چطور یک معمار تخت‌جمشید را سه بعدی کرد؟

جشنواره رنگ‌ها؛ ۲۵۰۰ هزار سال پیش

حمیدرضا محمدی

 

می‌گفتند همه چیز همان ۲۵۰۰ سال پیش تمام شده و رفته پی کارش اما این‌گونه نبود. هنوز میراث آن ابنیه عظیم بر زمین مانده که همان بر زمین مانده‌هایش هم حیرت‌انگیز است. خیلی‌هایش هم که مدفون در خاک.

فارغ از کاوش‌های باستان‌شناسی، یک معمار ایرانی، ایده‌ای به ذهنش رسید که ۱۶ سال بعد عملی شد تا جایی که بسیاری از موزه‌ها و دانشگاه‌های جهان، به استقبالش رفتند. «کوروش اَفهَمی» پروژه بازسازی تخت جمشید و دیجیتال‌سازی آن را از طریق ۳D به‌همراه همکار آلمانی اش؛ «ولفگانگ گمبکه» به سرانجام رسانده است. او که زاده تهران است، در دبیرستان هدف، درس خواند و در دانشکده معماری university of applied sciences تریر آلمان به تحصیل پرداخت. اگرچه شاید چند سالی می‌شود که دیجیتال سازی تخت جمشید، با موانع و مصائب مالی روبرو شده باشد، اما پژوهش‌ها برای این مجموعه، هیچ‌گاه متوقف نشده است. او حالا در ۵۴سالگی، هشت سالی می‌شود ساکن شهر «بازل» سوئیس شده است.

 

پروژه بازسازی تخت جمشید و دیجیتال‌سازی آن، به نحوی که محصول از جنس ۳D باشد چطور به ذهن‌تان خطور کرد؟

ایده در چند مرحله به‌وجود آمد. سال ۱۹۸۵ در ترم اول دانشکده معماری تصاویری از کتاب «فریدریش کرفتر» به نام «Persepolis-Rekonstruktionen» به دست من رسید. نخستین مطالعات جدی من درباره تخت‌جمشید با آن کتاب آغاز شد.در آن زمان یکی‌ از مشغولیات مورد علاقه من ترسیم پرسپکتیوهایی از تخت‌جمشید بود که در کتاب کرفتر نبود؛ البته بر اساس پرسپکتیوهایی که او کشیده بود. سال‌ها بعد کتابِ نفیسِ «Persepolis I. Structures, Reliefs, Inscriptions» اثر «اریش اشمیت» به دستم رسید که در سال ۱۹۵۳ به‌وسیله انستیتوی شرق‌شناسی‌ شیکاگو و نسخه پارسی آن به‌وسیله انتشارات فرانکلین در سال ۱۳۴۲ منتشر شده بود. حالا همه وسایل کار فراهم بود، هم مطالعات بلندمدت، هم نقشه‌یافته‌های سال‌ها حفاری از زمان «ارنست هرتسفلد» تا  اشمیت و هم نتیجه‌گیری های نبوغ‌آمیزِ کرفتر از آنها. در سال ۲۰۰۱ در دیداری از بخش ایران باستان موزه لوور با دیدن سرستون عظیم و شگفت‌انگیز آپادانای شوش در آن موزه، آن ایده زاده شد. آنجا بود که من متوجه شدم که برای درک کاربرد آن سرستون، بازدیدکننده موزه باید آن را در قالب بازسازی معماری ببیند، روی بدنه ستون، زیر سقفِ عظیمِ تالار؛ در حالی‌ که روی گرده گاوها، آن تیرهای سه‌گانه سقف سوارند که کرفتر با نبوغ بی‌مانند خود به‌عنوان معمار باستان‌شناس کشف‌شان کرده بود. از آن روز پس از ترک موزه لوور با «ولفگانگ گمبکه» که معمار و مربی‌ مدل‌سازیِ سه‌بعدی من بود، تماس گرفتم. ایده را با او در میا‌‌ن گذاشتم و چند روز بعد کار را آغاز کردیم.

