گزارشی درباره خاستگاه یکی از نمادهای نوروز

حاجی‌فیروز در اسناد وزارت امور خارجه

وحید شاهسوارانی، کارشناس ارشد باستان‌شناسی

سنن و فرهنگ عمدتا در جایگاه خود ارزشمند و نشانگر وضعیت تاریخی و فرهنگی اقوام و حتی وضعیت اقلیمی سرزمین‌ها هستند، اما وقتی سنت‌ها از جایگاه اعتباری خود خارج می‌شوند، نه‌تنها آن اعتبار همیشگی و رازآلودگی جاودانه و زیبایی‌شناسی خود را از دست می‌دهند، بلکه به ضد‌ارزش بدل می‌شوند.

به‌عنوان نمونه، «حاجی‌فیروز» که به باور عموم از پیش‌قراولان و پیام‌آوران نوروز است، در آخرین روزهای سال با آرایش عجیب به کوچه و خیابان می‌زند و با ترانه خواندن، دایره زدن و بازی در‌آوردن موجب شادی مردمان می‌شود. این قاصد بهار «سیاه» است و اگر نباشد، روی خود را سیاه می‌کند و جامه سرخ می‌پوشد و زنگوله به خود می‌آویزد تا خبر دهد بهار در راه است.

حاجی‌فیروز از دیدگاه مطالعات باستان‌شناختی

در نظام برده‌داری دوره قاجار، هم غلامان و کنیزان سفید‌پوست به چشم می‌خورد و هم سیاه‌پوست. بردگان سفید از اقوام مختلفی چون قفقازی (گرجی، چرکس و ارمنی)، کرد (از شمال‌ غربی ایران)، بلوچ (جنوب ‌شرقی)، ترکمن (شمال شرقی) یا حتی ایرانی بوده‌اند. این دسته از بردگان عمدتا در تهاجمات و لشکرکشی‌های تنبیهی، به‌ویژه علیه ترکمن‌ها و بلوچ‌ها یا طی جنگ‌های منظم ایران و روسیه به اسارت در‌‌آمده‌اند. بخشی از آنها نیز از طریق تجارت و خریدوفروش و قسمت اندکی نیز به‌خاطر فقر و نداری فروخته ‌شده‌اند.

در دوره قاجار ورود غلامان و کنیزان سفید از منطقه قفقاز و ماورای آن به‌طور محسوسی کاهش یافته، چراکه روس‌ها بعد از تصرف قفقاز و انعقاد قرارداد ننگین ترکمانچای با دولت ایران در سال ۱۲۴۳ ق. خریدوفروش مردان و زنان قفقازی را ممنوع کرده‌اند. بردگان سیاه‌پوست از قومیت‌های مختلفی چون «زنگی»، «حبشی»، «سهیلی« و «نوبی» بوده‌اند. این دسته از بردگان از راه تجارت و خریدوفروش تامین ‌شده‌اند. بخشی از این بردگان نیز توسط حجاج و زائران شهرهای مقدسی چون مکه، مدینه و کربلا از راه‌های زمینی، به ایران منتقل ‌شده‌اند.

البته، تعدادی از تجار برده در غرب و جنوب غربی ایران از شهرهای غربی بغداد، کربلا، مکه و مدینه، بردگان آفریقایی را وارد بازارهای ایران ‌کرده‌اند. تعداد کمی از بردگان نیز از طریق دمشق وارد ایران ‌شده‌اند که چندان اهمیت نداشته است. سیاهان اخته‌شده که برای کار در حرمسراها خریداری می‌شدند، نزد اربابان خود و درباریان اسامی مستعاری مانند «مبارک»، «سعادت»، «شربت»، «زمرد»، «الماس» و «یاقوت» و امثال آن داشته‌اند که هنوز هم در نمایش‌های سیاه‌بازی، گاه این اسامی به‌کار می‌رود. اما یکی از اسامی مهم «فیروز» یا «فیروزه» بوده است. ورود بردگان از طریق زائران بعد از اولین فرمان «منع برده‌فروشی» در سال ۱۸۴۸ م/۱۲۶۲ ق. ادامه پیدا کرده است و تا ۱۹۲۸ م/۱۳۴۲ ق. که برده‌داری به‌طور کامل منسوخ شده، انجام ‌گرفته است. مابقی بردگان که تعدادشان بیشتر بوده‌ است، از طریق خلیج فارس به ایران وارد شده‌اند.

 حاجی‌فیروز زنگباری

در آخرین پژوهش‌هایی که تحت‌ عنوان «بررسی باستان‌شناختی نظام برده‌داری در دوره متاخر اسلامی و در فاز مطالعاتی باستان‌شناسی» در حال انجام است، اسنادی به دست آمده که به ریشه حاجی‌فیروز در دوره قاجار و با اصلیت زنگباری تاکید می‌کند‌ (رجوع شود به مرکز اسناد وزارت امور خارجه، سری اسناد QH1 و GH1 از مجموعه اسناد مرتبط به برده‌فروشی و منع آن در دوره قاجار‌). طبق این اسناد، فیروز شخصیتی حقیقی و برده‌ای اخته بوده که به‌وسیله یکی از حجاج در دوره قاجاریه از مکه به ایران آمده و به آن سبب حاجی‌فیروز خوانده می‌شده که پس از سال‌ها زندگی و بندگی در ایران در سنین بالا بنا به دلایلی، ارباب خود را از دست داده و چون شغل و حرفه‌ای نداشته و پول و سرمایه‌ای در طول بندگی خود جمع نکرده بود، در کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران ساکن شده و به‌ناچار به‌خاطر بی‌مویی صورت و سیاهی چهره و نداشتن بعضی صفات مردانه با نوعی خفت و تحقیر بین عوام به دریوزگی برای امرار معاش ‌پرداخته است.

