چطور جهان با خوراکی پیشرفت کرد؟

غذا راهی برای صلح

امید شریف، پژوهشگر گردشگری خوراک

 

«تام ستندیچ»، مورخ حوزه خوراک، نظریه شنیدنی و جالبی دارد مبنی بر اینکه در روزگاری که ملت‌های اروپایی گرم رقابت با یکدیگر بر سر برپایی امپراتوری‌های جهانی بودند، خوراک، دومین تغییر بزرگ در تاریخ بشر را پدید آورد که همان خیزش پیشرفت اقتصادی از رهگذر صنعتی‌شدن بود و این‌گونه بود که شکر و سیب‌زمینی به همراه ماشین بخار، پایه و مایه انقلاب صنعتی شدند.

از آن سو، درگیری‌های نظامی بزرگ سده‌های ۱۸ و ۱۹ بر اهمیت نقش‌آفرینی آن افزودند. همچنین در فرجام دو جنگی که به شکل‌گیری ایالات متحده آمریکا انجامیدند، خوراک سهم بزرگی داشت؛ جنگ انقلابی دهه‌های ۱۷۷۰ تا ۱۷۸۰ و جنگ داخلی دهه ۱۸۶۰.

اما این کارکردها که از این مورخ نقل شد، فقط منحصر به مقطع زمانی و جغرافیای خاصی نمی‌شود. جایی که «ناپلئون بناپارت» می‌گوید: «سرنوشت اروپا و تمام محاسبات دیگر به خوراک وابسته‌اند»، یا اعتقاد «ژان بری‌ات ساراوین» به این نظریه که «گزینش  خوراک است که سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند»، نشان از آن دارد که در طول تاریخ بشر و در تمام نقاط دنیا همواره به‌عنوان «سوخت  جنگ» معنی و دیده شده است؛ بنابراین «خوراک» یا دقیق‌تر بگوییم «کنترل خوراک» از روزگاران باستان، قدرتی چون جنگ‌افزار داشته است.

اگرچه ظهور دموکراسی که «آمارتیا سن»، اقتصاددان هندی به‌عنوان شرط نخستین پیشرفت در قرن بیستم می‌نامدش، توضیحی است بر اینکه چرا استفاده از خوراک چون جنگ‌افزاری ایدئولوژیک، همانند کاربردش چون جنگ‌افزار نظامی، دیگر چندان رایج نیست، اما همواره در طول تاریخ، منشاء تاثیرات مهم و تعیین‌کننده‌‌ای بر تغییرات جغرافیایی، مرزی، اجتماعی و سیاسی بوده و در حکم عامل پیش‌برنده‌ای برای بسیاری از جابه‌جایی‌ها و نقل مکان‌ها، دست‌اندازی و لشکرکشی به سرزمین‌های دیگر و گسترش قلمروها؛ انگیزه‌ای برای دفاع و حفظ قلمرو، دلیلی برای پیمان‌ها و اتحادها و یارگیری‌ها در عرصه سیاست و وسیله‌ای برای فشار سیاسی ـ اجتماعی به کشورهای دیگر بوده و همواره قدرت سیاسی یگانه‌ای داشته است. خوراک، ثروتمندترین مصرف‌کنندگان جهان را با تهیدست‌ترین کشت‌کنندگانش پیوند می‌دهد یا دچار چالش می‌کند.

بدون آنکه بخواهیم و بتوانیم در این نوشته وارد این موضوعات شویم که چرا و به چه علت برخی تحلیلگران اجتماعی معتقدند که امروزه نوع دیگری از جنگ خوراک در جریان است و ابربرندهای این عرصه همچون «کی‌اف‌سی»، «مک‌دونالد»، «استارباکس»، «کوکاکولا» و… اهداف و وظیفه یکسان‌سازی فرهنگی در سراسر دنیا داشته و دارند، اما می‌بینیم که امروزه خوراک‌ها توانسته‌اند حامل و پیام‌آور کلام و زبان و نگاه فرهنگی کشورها بر مبنای تاریخ و تمدن و باورهای مردمان خود باشند.

چنانچه در ساده‌ترین شکل آن شاهد هستیم که چطور و چگونه ژاپن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین امپراتوری‌های دیروز و حال حاضر جهانی با «سوشی»، به‌سادگی مرزهای قراردادی در دنیا را نادیده گرفته و نه‌تنها ذائقه انسان‌های بسیاری را در قاره‌های مختلف دنیا با سلیقه خود آشنا و علاقه‌مند کرده، بلکه صنعت تولید ظروف و ابزار سرو غذای خود را در آن کشورها پایه‌گذاری کرده و درک افراد بسیاری از زیبایی‌شناسی را با هنر گارنیش خود دستخوش تغییر کرده است. همچنین زبان ژاپنی را از طریق اصطلاحات غذایی به میلیون‌ها نفر شناسانده و فرهنگ و آداب حضور اجتماعی و معاشرت خود را به رستوران‌های سراسر دنیا سرایت داده است. پیتزا و پاستا و نوتلا و اسپرسو و… نیز کم‌وبیش همین نقش را برای اروپا (امپراتوری روم) ایفا کرده‌اند.

بنابراین نقش صلح‌آور «دیپلماسی غذایی» که به‌دلیل بیشتر شناخته‌شدن آن با وجهه «جنگ‌افزار»گونه‌اش، سال‌ها از تبیین این سویه خود ناتوان بود، امروزه دارای کارکردی است که تا اندازه زیادی، طی قرن‌های متمادی از آن غافل بود؛ یعنی گفت‌وگویی فرهنگی و پیش‌برنده میان ملت‌ها؛ نقشی دارای آثاری عمیق و طولانی‌مدت که در قرن حاضر موازی با صنعت گردشگری، در میان ملت‌ها دارای تاثیرات و کارکرد «فرامرزی» معنی شده و می‌شود.

اینکه به لحاظ تاریخی رواج گردشگری از هر نوع آن و به‌خصوص گردشگری خوراک (فود توریسم) بود که به گسترش «دیپلماسی خوراک» انجامید یا برعکس، موضوع این بحث نیست؛ اما آنچه مسلم است تاثیر متقابل و بسیار این دو عرصه روی یکدیگر است.

درست از همان لحظه‌ای که گردشگرانی کوشیدند یا به‌صورت اتفاقی موفق شدند با سفر به نقاط مختلف دنیا، به تجربه کشف طعم‌های جدید بپردازند، این تجربیات ثبت و ضبط‌شده آنها که با بازگشت‌شان به کشورها و شهرهای خود شیوع پیدا می‌کرد و در امتداد و ادامه سفرشان، از کشوری به کشوری دیگر راه می‌یافت و در سفرنامه‌های کاغذی، وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی معرفی می‌شد، «دیپلماسی غذایی» هم آغاز شده بود؛ نوعی از روابط فرهنگی و دیپلماتیک، البته نه‌تنها در سطح دولت‌ها؛ بلکه در میان مردمانی که اغلب در عین تفاوت‌ها و اختلافات فرهنگی و اعتقادی و… همواره مایل و خواهان گفت‌وگو و صلح هستند و حتی «شناخت و احترام به تفاوت‌ها را مقدمه پیداکردن شباهت‌ها» می‌بینند. هرچند در این میان، مخاطرات پیش روی صلح در جهانی بدون دیپلماسی خوراکی؛ الزامات دموکراسی خوراک، سیر تغییر و تحول جغرافیای آن و شناخت دقیق رابطه تاریخ و خوراک، از مباحث تعیین‌کننده و قابل بحث و بررسی در این زمینه است.

 

*عکسهای بیشتر، چاپ شده در نشریه

 

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است