از دانش باستان‌شناسی و تلفیق آن با دانش روز، چگونه بهره‌مند شدید؟ از علوم دیگر چطور؟ و بر چه اساسی این کار را مستند کردید؟

به نظر من برای بازسازی معماری تاریخی و باستانی همکاری میا‌‌ن معمار آگاه به تاریخ هنر و باستان‌شناس اجتناب‌ناپذیر است. هر کاری که بدون یکی‌ از این دو انجام شود، بی‌‌تردید معیوب و ناقص خواهد بود. بی‌دلیل نبود که هرتسفلد، ۹۰ سال پیش برای دستیاری در کاوش‌هایش در پاسارگاد در جست‌وجوی یک معمار بود و کرفتر را که در برلن مدیریت یک آتلیه معماری را بر عهده داشت، یافت و به ایران دعوت کرد. کار ما برگردان بازسازی‌های دوبعدی کرفتر به سه بعدی بود. تردیدی نیست که درک ما از کار کرفتر دقیق‌تر و بهتر از درکی است که یک غیرمعمار از پرسپکتیوهای کتاب او دارد؛ چراکه ما آنچه را که در تصاویرِ کتاب قابل رویت نیست می‌بینیم، می‌دانیم اجزای پنهان یک سازه چگونه به یکدیگر متصل‌اند و چگونه عمل می‌کنند.

بنابراین فعالیت‌های فریدریش کرفتر بسیار برای پیشبرد کار شما موثر بوده است. از آنجا که از او کم می‌دانیم، علاقه داشتم درباره پژوهش‌های باستان‌شناسی او در تخت‌جمشید بگویید.

تا آنجا که من می‌دانم تنها زندگینامه موجود از پروفسور کرفتر همان است که در وب‌سایت‌مان منتشر کرده‌ایم و فرای آنچه از او می‌دانستیم حاوی مطالبی‌ نیز هست که جایی‌ دیگر منتشر نشده و پسرش، دکتر «هیکو کرفتر» از دفترچه خاطرات منتشرنشده او با ما در میا‌‌ن گذاشت. کرفتر برای نخستین بار به‌عنوان معمار دستیارِ ارنست هرتسفلد در سال ۱۹۲۸ به ایران رفت و در حفاری‌های پاسارگاد مشغول ثبت و طراحی‌ یافته‌های حفاری‌های آنجا شد. سپس دوباره از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۴ برای همین کار به تخت‌جمشید رفت. او در مقام معاون هرتسفلد هم کاوش‌ها را زیر نظر داشت و هم آنها را در اسکیس‌هایش ثبت می‌کرد. او بود که در برابر خواست هرتسفلد مبنی بر بازسازی بنای کاخ داریوش؛ یعنی‌ «تچر»، پیشنهاد بازسازی بخش مسکونی صفه را مطرح و هرتسفلد را مجاب به قبول آن کرد. در آن بنا که آن زمان برای جای دادن اشیای یافت‌شده و همچنین اسکان دادن تیم‌ حفاری در نظر گرفته شده بود، امروز موزه تخت‌جمشید جای دارد. با همین ساختمان موزه امروزی بود که کرفتر برای نخستین بار کاربرد دقیق سرستون گاو را در ارتباط با تیرهای سه‌گانه (و نه آن‌طور که در لوور می‌بینیم؛ یک تیر تنها) کشف کرد.

با اینکه بهره‌گیری از باستان‌شناسی، امری گریزناپذیر است، اما اینکه بدانیم تصویرسازی با چنین جزئیاتی، می‌تواند کامل باشد، کمی دور از ذهن است. چگونه من به‌عنوان بیننده، مطمئن باشم که این تصویرسازی، همانی است که بوده است؟

اصولا دانسته‌های ما از تاریخ هرگز خدشه‌ناپذیر نیست. تاریخ با دانسته‌های مقطعی نوشته می‌شود. این دانسته‌ها با کاوش‌های تازه گاه تکمیل می‌شوند و گاه حتی دگرگون. ما در وب‌سایت و همیشه در سخنرانی‌هایمان گفته‌ایم که این بازسازی که امروز می‌بینیم کاری است مقطعی است و بر پایه کشفیاتی که «امروز» معتبرند. در آینده کشفیات تازه شکلی‌ تازه به بازسازی تخت‌جمشید خواهد داد. اما آنچه امروز می‌توان گفت این است که کشفیات آینده پایه و اساس بازسازی حاضر را دگرگون نخواهد کرد؛ زیرا این پایه و فونداسیون دقیق و علمی است. تنها جزئیات خواهند بود که احتمالا تصحیح و تکمیل خواهند شد.