در این دوره حضور رضا‌خان در عرصه سیاست و کوچک شدن و تغییر شکل محتوای دربار، همزمان شده با از بین رفتن تدریجی تک‌تک سیاهان و برده‌داری درباری، ولی خاطره آنان در اذهان مردم تهران باقی مانده است.

حالا گروهی از فرط فقر یا تفنن، سرنوشت محتوم آن بردگان زرخرید اخته‌شده‌ای چون فیروز را حرفه و پیشه خود ساخته‌اند و با سیاه کردن چهره و پوشیدن لباس سرخ و برگرداندن زبان، با نام حاجی‌فیروز، شغل موقتی یافته‌اند که به هر حال در شادی و شعف سیری‌ناپذیر مردم تهران موثر بوده است.

حاجی‌فیروزهای بدلی یا تقلبی که از اواسط دوره رضاخان سروکله‌شان پیدا شده است، از ۱۳ اسفند تا ۱۳ فروردین (نوروز) اغلب به‌صورت انفرادی و گاهی هم دونفره، دایره‌زنان و شادی‌کنان دوره می‌افتادند و پولی عیدانه می‌گرفتند. آنان نوعی آواز با خود آورده‌اند که نهایتا به سبک سیاه‌بازی معروف شده است.

 

حاجی‌فیروز از دید صاحب‌نظران

«علی بلوک‌باشی» در «‌نوروز، جشن‌نوزایی آفرینش»: آتش‌افروزها در ایام نوروز با آتش‌بازی مشعلی در دست داشته و در آن می‌دمیده‌اند و با خواندن شعر و تصنیف و رقص و پایکوبی و شیرین‌کاری مردم را می‌خندانده و سرگرم می‌کرده‌اند، مردم نیز به آنها انعام می‌داده‌اند؛ چراکه آنها جانشین حاجی‌فیروز بوده‌اند.

«هاشم رضی» در «نوروز، سوابق تاریخی تا امروز»: این مراسم، ویژه غلامان سیاهی در روزگار ساسانی و اسلامی بوده است. آنها ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجه شکسته و خاصی که داشته‌اند، دف و دایره ‌زده و ترانه‌های نوروزی می‌خوانده‌اند.

«جعفر شهری» در «تهران قدیم»: به سبب خصی یا اخته بودن و بی‌مویی صورت و سیاهی چهره این غلامان و نداشتن برخی مخرج‌های صدا، مردم آنها را مسخره می‌کرده‌اند. بعدها لوطی‌های تنبک‌زن و دوره‌گرد و مطرب‌های رو‌حوضی این غلامان سیاه را برای سرگرمی مردم و سودجویی در دسته‌های خود و نمایش‌های روحوضی به‌کار گرفته‌اند.

«احمد شاملو» در «کوچه»: حاجی‌فیروز ساخته و پرداخته سال‌های اخیر است. او در این‌باره می‌نویسد در گذشته هر یک از متمکنان شهر غلام سیاه یا خواجه‌ای را از اندرون خانه خود به شکل و هیئت آتش‌افروز یا حاجی‌فیروز کنونی می‌آراست تا آتش شب چهارشنبه آخر سال را بیفروزد.

«محمود روح‌الامینی» در «‌آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز»: حاجی‌فیروز بازمانده شوخی‌ها و سرگرمی‌های انتخاب «‌میر نوروزی» و «‌حاکم پنج‌روزه» ا‌ست که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می‌شوند، نه در وقت و جشنی دیگر.

 

 حاجی‌فیروز در تفکرات اساطیری

« مهرداد بهار» اظهار می‌دارد که شخصیت حاجی‌فیروز از مراسم‌ و افسانه‌های مربوط به حماسه سیاوش شاهزاده اقتباس شده که این موارد به نوبه خود از مراسم و افسانه‌های مرتبط با تموز خدایان سومری کشاورزی و رمه‌ها، گرفته شده است. به عقیده او، حاجی‌فیروز ایرانی با چهره سیاه‌شده خود بقای مناسک بین‌النهرینی تیره کردن چهره شخص، هنگام شرکت در جشن تموز است (بهار ۱۹۹۵: ۲۲۶). حدود یک دهه بعد بهار تاکید کرد که حاجی‌فیروز بازمانده آیین بازگشت ایزد شهید‌شونده یا سیاوش است. چهره سیاه او نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید‌شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست. با این حال، وی در اثبات دیدگاه‌های خود به‌دلیل وجود مجموعه‌ای از گمانه‌زنی‌ها بدون هیچ قیاس مستدلی شکست می‌خورد.

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است