اند بنابراین می توان احتمال داد که این فرد دفن نشده و جسدش مدتها در کف غار باقی مانده است. بخشهایی از بقایای جسد احتمالا به تدریج زیر رسوبات کف غار پنهان شده است. این نمونه ارزشمند در موزه دانشگاهی دانشگاه پنسیلوانیا در ایالات متحده نگهداری میشود.

 

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است