از همکار آلمانی و دیگر همراهان‌تان بگویید.

کار ولفگانگ گمبکه که یک معمار است، در پروژه بازسازی تخت‌جمشید مدل‌سازی از بخش‌های پیچیده و فیگوراتیو مانند سرستون‌ها و تصویرسازی نهایی‌ از مدل است. کار من مدل‌سازی از ساختمان‌ها و نیز تحقیق و پژوهش و جمع‌آوری اطلاعات مورد نیاز است. همکار دیگرمان، دکتر «شیدا واثقی» سال ۲۰۰۳ به ما پیوست. او استاد تاریخ در کامیونیتی کالج شمال ویرجینیاست و علاوه بر بخش تاریخ، روابط عمومی‌ ما را نیز برعهده دارد. همچنین دکتر «شاهرخ رزمجو» باستان­شناس نیز در بخش رنگ­ها به ما کمک کرده­اند.

آن‌طور که خوانده‌ام آخرین به‌روزرسانی پروژه، ۲۱ دسامبر ۲۰۰۸ بوده است. این به آن معناست که کار، پایان گرفته است؟

هنوز تا پایان کار بسیار مانده است. این وقفه به‌دلیل نبودِ بودجه برای انجام کار پیش آمده است. بدون پشتوانه مالی‌ قادر به انجام کار فرهنگی‌ نیستید. ما این کار را با سرمایه خودمان و بخشی را با حمایت معدودی علاقه‌مند و نیز موسسات فرهنگی‌ که کار به ما سفارش دادند – از موزه بریتانیا و موزه لس‌آنجلس تا تلویزیون آلمان – انجام دادیم. اما اینها برای ادامه کار کافی‌ نبوده است. این بود که هر دوی ما، ولفگانگ و من، به دفتر معماری بازگشتیم تا مخارج زندگی‌مان را تامین کنیم.

از تحقیقاتی که به‌عنوان یک معمار روی تخت‌جمشید داشته‌‌اید، بگویید. زیرا همیشه این باستان‌شناسان بوده‌اند که درباره این میراث جهانی صحبت کرده‌اند.

کار معمار همان‌گونه که گفتم تکمیل‌کننده کار باستان‌شناس است. معمار آگاه از تاریخ معماری، یافته‌های باستان‌شناس را اجزای یک کل می‌بیند که نه‌تنها ‌از چوب و سنگ و گل تشکیل شده بوده، بلکه هدف و قصدی معنوی، افکاری سیاسی و مذهبی‌، فضا و روح زمانه نیز اجزای تشکیل‌دهنده آن بوده‌اند. سرستونِ عظیمِ گاوِ دوسر تا زمانی‌ که روبه‌روی ما در سالن موزه قرار دارد، صرفا یک مجسمه است، اما زمانی‌ که آن را در ارتفاع ۲۰ متری بالای سرمان می‌بینیم، در حالی‌ که سه تیرِ موازی چوبی به پهنای روی هم رفته دو متر و نیم به گرده کشیده است، تازه درک می‌کنیم که این مجسمه چیست. زمانی‌ که ۳۶ عدد آن را روی ۳۶ ستون به قطرِ ۱۶۰ سانتیمتر با فاصله ۸.۶۵ متر از یکدیگر در شش ردیف کنار و پشت سر هم می‌بینیم که هرکدام در رنگ‌های لاجوردی و سرخ و طلایی سقفی را حمل می‌کنند که رنگ‌آمیزی استادانه آن نیز در انعکاس آفتاب نارنجی غروب می‌درخشد و همه اینها مانند دریایی از نور و رنگ در ارتفاع ۲۰ متری بالای سرمان معلق است، آنگاه درمی‌یابیم که انسانِ ۲۵۰۰ سال پیش با قدم نهادن به تالار آپادانا و صدستون دارای چه حسی می‌شده است.

چرا این پروژه را در ایران عملی نکردید؟

در ایران شرایط برای ما فراهم نیست.

 

*بیشتر در

www.persepolis3D.com

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است